eitaa logo
84 دنبال‌کننده
253 عکس
21 ویدیو
0 فایل
فاقد محتوای فاخر؛ ‌ @salin_shop 🌟 @empty_music @empty_book ________ https://daigo.ir/secret/61232205127
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی شکنجه گر تویی، شکنجه اشتباه نیست.
۱۸ اسفندچهارصدوسه رو نمی‌تونم فراموش کنم ، اون شب بارون می‌بارید، و من خیلی راه رفتم ، خیلی راه رفتم، نوشتم، از ته قلبم نوشتم. سردم بود.چشم هام از اشک نمی‌دید، و بارها کلمات رو اصلاح کردم.خوب یادمه چقدر منتظر موندم، اون خیابون بی رحم، آسمون بی رحم و اون لبخند. من لبخند قبل اون اشک هارو هم یادمه. تلخ بود و زهرمار. سنگین بود و کمر شکن . من اون شب رو یادمه‌. اون شب رقت انگیز.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حتی اگر از این خانه‌ رفتی از من نمی‌روی. ما به هم باز خواهیم گشت در تقاطع خیابان «صدوق» روی صندلی های خاکستریِ انتهای کلاس پشت میزِ کافه «مومنتو» وقتِ خریدِ لباس برای گرمیِ تابستان در مغازه ای آشنا در شلوغیِ پیاده‌رو های خیابان هایی که قدم زدیم یا میان آدم‌هایی که به یکدیگر نگاه می‌کنند و شادی سر می‌دهند ما به هر کجا رو بچرخانیم یکدیگر‌را درست همانجا می‌بینیم؛ منتظر، شاید مضطرب اما‌ به حتم دلتنگ، دلتنگ... ما روزی به هم بازخواهیم گشت همانند روزی که به خدا، به یقین. -ف
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو گیت کیفمو گزاشتم روی پای یه پیرزن خادم تا چک کنه. باز کرده میگه اوه ، چقدر پُره. میگم آره دیگه مجبورم، میگه نه آخه ننه خسته ات میشه.
هدایت شده از تبادرات هرز.
بعد از مدتها به احمقانه ترین روش با آدم‌غریبه ارتباط گرفته ام . وقتی که داشتم کانال هارا چک می‌کردم نوشته ای دیدم که : برآیم آهنگ بفرستید. من هم ربات ناشناس‌اش را باز کردم.یکی از آلبوم های چاوشی را فرستادم و چندتای دیگر که شاید به سلیقه اش می‌خورد ، که با توجه به عکس العملی که داشت معلوم بود که راضی است. شروع کرد به سوالات شخصی که چند سالت است ، اسمت چیست، من میشناسمت و ازین قبیل سوالات.‌ من هم در بسته همه جواب هایش را می‌دادم. و می‌دانستم قصد و قَرَضی ندارد و صرفا کنجکاوی‌ست... البته که من هم آدم‌ِ ساده ای هستم‌ .به معنای واقعی گاهی "احمق". گفت لطفا اهنگ ها را توی اکانت شخصی ام بفرست چون در ربات ذخیره نمی‌شود من هم فرستادم. حالا دیگر اکانت اش در صفحه برنامه هست و من واقعا دارد حالم بهم می‌خورد. نمی‌دانم چطور دَک اش کنم. و هربار ممکن است پیام‌های جدیدی دریافت کنم . نمیدانم اسم‌این حس را چه بگذارم. چیزی شبیه به اضطراب . خیلی بیشتر... از آدم‌های جدید می‌ترسم. از قدیمی ها و آنهایی که هستند هم خیری نمی‌بینم‌. ترجیح می‌دهم یا همین ها باشند یا اگر قرار‌ است چیزی باشد "هیچکس" باشد. البته داخل پرانتز بگویم این فقط شامل حال من‌ می‌شود ، منی که قریب به اتفاق نمی‌توانم از خودم مراقبت کنم، کمی ساده لوح و دست پا چلفتی ام ، و همیشه کارهایم دوبارکی می‌شود یعنی خیلی دردسر سازم‌. این‌ها را از خودم نمی‌گویم ، یعنی من اصلا این ها را در مورد خودم نمی‌دانستم ، آنها می‌گفتند، با آجری به اسم کلمات ، آن‌را بر سرم می‌کوبیدند.درد داشت، اما در واقع داشتند از من محافظت می‌کردند اما هیچ‌وقت از من نپرسیدند ، زنده ای؟ آنها می‌گفتند که از من خیلی چیز ها بعید است، مثلا اگر یک‌هو اعصابم خط خطی شود و بگویم‌ سگ‌ توی روح این زندگی ،نوچ نوچ می‌‌کنند و می‌گویند تو هم با هیچ کدام ما فرقی نداری . یا مثلا اگر با آنها شوخی می‌کردم می‌گفتند از تو نباید این کار ها سر بزند، تو متشخصی و هزاران هزار، زهر مار دیگر ، که آدم‌های زندگی ام زندگی را به کامم تلخ کردند، هربار و در هر شادی، بلا استثناء. من باید کودکی آرام می بودم. من باید جوانی می‌بودم که دست از پا خطا نمی‌کرد، افتخار می آورد. من باید انسان متشخصی می‌بودم که کلماتش را به جا‌ استفاده می‌کند و مبادا شوخی و رفتاری از او سر بزند که خدای نکرده باب میلشان نباشد. خلاصه که دنیا همین‌قدر برای من کثیف بود و هست ، اما‌ حالا آنقدر دیوارِ زندانِ آزادی‌ام را دور خودم بلند کشیدم که همان هایی هم که هستند دهانشان بسته است چرا که هیچ‌کاری نمی‌کنم. هیچ کار یعنی ظاهرا خوب هستم اما درونم را خودم می‌دانم. هیچ کار یعنی ..‌ نمی دانم، فقط هیچ‌کار. هیچ کار نه به معنای "هیچ" بلکه به معنای "هیچ توانی برای هیچ کار"‌ حالا دیگر واقعا نمی‌دانم‌ با این امید سمج که جلوتر از من می‌دَوَد چه کنم . دوباره می‌شود آن طراوتی که هر‌ بار خودش را نشان می داد و هر بار سرکوب می‌شد را جبران کرد؟ می‌شود معنای "شادی" به همان پاکیِ قبل برگرداند؟ می شود اخلاص کلمات‌را، نترسیدن را، شجاعت را به همان‌صراحت یافت؟ فکر نمی‌کنم . باید بروم سراغ آن اکانت،‌ خیلی حرف می‌زند، چطور می‌شود دَک اش کرد؟ -از‌تبادرات‌هرزِ‌یک‌ذهن‌مشوش.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا