eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. ایام مدح.حضرت‌خدیجه‌سلام‌الله‌علیها بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم امر فرمود خدا ؛ مادر زهرا باشی چون‌که‌‌می‌خواست تو از خاص‌ترین‌ها باشی یکی از چار زنِ برتر دنیا باشی بهتر از هاجر و آسیّه و حوّا باشی شعر در مدح تو یک لحظه مُردّد نشده هیچ‌کس غیر شما کُفو محمّد نشده همه‌ی‌ زندگی‌ات خَرج‌ِ نبوّت شده‌است دین‌ِاسلام؛به‌دست‌تو حمایت‌شده‌است ماشنیدیم که‌این‌طور روایت‌شده‌است جان نورانی‌تو ظرف اِمامت شده‌است آن‌قدر ظرف وجود تو طهارت دارد که‌ در آن فاطمه نُه ماه اقامت دارد نان سر سُفره‌ی تو مَزّه‌ی ایمان دارد مور در خانه‌ی تو مُلک سلیمان دارد گرچه این شهر فقیرانِ فراوان دارد لطفت آنقدر زیاد است که‌امکان دارد سائلانت همگی صاحب ثروت گردند صاحب عزّت و آقایی و مکنت گردند دشمن و دوست گواهی بدهد محشر بود احترامی که میان تو و پیغمبر بود دامنت خوابگه فاطمه‌ی اطهر بود قُرّة العین تو از کودکی‌اش حیدر بود ز آنچه گفتیم و شنیدیم تو برتر هستی مادر فاطمه ؛ مادرزن حیدر هستی ذوالفقاری‌ست که سر در ز نیام آورده‌ست ثروت توست که اسلام دوام آورده‌ست هر زمان حضرت جبریل پیام آورده‌ست از خداوند برای تو سلام آورده‌ست حرف اینجاست که مظلومه کسی غیر توست مادر امّت مرحومه کسی غیر تو نیست تو خدا را همه‌ی عُمر عبادت کردی خویش را وقف تعالی رسالت کردی هرچه فرمود محمد تو اجابت کردی تازه از شوهرت اِظهار خجالت کردی شرم نگذاشت بگویی به رسول مَدَنی وقت پرواز رسیده‌ست و نداری بی‌کفنی جبرئیل آمد و آورد کفن از بالا کفن دیگر تو گشت عبای طاها چه کنی حال تو دلشوره‌ی فرداها را؟ با دل سوخته گفتی به کنیزت اَسما مونس فاطمه در شام زفافش باشد خانه‌ی فاطمه پیوسته مَطافش باشد نکند درد در اعماق دلش پا بزند نکند داغ ، شرر بر جگر ما بزند نکند نعره کسی بر سر زهرا بزند گرگ سیلی به رخ حضرت حورا بزند مگذارید خزان وارد این باغ شود چه‌کند دختر من میخ اگر داغ شود؟ چارده‌سال که این ترس به تاخیر افتاد فاطمه پشت در خانه‌ی خود گیر افتاد غنچه یاس علی لحظه‌ی تکثیر افتاد شیر بدر و اُحد ای وای به زنجیر افتاد به غرور پسر اَرشد او بر میخورد در آتش زده بر صورت مادر میخورد ✍ .
. بسم الله الرحمن الرحيم ✍ بنویسید غزل افتاده جلوه ی حُسن ازل افتاده بنویسید که از عرش خدا سیزده ظرف عسل افتاده بنویسید که از پشت فرس حسنِ جنگ جمل افتاده بنویسید سر کشتن او چقدر بحث و جدل افتاده نوجوان است ولی بر جانش چقدر دست اجل افتاده ننویسید سرش دعوا شد خاک زیر بدنش دریا شد ننویسید که زیر سم اسب سیزده مرتبه جسمش پا شد ننویسید که پهلویش چون پهلوی فاطمه ی زهرا شد ننویسید که قدّ قاسم به بلندی قد سقّا شد با اشاره بنویسید فقط باز هم قامت آقا تا شد ..................................................... .
. استغاثه اگر غرق خطایم الهی عفو فرما اگر از تو جدایم الهی عفو فرما منم عبد گنهکار که دارم جرم بسیار فتاده در بلایم الهی عفو فرما ببین سوز و گدازم ببین راز و نیازم ببین شور و نوایم الهی عفو فرما ندارم رنگ و بویی ندارم آبرویی به درگاهت گدایم الهی عفو فرما ز پا افتاده ام من به تو دل داده ام من تو را من آشنایم الهی عفو فرما منم زار و شکسته به درگاهت نشسته به امید عطایم الهی عفو فرما منم آلوده دامن چُنان خارم به گلشن به عصیان آشنایم الهی عفو فرما تویی خالق تو مولا تویی رب و تو والا تویی فرمانروایم الهی عفو فرما مرا غیر از شرر نیست ز من آلوده تر نیست به طغیان مبتلایم الهی عفو فرما به قلب من نگه کن جدایش از گنه کن تو هستی رهنمایم الهی عفو فرما ببین بشکسته بالم ببین غرق مَلالم ببین حال بکایم الهی عفو فرما به «یاسر» کن عنایت نما او را هدایت که گوید بی نوایم الهی عفو فرما ** حاج محمود تاری «یاسر»✍ .
. در مرثیت حضرت خدیجه(س) و داغ های او ------------ نسلی که زد آتش همه بال و پرت را گلگون کشید آئینه های پرپرت را یک روز در مکه شکستند ، آه بانو با سنگ کین پیشانی پیغمبرت را یک روز در شهر مدینه ظالمانه کشتند در اوج شقاوت دخترت را یک روز در مکّه به دست خیل کفّار آزرده دیدی از جفاها شوهرت را یک روز در شهر مدینه بی محابا می زد عدو با تازیانه کوثرت را با کشتن زهرای اطهر در مدینه اجر رسالت داده دشمن همسرت را ای بانوی آزرده خاطر یا خدیجه پُر کرده گردون از مَیِ غم ساغرت را یک روز با تیغ جفا می دید محراب بشکست دشمن آسمانی گوهرت را یک روز دیگر در کنار قبر احمد با تیرباران ، کرده خونین اخترت را روز دگر در کربلای اشک و ماتم کردند پرپر لاله های دیگرت را جای کفن گفتی عبای احمد آرند تا که به پوشانند از آن پیکرت را دانی که در کرب و بلا در خون کشاندند جسم حسین آن نور چشمان ترت را می دانی ای بانو رها کردند آنجا عریان به خون جسم حسین بی سرت را در پیش چشم زینبت بر نیزه بردند رأس حسین آن یاس خونین حنجرت را یک دخترت را زد عدو سیلی به رخسار زد تازیانه دختر کوچکترت را بگذر ز «یاسر» گر درین ایّام اندوه برده به سمت اشک و ماتم محضرت را ** محمود تاری «یاسر»✍ .
. هر شب با (عج) تیر فراق --------- قلب ما را تیر هجران تو در خون می کشد آه ما را داغ تو از سینه بیرون می کشد هر غروب روز جمعه آسمان بی کران روی قاب چشم ما تصویر گلگون می کشد عشق، ما را چون که سرگردان کویت دیده است روی خاک دشت و هامون نقش مجنون می کشد چشمه ی اشکی که جاری می شود بی روی تو چشم ما را امتداد رود کارون می کشد تا فلک از هجر تو خونین جگر سازد مرا نقش تیری بر دلم با دست گردون می کشد باید از هجران شود همچون زمین قامت کمان بار سنگینی که دل اینگونه افزون می کشد عشق با وَالتِّینِ وَالزِّیْتُون به یاد وصل تو در کنار خیمه ی ما باغ زیتون می کشد هر شقایق کز دل صحرا به روید روی خاک رد پایت را به روی خاک هامون می کشد کربلا چون قتلگاه جدِّ مظلومت حسین چشم ما را مثل چشمان تو گلگون می کشد «یاسر» از هجران تو می گرید امّا آسمان از دو چشم ما در اینجا رود جیحون می کشد ** حاج محمود تاری «یاسر»✍ .
. ۱۹۰ تمام عمر بدی کردم و پشیمانم اِله من همه دم ذکر توبه می‌خوانم تویی تویی که غفوری،بیا ندیده بگیر مرا ببخش و به پهلوی خویش بنشانم گناه چشم مرا خشک کرده صد افسوس مرا بلا بده و لحظه ای بگریانم همین که یاد تو باشم همیشه آبادم وگرکه باتو نباشم هماره ویرانم تمام عمر گنه کردم و تو می‌دانی تمام عمر تو بخشیده ای و می‌دانم فقط نه در رمضان بلکه در تمامیِ سال قسم به تو، به سرِ سفره‌ی تو مهمانم همین که موقع افطار آب می‌نوشم به یادِ خشکیِ لبهای شاه عطشانم دم غروب لباسِ حسین را بردند دم غروب شدو یاد جسم عریانم منی که سوختم از داغِ سیّدالشهدا بیا ز لطف در آتش دگر مسوزانم ✍ .
