فرض کن سرمو بزارم رو شونه کسی که نیست
و برم تو بغل کسی که رفت
و حالا فرض کن این فرض نبود.
امحا
وقتی بدبودنو یادگرفتیم دیگه آدمِ قبل نشدم خبرداری که زندهم هنوز؟
طولانیترین مدتیه که ازم خبری نگرفتی
بزار به این که فراموشم کردی فکر نکنم
پریدم من
از خواب خاطرات کودکی
دیدم
نه زنگی هست
نه رنگی هست
نه بوی باغ و
بوم برفی هست
بهاری نیست
تنگ ماهی نیست
عشق و آرامش تو خونه جاری نیست.
امحا
طولانیترین مدتیه که ازم خبری نگرفتی بزار به این که فراموشم کردی فکر نکنم
زیادی مهمش کردم برا خودم؟ به گمونم
امحا
حالا بعد سه سال عااه خدای من این اشکا چی میگن::)
طلبِ دوستیهای اینچنینی که قطعا یکی از حسرتای زندگیمه>>
خودمو میزنم به بیخیالی
نمیبینمت
پیامایی که نمیفرستی رو
نگاهایی که نمیکنی
حرفایی که بهم نمیزنی
و خیالایی که من توش نیستم