eitaa logo
دانلود
•درباب‌عشق‌وزیبایی-اوسامودازای•
آدم‌های متکبر و خشک و منزوی! اما این رفتار صرفاً نقابی بازدارنده بود که آسیب پذیریش را با آن پنهان کند؛ در واقع او فردی شکننده و ملایم بود. صفحه ۶.
به هر حال عشق واقعیش ادبیات بود. بسیار می‌خواند و سلیقه‌اش هیچ حد و مرز تاریخی و جغرافیایی نمی‌شناخت. در خفا چیزهایی هم برای خودش می‌نوشت؛ گنجینه‌ای که آن را در کشوی سمت راست جاکتابی‌اش پنهان می‌کرد. صفحه ۹.
به طور چشمگیری ریز نقش بود؛ با قدی حدود یک متر و چهل‌و‌پنج سانتی‌متر اما به هیچ وجه زشت نبود در واقع خیلی هم زیبا بود. صفحه ۱۱.
آه، اندوهِ بزرگ شدن. صفحه ۱۳.
و متوجه شدم که پیرمردها رمانتیک‌ترین گروه آدم‌ها هستند. همین که یک پیرمرد ساکت و بی‌حرکت ساعت‌ها روی یک ایوان بنشیند خودش به اندازه کافی رمانتیک است و چیز دیگری لازم نیست. آه... صفحه ۱۴.
پوتکاره می‌گوید تنها چیزی که ارزش عشق ورزیدن دارد حقیقت است. صفحه ۱۸.
داستان ما در تابستان رخ می‌دهد. صفحه ۲۱.
وقتی زندگی کسی شروع به از هم گسستن می‌کند، آن آدم با اندوه، بسیار وسوسه می‌شود که به رشته‌های پیشگویی چنگ بیندازد. صفحه ۲۴.
اما فقط خوشبختی می‌تواند به خوشبختی امید داشته باشد، هرچند ضعیف. بنابراین اگر مجبوریم در این دنیا زندگی کنیم، حداقل باید به آن باور داشته باشیم. صفحه ۲۵.
بوها خاطرات قدیمی را زندگی می‌کنند، نه؟ صفحه ۲۸.
... به محض اینکه از تو جدا شدم تمام دکمه‌های جلیقه ام را کندم شروع کردم به انداختن ته سیگارهایم داخل فنجان‌های قهوه. خیلی حس خوبی داشت. بسیار نشاط آور بود. آنقدر بلند بلند با خودم می‌خندیدم که اشک از چشمانم جاری می‌شد. صفحه ۲۹.