اقا اومدم صف نونوایی
دوتا دختر دیدم رفیق بودن ، بعد سرخوش نشسته بودن روی پله های ورودی یه کبابی که دقیقا اونور خیابون بود.
یه چیپسم گرفته بودن.
لب خیابون عشق کردن
اومدم صف نونوایی، بعد شاطره زنشو آورده.
یعنی من عاشق لطافت و انرژی زنانگیش شدم.
خیلی خانومانه میاد نون رو قشنگ میزاره جلو مشتری، بعد دیگه آخراش کلا خانوم بودیم یه نون آورده میگه سرپا منتظر واینستید بیاید نون گرم بخوریم.
و آره خلاصه تو این سوز، چهارتایی نون گرم خوردیم و خندیدیم.