من همش غر زدم، تو نپرسیدی این چرا همش غر میزنه؟
من همش پر پر زدم هی از هرچی ایراد گرفتم، تو نپرسیدی این چرا بیقراره؟
من همش قهر و آشتی میکردم،تو نپرسیدی این چرا انقد مودیه؟
من یهو اروم شدم، تو نپرسیدی این چش شده؟
من رفتم، تو نپرسیدی این کجاست؟...
سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت معروفی!» و من غصه خوردم.. جراح فک و دهان گفت: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری و خللی در تن شما نیست، سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده.» گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد.»