eitaa logo
‌☫
84 دنبال‌کننده
305 عکس
24 ویدیو
0 فایل
فاقد محتوای فاخر؛ ‌ @salin_shop 🌟 @empty_music @empty_book ________ https://daigo.ir/secret/61232205127
مشاهده در ایتا
دانلود
‌☫
یک چیزِ جالبی که وجود داره، بعد از یک واقعه‌ی فروپاشانه کاملا یک مَنِ جدید به وجود میاد، نکته اش اینجاست از نگاهِ بیرون همون مَنِ قبل‌ه،اما فقط اون مَن میدونه که مَنِ قبل نیست، یه مَنِ جدیده! کاملا جدید. تاکید میکنم واقعه‌ی فروپاشانه ! چرا که اگه اینطور نباشه ذوق هات نمی‌میره بلکه ممکنه قوتِ جونت هم بشه! ممکنه رنگی ترت کنه، شاد تر، سر زنده تر؛ که اون میشه حاصلِ وقایع استوار کننده و پیوند دهنده‌ ، نه فروپاشانه! که بحث کاملا جدایی داره؛ طولانیُ شیرین. اما این قسمت ماجرا شاید خوشایند نباشه. مثلا بعد یه واقعه که موجب فروپاشی شده، دیگه علایقت، انگیزه هات و قوّتت رو رفته رفته از دست میدی! چرا میگم رفته رفته ؟! درواقع این به این معنا نیست که کم کم از بین میره، نه ، بلکه به این معنا که انسان از روی عادت هم که شده اون کارموردعلاقه، عملِ مورد علاقه، خریدِ موردعلاقه و... رو از روی عادت در ابتدا انجام میده ، و رفته رفته ترک میشن، چیزهای جدیدِ جایگزین هم‌ صرفا یک عمل نیست ،گاهی بی‌عملی به بار میاد: خرید نرفتن ، بیرون نرفتن، لذت نبردن، فکر زیاد، خستگیِ دائم ، بی انگیزگی و... دیگه خوشحالی در آنچه که بود ، نیست. درسته، دیگه خوشحالیِ قبلی وجود نداره، همونطور که گفتم کاملا از بین میره: فلان غذا دیگه بهت نمیچسبه ، فلان لباسی که واسش برنامه ریختی بخری دیگه به چشمت نمیاد ، فلان موزیک دلتو گرم نمیکنه... مثالش؟ خوده من . منِ تازه متولد شده، یا بهتره بگم منِ کوبیده شده، درست مثل یک ساختمان نیمه کاره ی بلا استفاده! ؛ یا شاید هم مثل یک درخت تبر خورده که دیگر جریان تنه اش با شاخه های پر برگش قطع شده؛ خلاصه... از دور که میبینی روسریِ مرتبِ چارقد شده و چادر اتو کشیده میبینی ، نزدیک تر که میایی صورتِ لاغری که زیر چشم هایش گود رفته ، مهمان چشم هایت میشود. هزاران هزاران هزار مثل دیگر از همین منِ ناشناخته هست که شاید بگویی دیوانه ای چیزی هستم یا سرم به سنگ خورده و سرم تاب برداشته ، اما نه. همان اول هم گفتم از نگاه بیرونی ،من همان منِ قبلیِ همیشگی ام. اما یک چیزهایی درونت محو میشوند و چراغ هایی درونت خاموش میشوند که دوست داشتی تا آخر عمر روشن بمانند. دیگر جزئیات را از دست میدهی. همه را گم میکنی ، و آنقدر چیزهای غریب در تو رشد خواهدکرد که دیگر منی جدید بار می آید و نمیدانی زخم های رو تنش میگذارند زندگی را از نو بیاموزد و قدم بگذارد در مسیر زندگی ، یا شاید هم همین، اما با اندکی حسرت و امیدِ واهی و مرور هرآنچه که بودیُ، هرآنچه که از دست دادی . به قول عزالدین: «آشفتگی من از بیماری تن نیست. بهتر می‌دانی. چیزهایی که علت مریضی هستند در خون انسان متولد نمی‌شوند. این نکبت از بیرون می‌آید. سایه‌ی سیاه عزا و ماتم را ببین که چطور همه جا را تاریک کرده است. یک ذره امید و آرزو در این چند روز در صورت یک نفر ندیدم.» شاید زمان همه چیز را حل کند، اما چه فایده. و چقدر کلمات فقیرند تا بیان‌کننده باشند، چقدر سطحی. و تفکر چاشنی تمام‌این کلمات ساده اند ، تا فکر کنی و بفهمی عمقِ فجیعِ ماجرا را.
‌☫
یک چیزِ جالبی که وجود داره، بعد از یک واقعه‌ی فروپاشانه کاملا یک مَنِ جدید به وجود میاد، نکته اش این
🔖 . این متن‌را دیشب نوشتم حوالیِ ساعت یک ، یکبار که از روی‌ش خواندم به دلم‌ننشست، گفتم کجای این متن میتواند عمقِ نفرت انگیز و غمگین ماجرا را نشان بدهد. امروز صبح که بعدِ چندساعت خوابیدن، بیدار شدم یکبار دیگر خواندمش، با کمی ویرایش و کم و زیاد کردن توانست کمی، فقط کمی توجهم را جلب کند. به اشتراک گزاشتنِ این نوشته ها ، انگیزه ای برای نوشتنِ بعدی من است. ممنون از وقتِ گران بهایتان🤍
📝. https://daigo.ir/secret/61232205127 صحبت‌هاتون: Leeyolinaaa@gmail.com مایل‌به‌پست‌الکترونیکی:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
منِ جدید که نمیتوان گفت، البته شاید هم بشود گفت. اما ارزشمند بودنش را همانطور که گفتم زمانی خوب است که وقایع استوار کننده و پیوند دهنده باشد، نه فروپاشانه. از حق نگذریم ، الحق و الانصاف چیزِ بدی هم نیست، بی تفاوت میشوی نسبت به جهان، اما وجه سیاهش این‌است که هدفت را میگیرد، نمیدانی دلیل زنده بودنت را، و میچسبی به باورهایت و مقدسات، که اگر نبودند ممکن بود سرت را به دیوار بکوبی و خودت را نیست کنی! درست است؟ پس این منِ جدید را کاش کسی بود میکشت و میشد واقعه‌ی پیونددهنده ما با زندگی -لبخند.