هدایت شده از خاکستري
من با من در مبارزهست...
و متاسفانه؛
این تنها خبریه که اخیرا،
از خودم دارم.
☫
تو گیت کیفمو گزاشتم روی پای یه پیرزن خادم تا چک کنه. باز کرده میگه اوه ، چقدر پُره. میگم آره دیگه مج
بعد اینکه نون گرفتم اومدم دنبال این مامانبزرگه که به سفارش مامانم ظهر واسه ناهار و دورهمی ببرم خونه.
بهم یه سیب خنک داده، میگه بخور جونت سرحال بیاد. آخه ننه :).
من عاشق پیرزنام.