اومدم صف نونوایی، بعد شاطره زنشو آورده.
یعنی من عاشق لطافت و انرژی زنانگیش شدم.
خیلی خانومانه میاد نون رو قشنگ میزاره جلو مشتری، بعد دیگه آخراش کلا خانوم بودیم یه نون آورده میگه سرپا منتظر واینستید بیاید نون گرم بخوریم.
و آره خلاصه تو این سوز، چهارتایی نون گرم خوردیم و خندیدیم.
داشتم از نونوایی برمیگشتم بعد یه پسری رو دیدم که اغلب تو محلمون هست و از نظر ذهنی یکم مشکل داره اما قلب بزرگ و مهربونی داره.
از کنارش گذشتم، بهم میگه صبحتون بخیر.
خیلی بامزه بود.