رفت و ندید که این مُرداب، بعدِ خاک شدنش میونِ موجهای دریا، حسرت بهدلِ برگ نیلوفرش خشکید..
چیشد که میونِ مقدمهی داستانمون، صدای سوت پایان ریخت دیوار آرزوهامون رو؟
اینکه هم دم باشگاه هم دانشگام ایستگاه اتوبوسه از خوششانسیهاییه که نمیتونم انکارش کنم
هدایت شده از GOM | گُم
[The autumn cafe ♡]4_5929463666528226451.mp3
زمان:
حجم:
18.6M
قراره توی بهشت هم وقتی هوا ابری و بارونیه، صدای چاووشی پخش شه :)
ظهر بهش پیام دادم که نه.. احتمالا اینبار واقعا خوب نیستم
و حالا...دراز کشیدم و تهموندهی عطرش رو از روی بالش نفس میکشم و یه لبخند عمیقه که برام مونده
دیگه نه خبری از ورقای قرص هست، نه شیشههای شکسته نه لباسای رو زمین؛ فقط عطرش مونده برام و لبخندی که تموم نمیشه.
و این ترکیب برای ادامهی زندگیم کافیه.