هدایت شده از - 𝗸𝗵𝗮𝗸𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿𝗶
_ #صندوقپستی
تا جان و دلم باشد من جان و دلت جویم
یا من به کنار افتم یا تو به میان آیی...
دیگه یچیزیه که بین خودمونه... خودت دیدی دویدنامو، جنگیدنامو،سگ دو زدنامو، خسته شدن و جا نزدنامو، مشکلات و حرفارو؛ شاید این نرسیدنا حکمتش اینه من حواسمو جمعت کنم سلطانم، شاید اینه به خودمبیام، شاید خودش اینا نظره. نمیدونم، الانم که تو اتوبوسم و اینهمه آدم اما هیچکس نیست فدات شم ، یه منم و یه تو و یه این دل خسته. شما که خودت میدونی دورت بگردم، میدونی چقد خاطرتو میخام، چقدم میخامت، دیگه ذات آدمیزادهس که حواسش میره رو جزئیات، نه اصلی که شمایی. اینارو خودتم میدونی ، میدونی که هر چی دوومآوردم بخاطر وجودِ مشتی و با معرفتته، بخاطر اون نگاهای مداومته، بخاطر اینکه همیشه اجازه میدادی اشک بریزم و حرف بزنم، اجازه میدادی درک شم و احساس کافی بودن بگیرم. میدونم تصدقت، اخه من خاک پاتم که. دمت وجودتم گرم. این حرفا چاپلوسیِ حل مشکلات نیستا، اینا ترسه، یهو به خوده ناچیزم اومدم گفتم نکنه اوس کریم از ما رنجیده، نکنه بد کردم. میدونم من بد کردم، من پر از ایرادم، پر از عیبم، اما تورو اون عظمتت چشم از ما نگیریا. خونه خراب میشیم، داغون میشیم، هیچ میشیم. شما که همه منی مارو سر افکنده نکن تورو به حق علی. ما چاکر شمام هستیم. یکم پیش یه پیرزنی گفت همینطوری که دستمو گرفتی خدا دستتو بگیره. اوس کریم ما مثل یه بچه نو پا میمونیم، تورو حق عزیزت دست مارو بگیر رامون بنداز که دیگه چرخ زندگی یاری نمیده. اوس کریم حرف زیاده و صاحب این دل شمایی، خودت یه نظر کن که دیگه نمیکشه این وجود.
جانِ من و جانِ تو .
کوچیکِ شما: ف.