_ ۱۹۱ ببخش خالق اکبر اِلهَنا العفو زنم صدات مکرر اِلهَنا العفو ز فرط جرم و خطا و زیادیِ عصیان دلم شده ست مکدّر اِلهَنا العفو گناه پشت گناه و نکرده ام شرمی زنم ز غصه روی سر اِلهَنا العفو تو روزیِ همه‌ی بندگان دهی از لطف چه مومن و چه به کافر اِلهَنا العفو گناهکارم و بخشنده تر ز تو نبُوَد قسم بحقّ پیمبر اِلهَنا العفو به اشک چشم علی رد مکن مرا یارب بحقّ گریه‌ی حیدر اِلهَنا العفو تمام ثروت من دوستیِ فاطمه است به کُنه سوره‌ی کوثر اِلهَنا العفو به دستهای ابالفضل می‌دهم قسمت به پهلوی علی اکبر اِلهَنا العفو به ناله های سکینه که العطش می‌گفت به سوز حنجر اصغر اِلهَنا العفو به زینبی که روی تل چو بید می‌لرزید که دید لاله‌ی پرپر اِلهَنا العفو ✍ .
. ۱۹۲ مولای من! بگذر تو از جرم و خطایم هر چند کردی تو وفا من بی وفایم با کوله باری از گناه و معصیت، باز پُر ادّعا هستم ولی دور از دعایم حتی گناهم را نیاوردی به رویم خواندی مرا،‌از آتشت کردی رهایم از غفلت از درگاه تو گشتم فراری امّا تو با رافت زدی دائم صدایم از بس که عصیان کرده‌ام، روحی ندارد دیگر مناجات و نماز و گریه هایم با آنکه از فرط گنه آلوده‌ام لیک دلخوش به اینم عاشقِ کرب و بلایم در کربلایی که تن ارباب پاشید هر لحظه یاد جسم شاه و بوریایم ✍ .
امام حسین ع
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. السلام عليک يا قاسم ابن الحسن (ع) آيينه روى مجتبايى قاسم مستغرق ذات کبريايى قاسم مثل على اکبرى براى ارباب چشم تو کند گره گشايى قاسم حالا که پسر دار شده شاه کريم داغ است بساط هر گدايى قاسم از گوشه لبهات عسل ميريزد مدهوش ز باده بقايى قاسم دل ميبرد از همه مناجات شبت مانند حسن چه خوش صداى قاسم قسمت نشده اگر امامت بکنى معصومى و از گنه جدايى قاسم تحت الهنکى که بسته اى شاهد بود زيباى امام زاده هايى قاسم سوگند به پينه هاى پيشانى تو با سن کمت پير دعايى قاسم در کرب و بلا همه حرم دار شدند اخر تو خودت بگو کجايى قاسم گويا که حرم نداشتن ارث شماست بى مرقد و بى صحن و سرايى قاسم پشت سر تو دعاى نجمه زيباست از بسکه لطيف و دلربايى قاسم تو وارث تکسوار جنگ جملى الحق حسن کرب وبلايى قاسم زير پر عباس کشيدى شمشير شاگرد امير خيمه هايى قاسم گردن زده اى ازرق و اولادش را زيرا نوه ى شير خدايى قاسم در عرش براى تو على کف زده است تو وارث شاه لافتايى قاسم اى واى گرفتند همه دورت را چون گل به ميان خارهاى قاسم پهلوى تو ضربه خورده مثل مادر افتاده ميان دست و پايى قاسم زير سم اسب نرم شد پيکر تو بر داغ عظيم مبتلايى قاسم بازيچه قاتل است اين کاکل ناز گيسوى تو شد رنگ حنايى قاسم از کهنگى نعل کفن پاره نشد سر بسته شده چه روضه هايى قاسم جان داشتى و تن تو را کوبيدند فرق من و توست ماجرايى قاسم نجمه همه گيسوان خود را مى کند تو قاتل او به نيزه هايى قاسم .