eitaa logo
‌☫
84 دنبال‌کننده
305 عکس
24 ویدیو
0 فایل
فاقد محتوای فاخر؛ ‌ @salin_shop 🌟 @empty_music @empty_book ________ https://daigo.ir/secret/61232205127
مشاهده در ایتا
دانلود
‌☫
اشفعی لی یا معصومه سلام الله علیها
مرا دخترت بدان ما بچه های همین خانه ایم.
بوی بیسکوییت پرتقالی، به یقین بوی بچگیِ منه.
Whenever everything falls apart, I find myself crying for you once again.
So...
خیلی وقته دیگه هیچی به دلم نمیشینه.
دیشب خواب خوبی ندیدم. هوا روشن شده بود و با صدای هق‌هق خودم بیدار شدم. در حالی که در همون خواب و بیدار سعی داشتم خوابم رو برای خودم تحلیل کنم، باز داشت خوابم می‌برد و می‌دونستم هر چه‌قدر هم برای خودم مرورش کنم، قراره جزئیاتش یادم بره و وقتی کامل بیدار بشم یادم نیاد. وقتی بیدار شدم و روز رو شروع کردم، هنوز خستگی تو بدنم بود. انگار اصلا نخوابیده باشم. انگار یکی منو زده باشه، انگار شوک وارد شده بهم. یک ساعت بعد، سر یک چیز کوچک و بی‌اهمیت بحثم شد و اون‌قدر ادامه دادم که گریه‌م گرفت. مثل بچه‌ها گریه کردم و در همون حال داشتم با خودم می گفتم چرا این‌طور می‌کنم؟ چمه؟ همون لحظه که این سؤال رو از خودم پرسیدم، ذهنم رفت سراغ خوابی که دیدم و جزئیاتش یادم نمی‌اومد. ولی ذهنم یادش بود که خیلی موقع دیدنش ناراحت و اذیت شده بوده. انگار حالا هنوز داشتم اون فشار رو تخلیه می‌کردم. فشاری که برام کاملا روشن نبود چه چیزی در اون نقش داشته. رفتم کارامو کردم و در تمام روز بار اون فروپاشی روانی رو به دوش کشیدم. بیرون، مسیر ها رو طولانی کردم، و رو به روی ویترین ها به خودم خیره میشدم، آهنگ ها رو عقب و جلو میکردم، با وسواس زیاد روسریم رو درست میکردم، روی نیمکت های خالی مینشستم و به آدم های مختلف خیره می‌شدم. اما هیچی نشد. اومدم به خودم بگم اشکالی نداره، فردا روزِ نرم تری رو شروع میکنیم. اما خیلی وقت بود که شب ‌ها نامهربون شروع و تموم میشدن... ولش کن میرم انار دون کنم.
چه نامهربون‌.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6 صبح...