eitaa logo
دانلود
🔖کویر-کویر:
در روزگار جهل، شعور، خود جهل است. صفحه‌۳،مقدمه.
به گفته شاندل:« کسی می‌تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشم‌های وی مرده باشد». صفحه‌۷،مقدمه.
آنچه بر ما می‌گذرد و آنچه بدان دچاریم جدی‌تر و حیرت انگیزتر از آن است که بتوان چندان «خاطر جمع» بود که دلهره قضاوت این و آن را داشت و چندان «بی درد» زیست که از لقد ناقدی بفغان آمد. صفحه۱۶،مقدمه.
و پیش از آنکه بیندیشی تا چه بگویی بیندیش که چه می‌گویم. صفحه۱۸،مقدمه.
ما شرقی‌ها همه «گذشته پرستیم» نه «گذشته‌گرا» که برای ما صفت بی‌رمقی است. صفحه۱۲.
خوی بد در طبیعتی که نشست برخاستنی نیست. صفحه۱۶.
تو نمی‌دانی که زنده ماندن دردناک‌ترین حادثه است؟ چه نابینایانند آنها که این شهر را شلوغ می‌بینند و چه ساده لوح که از جمعیت سخن می‌گوید. صفحه ۵۰.
آنچه در من می جوشد چنان بی قرارم کرده است، چنان قلبم را می‌فشارد که احساس می کنم یک انفجار چیست. احتضار را بدون مداوم در خویش می یابم. صفحه۵۴.
دیگر نمی دانی چه می گویم! بس است. بازگشت به خویش، هجرت از خویش، باز یافتن خویشتن خویش، فرار به سوی خویش... چه می گویم؟ چه زبون و ضعیف اند این کلمات! صفحه۵۶.
خورشید از سینه دریای سرزده است و من-در حالی که همه بودنم تمام زندگی کردنم به یک «نگریستن» مطلق بدل شده است- چشم در قلب مذاب خورشید دوخته‌ام همچون شمع- که در «گریستن» خویش، قطره قطره می‌میرد- من در این «نگریستن» خویش ذوب می‌شوم و محو می‌شوم و پایان می‌گیرم. صفحه۵۶.
و درد چنان بر جانم پنجه افکنده‌اند و چنان بی‌رحمانه درونم را در خود می‌فشارند که احساس مرگ می‌کنم. امواج ملتهب و تازه نفس این طوفان چنان بر دیواره رگ‌هایم، قلبم و روحم می‌زنند که صدای شکستن استخوان را در اندرونم می‌شنوم کاش در این لحظه می‌بودی و مرا از چنگ این کلمات ‌بیدردی که مرا نمی‌فهمند رنجم را حس نمی‌کنند-و اکنون برای آنکه مرا به تو بگویند جز این قاصدان گنگ چاره‌ای ندارم- نجاتم می‌دادی. صفحه۵۷.