🌼 وَ رُوِيَ عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَتَى يَكُونُ فَرَجُكُمْ فَقَالَ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لاَ يَكُونُ فَرَجُنَا حَتَّى تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا يَقُولُهَا ثَلاَثاً حَتَّى يُذْهِبَ [اَللَّهُ تَعَالَى] اَلْكَدِرَ وَ يُبْقِيَ اَلصَّفْوَ .
🔵 جابر جعفى گفته است:به محضر مبارك امام باقر عليه السّلام عرض كردم:فرج شما اهل بيت عليهم السّلام چه زمانى خواهد بود؟حضرت فرمودند:هيهات،هيهات!فرج واقع نخواهد شد؛مگر بعد از آنكه شما غربال شويد،بعد[دوباره]غربال شويد،بعد[بار سوم]غربال شويد-اين جمله را سه مرتبه تكرار كردند-تا اينكه خداوند كدورتها را از بين برده،صفا و پاكى باقى بماند.
📚 الغیبة (للطوسی) ج 1 ص 591
https://eitaa.com/joinchat/1182072849C6e3677edfc
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✴️نماز پرشکوه جمعه ، این هفته به امامت امام خامنهای مدظله العالی در مصلای امام خمینی قدس سره
🔸بنده در منبر نماز جمعه, در خطبهای که در حکم نماز است حقایق را باید بیان بکنم.
https://eitaa.com/joinchat/1182072849C6e3677edfc
8.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓🎥 چهکار کنیم اگر دوران ظهور را درک نکردیم در دوران #رجعت در خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشیم؟
🔴 استاد #عالی
https://eitaa.com/joinchat/1182072849C6e3677edfc
🔴 آیت الله العظمی #بهجت (ره):
💠 اگر بفرمایید به آن #حضرت (امام زمان عجل الله فرجه) دسترسی نداریم جواب شما این است که چرا به انجام #واجبات و ترک #محرّمات ملتزم نیستید؟
@sokhanranihayemazhabi
sokhanrani 25-8-97.mp3
11.07M
🔅 #سخنرانی_کامل
🎙حجت الاسلام میرشفیعی
💠موضوع: مهدویت 🍃🌷
🔸جمعه 25 آبان 97
🔸حجم: 10.5 مگابایت
@sokhanranihayemazhabi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💥#فتنه_های_دوست_داشتنی!
🎬سخنان مهم استاد پناهیان در باب فتنه های اخراالزمان و ارزش این فتنه ها! با اینکه خیلی سخت و شدید هستند
🔅 کانال امام زمان عجل الله فرجه
https://eitaa.com/joinchat/1182072849C6e3677edfc
▫️ آیت الله العظمی بهجت (ره) :
🔅امام زمان علیه السلام به شخصی که اجازه #ملاقات میخواست، پیغام فرستادند و فرمودند:
《شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم》
https://eitaa.com/joinchat/1182072849C6e3677edfc
✴️دلبسته صابون (حکایت عطّار بصراوی)
شخص عطّاری از اهل بصره می گوید:
▫️روزی در مغازه عطّاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر وکافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن وچهره هایشان دقّت کردم، متوجّه شدم که اهل بصره وبلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر ودیارشان پرسیدم؛ امّا جوابی ندادند. من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هرحال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار (صلّی الله علیه وآله) وآل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند: ما از ملازمان درگاه حضرت حجّت (علیه السلام) هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر وکافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم وتضرّع واصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.
گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است وچون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم.
گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید، اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والاّ از همان جا برمی گردم ودر این صورت، همین که درخواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر وپاداش خواهد داد؛ امّا باز هم امتناع کردند. بالاخره وقتی تضرّع واصرار را از حدّ گذراندم، به حال من ترحّم نموده ومنّت گذاشتند وقبول کردند. من هم با عجله تمام سدر وکافور را تحویل دادم ودکان را بستم وبا ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم.
🚢آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ امّا من ایستادم. متوجّه من شدند وگفتند:
نترس؛ خدا را به حقّ حضرت حجّت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو وروانه شو.
این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حقّ حضرت حجّت (ارواحنا فداه) قسم دادم وبر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم.
☁️☁️ناگاه ابرها به هم پیوستند وباران شروع به باریدن کرد.🌧🌧
اتّفاقا من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته وآن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم. وقتی باران را دیدم، به یاد صابون ها افتادم وخاطرم پریشان شد.
به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرورفت؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ امّا با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. 🏊♂آنها وقتی متوجّه من شدند ومرا به آن حالت دیدند، برگشتند ودست مرا گرفتند واز آب بیرون کشیدند وگفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن ومجدّدا خدای تعالی را به حضرت حجّت (علیه السلام) قسم بده. من هم توبه کردم ودوباره خدا را به حقّ حضرت حجّت (علیه السلام) قسم دادم وبر روی آب راهی شدم.
🏝بالاخره به ساحل دریا رسیدیم واز آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم.
🏕مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است وبا آنها تا نزدیک چادر رفتم وهمان جا توقّف کردیم.⛺️ یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد ودرباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم، حضرت فرمودند: ردّوه فانّه رجل صابونی؛ او را به جای خود برگردانید ودست ردّ به سینه اش بگذارید، تقاضای او را اجابت نکنید ودر شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی.
این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگی های دنیوی خالی نکرده است تا محبّت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی هم نشینی با دوستان خدا را ندارد. این سخن را که شنیدم وآن را بر طبق برهان عقلی وشرعی دیدم، دندان این طمع را کنده وچشم از این آرزو پوشیدم ودانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگی های دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود وصورتی مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت وملازمت آن حضرت باشد....💐
https://eitaa.com/joinchat/1182072849C6e3677edfc
مرد #صابونی نباش....👌☝️☝️☝️