☫
یچیزی هست که خیلی دلم میخواد بهت بگم. اما فقط اجازه میدم زندگی کنی.
وقتی عزیزانم تلخ حرف میزنن اما دلم نمیاد دلشون رو بشکنم یا تلخ جواب بدم:
☫
میخواستم بگویم کاش یه جا بود واسه فرار منو تو. اما دیدم تمایلی نیست، انگار کافی بود کسی بیاید و بگوی
اینو برای کسی نوشتم که حتی فکرش رو هم نمیکنه، یحتمل حتی نیم نگاهی به اینجا هم نمیندازه.
هدایت شده از حــ ـیا
امروز داشتم به دوستم که از سادات عزیز هست میگفتم که گاهی تو در روابطتت تمام تلاشت رو میکنی و صدتو میذاری اما وقتی تو نیازمندی این نیاز تامین نمیشه. این خلا عاطفی با وجود آدمهای اطرافت پر نمیشه چون طرف مقابل اصلا متوجه نیست، علتش میتونه بی توجهی و در اولویت نبودن باشه، میتونه نداشتن مهارتهای لازم برای یک رابطه باشه و... . بنظر از یک جایی به بعد باید بپذیری که تنها هستی. درک نخواهی شد. به وقت درد و رنج کسی کنارت نخواهد بود هرچند تو برای بقیه این خلا رو پر بکنی. گاهی میگم خوشبحال همه کسانی که برخلاف من تنها نیستند. وقتی این تنهایی رو بپذیری اونوقت دلت رو بند میزنی به خدا و اهل بیت. مانوس با خودشون میشی و بحقیقت هم خود خدا تنها کسیه که میتونه به بهترین نحو خلا های مارو پر بکنه و زخمهامونو درمان. مشکل اینجاست که ما سراغ کسانی میریم که خودشون مثل ما نیازمند هستند. این ابدا به این معنا نیست که از آدمها ببریم نه بلکه باید اون محبت و عشقی که از دیگران دریافت میکنیم رو از خدا ببینیم نه از خود اون شخص.