امروز از شدت استرس نمیتونستم از سایت پول پرداخت کنم، پس شماره کارت طرف رو گرفتم تا باشه واسه بعد ، ممنون از اعتمادشون.
امروز ساعت ۲ بامداد، ۴ صبح، ۹ صبح، ۱۲ ونیم ظهر، ۱ ونیم بعد از ظهر و همچنان ۴ عصر ، غروب و ۹ شب منتظر نجات دهنده بودم. هیچی نشد. تنهایی اومدم خونه.
به نام خدا.
از من به مادرم ایران .
ای قامت استوار از استخوانِ هزاران قهرمان!
ای آغوش گرم از امنیت.
ای ایران عزیزم .
ای درخشان، در لابه لای شاخه های درختان، در رود های روان، در دستان بی سپر مردان،و در برق نگاه زنانی که با نور وضو کردند . ای آفتاب .
من دخترت هستم. نه از آنهایی که روی شناسنامه هایشان نوشته باشند،و نه از آنهایی که حق شغل دولتی دارند، بلکه از آنهایی که در سایه ترس و دوری قد کشیدند.
تورا دوست دارم؛
انار های دانه دانه ی یزد را همچون انار های شیرینِ قندهار.
قورمه سبزی تهران را همچون قابلی پلوی کابل.
جنگل های بلوط زاگرس را همچون جنگلات کنر.
پیچ و خم جادهی چالوس را، تخت جمشید را؛ همچون کوه های سر به فلک کشیده ی جاده پنجشیر و تندیس های بودا و دره بامیان.
تو را دوست دارم. چون دست وطنم را دور دیدی، دست نوازش بر سرم کشیدی. گذاشتی قد بکشم در دل ترس ها و حقارت ها. اجازه دادی فریاد شوم. صدا شوم. یاد دادی چگونه انسانی باشم.
مرا در دامانِ این خاک پروراندی.
تو را دوست می دارم و این را از صدایی که تو در گلویم دمیدی فریاد می کنم.
ایرانِ من!
در منی، همچون آهِ کهنه که در دل زیبایی و سوگ، آونگ مانده.
در منی همچون تمام آرزوهای قلب پسرک افغان.
همچون اشک دختران، دست های لرزان، سفیدی گیسوان.
ایرانم، می دانم که این روزها، دل ها آزرده و قلب ها در التهاب است.
می دانم چه رفیقانی، با خداحافظی هایی که خواسته شان نبود اما به جدایی ختم شد و دنیا جدا کرد رفیقان در آغوش هم گریسته را.
حق دل نگرانی می دهم. اما جنگ، فارغ از مرز و ملیت، جان انسان را می فرساید و زخم بر دل ها می نشاند..
با شرم، بعضی مایه ننگ شدند . و ما از این تلخی نیز در رنجیم چرا که این زخم تنها بر پیکر تو ننشست، که بر وجدان مشترک ما نیز.
تو برای ما، صرفا سرزمینی برای سکونت نبوده ای؛ خانهمان بوده ای. خاطراتمان را در خود نگه داشته ای، زبانمان را پرورانده ای، و مهربانیِ انسان هایت ما را هر بار از یأس رهانده.
اگر ما گاه لب به سخن باز می کنیم از سر هم دلی است؛ نه تقابل.
چرا که هر عمل و سازماندهی حق است که باید با عدالت، قانونمندی، و حفظ کرامات انسانی به آن عمل شود؛ چرا که هیچ کجا با نفرت و شکاف و جدایی رشد نمی کند اما بالعکس با مهربانی و عطوفت می شود از سخت ترین گردنه ها عبور کرد:).
امیدوارم از این غبار غم، نوری برخیزد و همگان را به آغوش دعوت کند .
من جسمم ایران است و روحم افغانستان
من جسم و روحم هر دو زخم خورده و تکه تکه اند
من کلمه کابل شعر های حافظم
من دماوندم، هندوکشم، من پامیرم
من شراب شیرازم در جام های بلخی
من همان جان پدر کجاستیِ در قلب تهرانم.
با احترام و مهر، برای خانم ایران.
از طرف دخترت ، ف.
سیزدهمین روز از ماهِ چهارمِ سالِ یکهزاروچهارصدوچهار شمسی.