ظهر بهش پیام دادم که نه.. احتمالا اینبار واقعا خوب نیستم
و حالا...دراز کشیدم و تهموندهی عطرش رو از روی بالش نفس میکشم و یه لبخند عمیقه که برام مونده
دیگه نه خبری از ورقای قرص هست، نه شیشههای شکسته نه لباسای رو زمین؛ فقط عطرش مونده برام و لبخندی که تموم نمیشه.
و این ترکیب برای ادامهی زندگیم کافیه.