«دل مشغولی، تنها گلهای مقابل پنجره. روز سیزدهم، هیچی. روز چهاردهم، هیچی. روز پانزدهم، به همین روال هیچی. روز شانزدهم، هیچی. روز هفدهم، هیچی.»
صفحه۱۱.
اما یک بار هم پیش نیامده که بخواهم کسی را به قتل برسانم، چرا که معتقدم با این کارم مقتول را خوشبخت میکنم.
صفحه ۵۵.
مواقعی که زنان زار زار گریه میکنند، اگر چیز شیرینی به آنها بدهی، بعد از خوردن آن احساس بدشان کاملا برطرف میشود؛
صفحه ۶۱.
زندان و دخمه، به هر حال لذت بخشتر از آه و ناله کردن در دوزخ بیخوابی هر شب است، آن هم در حالی که از «زندگی واقعی» انسانها در این دنیا هراسان باشی.
صفحه ۷۶.
بدون آنکه ذرهای از افسردگی و ملال همیشگی دلم را پنهان کنم -مانند وقتی که از دندان درد شدید چانهام را با یک دست فشار میدادم- چای مینوشیدم.
صفحه ۸۴.
مانگا پولی بیش از انتظار برایم به همراه داشت و با آن مشروب و سیگار میخریدم، اما دلتنگیهایم رفته رفته روی هم انباشته میشد.
صفحه ۱۱۴.
فلسفه هدایت جایی هست آیا؟
نور معرفتی هست آیا؟
جهان خاکی زیبا را هم هراس انگیز کردی
بر دوش نحیف فرزندان آدم باری نهادی که بر دوش کشند.
صفحه ۱۲۶.
اما گناه تنها آن چیزی نیست که ما را به زندان میاندازد. اگر مض گناه را بفهمیم، میدانم که واقعیت گناه را هم به دست خواهیم آورد...خدا...رهایی...عشق...روشنایی... اما برای خدا مض شیطان وجود دارد. مض رهایی رنج است، مض عشق نفرت است و برای روشنایی مض تاریکی وجود دارد. برای خوبی، بدی. گناه و دعا. گناه و پشیمانی. گناه و اعتراف. گناه و... آه همه مترادف هم هستند. متضاد گناه چیست؟
صفحه ۱۴۱.