eitaa logo
دانلود
می گوید لبخندِ یک دختر، از تاریخ، فلسفه، تحصیلات، مذهب، قانون، سیاست، اقتصاد، و سایر دانش ها با ارزش تر است. صفحه۸۳.
یادگیری، اسمِ دیگرِ پوچی‌ست. تلاش نوع بشر، برای بشر نبودن. صفحه ۸۳.
این هم بزرگ ترین احمق ژاپن! در مقایسه با من ، توخوبی، سلامت باشی‌. صفحه۸۴.
دلم می خواهد بدانم آیا واقعا کسی هست که تباه نشده باشد؟ فکری فرساینده. صفحه۸۴.
خنده دار نیست؟ ولی فاسد بودن، تنها راه بقاست و به همین دلیل ترجیح می دهم به جای اینکه از جانب آدم هایی که از من انتقاد می کنند،مورد ترحم قرار بگیرم، فقط بشنوم: «برو بمیر! » این طوری رو راست تر است، ولی مردم اغلب نمی‌گویند «برو بمیر! » آدم های دوروی محتاط و عوضی! صفحه۸۶.
عدالت؟ آنجایی که به نزاع طبقاتی بر می خوری، خبری از عدالت نیست! انسانیت؟ احمق نباش. می دانم. انسانیت دارد محض خوشحالیِ تو، هم‌نوعانت را از بین می‌برد. این یک کشتار است. چه معنایی می تواند‌داشته باشد، جز حکم «بمیر»؟ تقلب فایده ای ندارد. در طبقه ی ما هم آدم های شرافتمند وجود ندارند. بی شعور ها، تماشاچی ها، ناخن خشک ها، عوضی ها، لاف زن ها، آن هایی که پرطمطراق حرف می زنند، همه و همه از بالای ابرها ادرار می کنند. «بمیر» این‌لفظ خیلی بیشتر از لیاقت من است. جنگ، جنگ ژاپن از سرِ استیصال است. مردن به خاطر‌ تظاهر به استیصال... نه متشکرم. من ترجیح می دهم به دست‌خودم بمیرم. صفحه ۸۷.
وقتی تظاهر می کردم که آدم باهوشی هستم، مردم شروع می کردند به شایعه پراکنی در مورد اینکه من‌آدم باهوشی هستم. وقتی مثل یک آدم بی کار و بی عار رفتار می کردم، شایعه ها حول محور بی عاری من می گشت. وقتی وانمود می کردم که در نوشتن عاجزم، مردم می گفتند در نوشتن عاجزم. وقتی مثل دروغگوها رفتار می کردم، دروغگو خطابم می کردند. وقتی مثل یک آدم پولدار رفتار می کردم، شروع می کردند به شایعه پراکنی در مورد اینکه من آدم پولداری هستم، وقتی وانمود می کردم آدم بی تفاوتی هستم، مرا جزو آدم‌های بی تفاوت طبقه بندی می کردند، اما وقتی ناخوداگاه از درد ناله می کردم، چون واقعا درد داشتم، شروع می کردند به شایعه پراکنی در مورد اینکه دارم تمارض می کنم. دنیا بد جوری درهم و برهم است. صفحه ۸۸.
مورفین و آترومول، نارکوپون، فیلی‌پون، پانتوپون، پابینال، پانوپین، و آتروپین. (داروهای‌مخدر) صفحه۸۹.
«جواب تو. لطفا، جواب بده! فقط در این صورت برای من خبر خوبی خواهد بود. چشم‌انتظار احساس حقارت، از هر نوعی، پیش خود گلایه می کنم. بازی در نمی آورم؛ واقعا در نمی آورم. به همین خاطر به تو التماس می کنم. احساس می کنم از شرم خواهم مرد‌ غلو نمی کنم. هر روز و هر روز منتظر جوابت هستم؛ شب و روز به خودم می لرزم. مرا به "غلط کردم" نینداز. صدای خنده ای خفه از دیوار ها می‌شنوم. شب، دیروقت، در رخت خوابم غلت می زنم. تحقیرم نکن.» صفحه۹۱.
اعتیاد، احتمالا یک بیماری روانی‌ست. صفحه۹۹.
احتمالا منظور نائوجی از تباهی، شفقت بوده است. صفحه۱۰۰.
با دست راستم نیمی از صورتم را می پوشاندم، زیر لب گفتم: «خوابم می آید ، بدجوری خوابم می آید.» شما خیلی خسته اید، این‌خستگی، عصبی‌ست. صفحه۱۰۳.