دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با او اوج مییابد.
صفحه۶۲.
نمیدانی که در این حال کسی که حلقومی برای فریاد کشیدن ندارد، دلی برای طغیان کردن ندارد، زبانی برای گفتن ندارد و پایی برای رفتن ندارد، انگشتی برای نوشتن ندارد، عاجز عاجز عاجز است، و سراسر، تبدیل شده است به اسکلتی از عجز، شده است مجموعهی استخوانیایی از عجز.
صفحه۷۵.
خوب بودن! کلمهی هیجان آوری نیست. خوبی، در فارسی شکوه و عظمت خارقالعاده ندارد؛ با متوسط بودن و بی بو و خاصیت بودن هم صف است. خوب بودن در نظر ما، یعنی بد نبودن و این معنی مبتذلیاست. آدم خوب به چه کسانی میگوییم؟ به آدمهایی که فقط به درد دامادی میخورند و تشکیل خانواده و سرسامانی شسته رفته و راحت و نقلی؟ کسی که هم به حرف طبیعت گوش میکند و هم به حرف همهی آدمها ؟ آدم خوب یعنی کسی که هیچکس از او بدش نمیآید؟ یعنی چه؟.
صفحه۸۴.