eitaa logo
دانلود
مادر، تنها اشراف زاده در خانواده‌ی ماست. صفحه۱۶.
چیزهای واقعی ،در معرضِ انحطاط اند. صفحه۱۸.
هر دو خندیدیم، اما وقتی خنده‌مان تمام شد، به شدت احساس دلمردگی می‌کردیم. صفحه‌۳۲.
احساساتی شدم، ولی غمگین تر و مضطرب تر از آن بودم که اشک هایم سرازیر شوند. صفحه۳۵.
حرف های درست و به جا مثل سیب های طلایی هستند که نقره ای به نظر می‌رسند. صفحه۴۸.
جنگ، عجب چیزِ غم‌انگیزی بود. صفحه۵۲.
در سکوت به صورتش نگاه کردم و وقتی نگاهمان روی هم ثابت ماند، چشم های من پر از اشک شدند. بعد هم چشم های او. صفحه ۵۷.
اطراف خانه چرخی زد تا مطمئن شود همه چیز رو به راه است، ولی خودش هیچ وقت رو به راه به نظر نمی رسد. صفحه ۵۹.
می گویند کسانی که گل های تابستانی را دوست دارند، در تابستان می‌میرند. صفحه۵۹.
اگر شما مرا دوست داشته باشید، فقر دیگر معنی ندارد. صفحه۶۴.
خستگی جسمانی و ناخشنودی ذهنی ام، باعث شده بود از همه چیز ناراحت و متنفر باشم. صفحه۶۷‌.
من به تازگی چیزی را کشف کرده ام که انسان ها را کاملا از حیوانات متمایز می کند‌. می دانم، انسان ها حرف می‌زنند، معلومات دارند، اصول اخلاقی و قوانین اجتماعی را رعایت می‌کنند، ولی آیا غیر از این است که حیوانات هم همه ی این هارا ، در درجات مختلف، دارند؟ فکر می‌کنم‌حیوانات حتی دین هم داشته باشند. آدم‌ها به خودشان می‌بالند که اشرف مخلوقات هستند، ولی به نظر می‌رسد کوچک‌ترین تفاوتی با حیوانات ندارند. البته، من متوجه شده ام که یک تفاوت هست‌. احتمالا شما حرف مرا متوجه نمی‌شوید. این تفاوتی که من می‌گویم، نوعی استعداد در تفکر است که مطلقا منحصر به آدم‌هاست و آن "داشتن راز" است. متوجه منظورم می‌شوید؟ صفحه ۶۹.