eitaa logo
دانلود
و من در گوشه قبرستانی از شرق، تنها ماندم و در میان موجوداتی-که درست به انسان شباهت دارند- زندگی می‌کنم. صفحه۸۸.
چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می‌زنند، بی آنکه چیزی بگویند و چه کم ان کسانی که حرفی نمی‌زنند، اما بسیار می‌گویند. صفحه ۹۵.
و انسان عبارت است یک «تردید» . یک «نوسان» دائمی. صفحه۹۶.
خورشیدرو‌به‌غروب-اوسامودازای
صرفا کسی لقبی داشته باشد، باعث اشراف زادگی اش نمی‌شود. آدم‌هایی وجود دارند که اشراف زاده هایی اصیل هستند، در صورتی که لقب دیگری ندارند؛ صفحه۱۶.
مادر، تنها اشراف زاده در خانواده‌ی ماست. صفحه۱۶.
چیزهای واقعی ،در معرضِ انحطاط اند. صفحه۱۸.
هر دو خندیدیم، اما وقتی خنده‌مان تمام شد، به شدت احساس دلمردگی می‌کردیم. صفحه‌۳۲.
احساساتی شدم، ولی غمگین تر و مضطرب تر از آن بودم که اشک هایم سرازیر شوند. صفحه۳۵.
حرف های درست و به جا مثل سیب های طلایی هستند که نقره ای به نظر می‌رسند. صفحه۴۸.
جنگ، عجب چیزِ غم‌انگیزی بود. صفحه۵۲.
در سکوت به صورتش نگاه کردم و وقتی نگاهمان روی هم ثابت ماند، چشم های من پر از اشک شدند. بعد هم چشم های او. صفحه ۵۷.