امحا
هوای کوی تو از سر نمیرود آری غریب را دل سرگشته با وطن باشد [شوق خيال رسيدن به كوي تو از سر بيرون نم
میگه همیشه به سوی وطن خود تمايل دارد
تصور ادراکی ش رو میپرستم
امحا
میگه همیشه به سوی وطن خود تمايل دارد تصور ادراکی ش رو میپرستم
شاعرا همیشه از پنجره جداگانه به این دنیا نگاه میکنن
گاهی اوقات با خودم میگم شاید زیادی بچه بودم. شاید خیلی زود بود.
اما خب گذشت و خیلی دیر فهمیدم
امحا
مایل به تو. -وقتی مارنی آنجا بود.
و شاید عشق و آسودگی در میان نفس های تو پنهان گشته است.
-وقتی مارنی آنجا بود.