eitaa logo
سپاه ۳۱۳ امام زمان
144 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
4.3هزار ویدیو
40 فایل
🌾 أللَّھُمَ‌؏َـجِّلْ‌لِوَلیِڪْ‌ألْفَرَج 👑این کانال پیشکش حضرت مهدی(عج)میباشد.👑 تاسیس:۱۴۰۱/۱۲/۲۹ ارتباط با مدیر: @Farhangi_payambar_aazam
مشاهده در ایتا
دانلود
آیا یزید پس پسرعموی امام حسین بود؟ آیا شمر دایی حضرت عباس بود ؟ آیا دعوا، دعوای خانوادگی بود؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌با موضوع: ماجرای نفرین بازیگر نقش حرمله توسط مادرش ✅استورى اينستاگرام و وضعیت واتساپ
می‌گویند مردم از دین زده شده‌اند.. این تصویرِ تنها یکی از هیئت‌های تهران است.. ( امام زاده علی اکبر _ چیذر ) ▫️
11.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| جگر شیر میخواهد با عباس‌ بن‌ علی رو در رو شود! | . vahid shokri🎙
19.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏺به خاطر این ۱۰ روز محرم فرصت پیدا می‌کنیم که ۳۵۵ روز دیگر را جبران کنیم ⏺روایت شنیدنی عباس موزون از یک تجربه‌گر مرگ و بازگشت او به دنیا
6.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 | لالایی، لالایی شب مهتابه لالایی، لالایی دلا بی‌تابه لالایی، لالایی کمی آروم‌تر لالایی، روی نیزه گلم خوابه 🎙 از دل آرشیو؛ قطعه‌ای کوتاه که بر جان و دل نشیند به تاریخ یکم آذرماه سال ۱۳۹۱
💠@yazeynb💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃 آیت الله العظمی وحید خراسانی نقل می کنند: نعلبندی در زندگی می‌‌کرد. بیست و پنج مرتبه در آن زمان رفت به ؛ سفر بیست و پنجم در راه با شخصی از راه شد. رفیق بین راه شد؛ نعلبند متحیر ماند چه کند؟! بگذارمش؟ چگونه جواب را بدهم؟ ببرمش؟ چگونه با این حال برسانمش. کرد من و همه‌ی اموالی که با من است مال تو، جنازه‌ی مرا به کربلا برسان. یزدی جان داد، نعلبند او را به مرکب بست، افتاد بر ، دوباره به مرکب بست، افتاد به زمین، مرتبه سوم افتاد به زمین، جاری شد. رو به قبر سیدالشهدا کرد، گفت: با زائرت چه کنم؟ اگر را بگذارم جواب تو را چه بدهم؟ اگر بخواهم بیاورم قدرت ندارم. در این گیر و دار یک مرتبه دید چهار نفر پیدا شدند سواره؛ یکی از اینها از مرکب پیاده شد، نیزه را به گودال خشک زد، یک مرتبه زلال جوشید، خود اینها جنازه‌ی این یزدی را دادند، کردند، بعد بزرگ آن چهار نفر، جلو ایستاد، بر جنازه خواند، بعد هم که نماز تمام شد، رو کرد به این نعلبند فرمود: جنازه را ببر، در کربلا کن. جنازه را اینبار بست، تا چشم باز کرد، دید رسیده به کربلا، بعد از بیست روز رسید. بعد این قضیه را برای مردم نقل کرد؛ مردم به او خرده گرفتند که این حر‌ف‌ها را چرا می‌‌زنی؟ لب فرو بست. شبی با اهل و عیالش در نشسته بود، صدای در بلند شد؛ آمد در را باز کرد، دید مردی ایستاده، گفت: تو را می‌خواهد. همراه او رفت؛ دید قبله‌ی عالم امکان در عرشه منبری است، جمعی که پای نشستند قابل احصاء نیست. صدا زد از بالای منبر: جعفر، بیا! وقتی رفت، فرمود: چرا بستی؟ به مردم بگو و منتشر کن تا بدانند به زائر قبر جدّمان، علیهماالسلام، چه نظری داریم.