مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عُمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم!
بیتو هر لحظه مرا بیمِ فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
قربان آن غارتگرم کان دل نه تنها میبرد
تاراج جان هم میکند دین هم به یغما میبرد