تنها پرندهای که میتونه به عقاب نوک بزنه کلاغه! کلاغ میشینه پشت عقاب و به گردنش نوک میزنه. عقاب واکنشی نشون نمیده، عقاب وقتش رو با کلاغ هدر نمیده! خیلی راحت بالهایش رو باز میکنه، و شروع به اوج گرفتن در آسمان میکنه. در ارتفاع بالا نفس کشیدن برای کلاغ دشوار میشه تا جاییکه بدلیل کمبود اکسیژن سقوط میکنه!
وقتتون رو با کلاغها اطرافتان هدر ندید. اونا رو به اوج خودتون ببرین حتما سقوط خواهند کرد
@emptyy
مشکل داشتن کجایش ایراد دارد؟
تنها کسانی مشکل ندارند
که در گورستان آرمیده اند
مشکلات نشانه زندگی هستند
مشکلات نشانه این هست
که تو داری تلاش می کنی
مشکلات یعنی دنبال تغییر زندگیت هستی
مشکلات یعنی تو میخوای که عوض بشی
ما در سایه مشکلات رشد میکنیم...
و قوی تر میشویم
مشکل داشتن نشانه زنده بودن توست
یادت باشد مشکلات همیشگی نیستند
تاریخ انقضا دارند...
همه حل میشوند!
@emptyy
هدایت شده از فروشگاه خلیج فارس
♦️وظیفهی اصلی #کبد تصفیه کردن است
⬅️مانند صافی بنزین ماشین است
⬅️اگر رسوبها و ناصافیها در صافی جمع شود ماشین دچار مشکل می شود؛ یعنی صافی خراب است
👈کاسنی و شاهتره یک پاکساز کبدی هستند
همچنین پاکساز دیگر؛🔻
👈۱۰ گرم ریشه ی کاسنی در ۲ لیوان آب بجوشد تا یک لیوان بماند، ناشتا میل شود(به مدت ۲ ماه)
🔺ریشه ی کاسنی نه بسیار گرم و نه بسیار سرد هست؛ بلکه معتدل هست
@fars_buy
هدایت شده از کافه بهلول (طنز سیاسی)
🔆 #پندانه
✍ انتخاب با توست؛ مرگ یا تولد دوباره؟
🔹عمر عقاب ۷۰ سال است ولی به ۴۰ که رسید چنگالهایش بلند شده و انعطاف گرفتن طعمه را دیگر ندارد.
🔸نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبالهای کهنسال بر اثر کلفتی پر به سینه میچسبد و پرواز برایش دشوار است.
🔹آنگاه عقاب است و دوراهی:
بمـیرد یا دوباره متولد شود. ولی چگونه؟؟
🔸عقاب به قلهای بلند میرود. نوک خود را آنقدر بر صخرهها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید.
🔹با نوک جدید تکتک چنگالهایش را از جای میکند تا چنگال نو درآید. بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند.
🔸این روند دردناک ۱۵۰ روز طول میکشد ولی پس از پنج ماه عقاب تازهای متولد میشود که میتواند ۳۰ سال دیگر زندگی کند.
🔹باید برای زیستن تغییر کنیم. درد و سختی بکشیم و تحمل داشته باشیم. نباید ناامید شویم.
🔸گاهی وقتها باید از آنچه دوست داشتیم، بگذریم. عادات و خاطرات بد را هرس کنیم تا دوباره متولد شویم.
@bohlool
📚داستان کوتاه
“طعم هدیه”
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید.
آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد.
شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است.
ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید:
آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟
استاد در جواب گفت:
تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم.
این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد
@emptyy
هدایت شده از خبر تعطیلی مدارس و دانشگاه ها
💌امام حسین علیه السلام:
حاجت خود را جز نزد سه کس مبر: نزد دیندار، یا جوانمرد، یا بزرگوار؛ زیرا دیندار برای حفظ دین خود نیازت را برآورد و جوانمرد از مردانگی خود شرم میکند و بزرگزاده میداند که تو با رو انداختن به او آبرویت را فروختی و او با برآوردن نیازت، آبروی تو را حفظ میکند.
@ahadiis