سرت به شانهام گذار
و
همگذار آن دو چشمِ تر
که
گشتهام
در
به
در
به
در
به
در
به
در
به
در
امحا
تو بیش از حد غمگینم میکنی؛ وقتی اینقدر دوری!
_اولین نفری که دوس داری بغلش کنی الان کیه؟
+این دوستِ دور
شخصی که به عنوان یه تراپی توی زندگیم قبولش دارم
امحا
در لابهلای انگشانت کودکِ درونی؛ شعف و شادی خود را پنهان کرده
چقدر حالم از حال خوبِ اون روز دوره