خسته ام
چشمم رو که باز میکنم تو خیابونم تا شب که برمیگردم خونه و خسته ام
کارایی میکنم که با روحیه ام همخوانی نداره ولی الان وظیفمه و خسته ام
همش مریضم و شل و وِل و بی حال و خسته ام
احساس تنهایی عمیق دارم و خسته ام
دیروز نیاز داشتم در آغوش کشیده بشم وسط خستگی مفرطم و این امکان وجود نداشت و زدم زیر گریه و خسته ام
همش دارم تو خیابون آت و آشغال میخورم و خسته ام
همش دارم با آدما حرف میزنم و قانعشون میکنم و خسته ام
دائما سردرد دارم و خسته ام
دلم میخواست دنیا جور دیگه ای باشه و نیست و خسته ام ....
ولی واقعا تحت تاثیر مجموعه ای از عوامل و اتفاقات ظرفیت روانیم خیلی رفته بالا !
یک سال پیش اگه بود سه تا از این پیام ها پشت سر هم میگرفتم ، مینشستم گریه و بغض بغضی شدن که وااااااای چرا با من اینجوری حرف میزنن ، بعدشم میزدم از ریشه کانال رو پاک میکردم
الان تقریبا به هیچ ورم نمیگیرم هیچ کس رو و بیشتر دلم برای شما میسوزه که چقدر دارید از دست من حرصی میشید
و همش با خودم میگم خب اینا اگر انقدر از من بدشون میاد چرا با ادامه ی همراهی با من خودشونو انقدر ناراحت میکنن!
دلم به طرز عجیبی برای امام رضا جونم تنگ شده ...
ولی خب بابام تا آخر جنگ نمیذاره از اراک خارج بشم تحت هیچ شرایطی
هدایت شده از پلی لیستِ محبین
کربلایی محمد اسداللهی شور_پایانی_mp3.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
کارشه از سنگ طلا درست کنه
از من بنده ی خدا درست کنه
حرفهای قدیمیا غنیمته
کار خوبه امام رضا درست کنه🥲💔
#محمداسداللهی
#امامرضایقلبم❤️🩹
@playlist_mohebin
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
یادداشت دکتر علی حریری
و این عکس...
قلب آدم رو میسوزونه
مرحبا به استقامتت مرد
مرحبا به این صبر حیدری و تسلیم خدا بودن
✍🏻از این تصویر، تنها من و پسرم حسین که در کنارم ایستاده باقی ماندهایم
✍🏻اما همسر عزیزم زینب و دو پسرم هادی و احمد را اسرائیل دیروز با نهایت سرکشی، تکبر و ستم به قتل رساند.
رفتنشان قلبم را شکسته است، اما شکستی است که امید دارم خداوند آن را با رضایت، تسلیم و توکل جبران خواهد نماید.
آنچه این مصیبت را برایم قابل تحمل میکند این است که خدا می بیند
و اگر در محضر او نبود
روح و جانم توان تحمل این فراق و جدایی را نداشت.
دیروز برادر عزیزم حاج جلال و باجناقم ابو رضا،
و امروز همسرم زینب و پسرانم هادی و احمد...
پروردگارا، بگیر تا آنجا که راضی شوی...
حتی اگر همه ما کشته شویم... این راه را ادامه خواهیم داد.
دکتر علی حریری
بیروت، لبنان
۹ آوریل ۲۰۲۶
@farsitweets
امام نوشت🚬
یادداشت دکتر علی حریری و این عکس... قلب آدم رو میسوزونه مرحبا به استقامتت مرد مرحبا به این صبر حیدر
《آنچه که این مصیبت را برایم قابل تحمل میکند
این است که خدا میبیند
و اگر محضر او نبود روح و جانم توان تحمل این فراق و جدایی را نداشت
پروردگارا بگیر تا آنجا که راضی میشوی 》
این منطقیه که من در طول تمام زندگیم باهاش دوام آوردم و ادامه دادم
《خدامیبیند》
چند روز پیش یکی ازم تو ناشناس پرسیده بود چه جوری شاد باشم ؟!
براش نوشتم موحد شو !
واقعا هیچ راهی جز این وجود نداره برای زنده بودن در این سیاره ی رنج !
توضیحش با کلمات برام خیلی میسر نیست
چون مطمئنم مفهوم و معنا منتقل نمیشه ، توحید حالتیه که بر قلب مترتبه و دلالت بر این داره که خدا هست ، خدا میبینه و خدا میدونه و میشنوه
علاوه بر اینکه این اشراف رو داره دلسوز ترین و خیرخواه ترینه بر بنده ش
و در ادامه ی این اشراف،هرچه که بر ما میگذره کار خودشه و کار خودش هم چه گریه بر چشم بیاره و چه خنده بر لب به ظاهر ، جز خیر ترین حالت برای ما نیست
و خب با دونستن و باور به این ها که مجموعه شون ذیل مفهومی به نام توحید تعریف میشه
چه دلیلی برای شاد نبودن وجود داره !
و انسان موحد ، حالا میتونه وسط گریه هاش ، خستگی هاش ، تنهایی هاش و ...
با باور به اونکه خدا هست همچنان شاد و راضی و آروم باشه
و شکر
بابت این نعمت
امام نوشت🚬
چند روز پیش یکی ازم تو ناشناس پرسیده بود چه جوری شاد باشم ؟! براش نوشتم موحد شو ! واقعا هیچ راهی ج
این ها تا وقتی که باور قلبی و یقینی نباشه شبیه شعار جلوه میکنه ولی وقتی باور قلبی شد ، میشه اون دلیلی که باهاش دوام میاری...
که اون پیر فرزانه ی حکیم زاهد موحد چه خوب گفت :
گاهی دل از غم مالامال میشود... اما عزم و اراده باید راسخ بماند. گام باید محکم برداشته بشود. غمهایی هست که کوهها را میشکند(ولی)انسان مومن را نمیتواند بشکند.
از امروز ، مصاحبه ، کتابفروشی ،کباب گلپایگان،هفتصد کیلومتر پیاده روی ، کفش خریدن یهویی، مباحثه با یک لشکر نوجوان پر از سوال ،دورچی و ملک و رضایی و نجمی ای که وسط همه ی داستان های جهانن