نحوه آشنایےو عنایات شهیدهمت
🌸داستان من و حاج داداش 👈قسمت سوم سه سال از آشنایی با حاجی میگذشت و دیگه بهشون حاج داداش میگفتم برای
🌸 داستان من و حاج داداش
👈قسمت چهارم
چند سالی از دوستی با حاج داداش و بسیجی شدنم گذشته بود
بعلت جریاناتی حال روحی خوبی نداشتم
حتی بسیج هم سر نمی زدم و رشته ی امور از دستم خارج شده بود
با حاجی درد دل کردم و گفتم حالم بده داداش کجایی نمیخوای کمکم کنی؟
شبش خواب دیدم از یکی از خیابون های شهر عبور میکردم یهو چشمم افتاد به حاج داداش
با ذوق دویدم سمتشون 😍😍
گفتم سلام داداش خداقوت شما کجا اینجا کجا. چه خبره؟
جوابم رو با خوشرویی داد و در حالیکه به یک سری پوستر و عکس و چسب اشاره میکرد گفت خبر که زیاده
گفتم کمک نمیخواین؟
با لبخند گفتن چرا که نه بوقتش خبرت میکنم😊
یه خانمی رد میشد گفت ایشون کی هستن،؟ گفتم مگه نمیدونی ایشون شهید همتن حاج داداش بنده
اومد سلام کرد و التماس دعا گفت
گفتم حاجی میدونستی به داشتن همچین فرمانده ای افتخار میکنیم
با خنده گفت. میدونستی ما فرمانده ها هم به داشتن تو افتخار میکنیم؟ هردو خندیدیم
یهو یه جیپ اومد ایستاد و گفت حاجی بریم ناهار. حاجی بهش نگاه کرد و گفت باشه
رو کرد سمت منو گفت ناهار خونه خواهر دعوتم میای بریم؟ روم نمیشد گفتم نه زشته شما بفرمایید
گفت بیا بریم خوشحال میشن بعدم میرسونمت
گفتم نه ممنون داداش مزاحم نمیشم بفرمایید
با خنده رفت برام دست تکون داد گفت منتظر باش خبرت میکنم😊👋
یک هفته از خوابی که دیدم گذشت
از بسیج بهم زنگ زدن
برای یادمان کمک خواستن آدرس گرفتم رفتم برای دیدن محل برگزاری
یاااااخدا چی میدیدم😳همون مکان که حاجی رو دیدم
رفتم مقر بچه ها با کلی عکس و پوستر و چسب و نوار روبرو شدم😭
تو گوشم یه چیز مدام تکرار میشد
منتظر باش خبرت میکنم
منتظر باش خبرت میکنم
منتظر باش خبرت میکنم
حاجی خودش خواست اون یادمان انجام بدم😭😭😭
@Enayate_shahidhemat
نحوه آشنایےو عنایات شهیدهمت
🌸 داستان من و حاج داداش 👈قسمت چهارم چند سالی از دوستی با حاج داداش و بسیجی شدنم گذشته بود بعلت جریان
🌸وساطت حاجی برای راهیان نور
چند سالی میشد که راهیان نور نرفته بودم و دلم تنگ بود رو کردم به حاجی گفتم میشه واسطه بشین دلم تنگ جنوبه
شبش خواب دیدم کنار اروند ایستادم
یه قایق از اروند به ساحل اومد و سه نفر آقا پیاده شدن
برای من کلی حرف زدن و سفارش کردن چهره هاشون بخاطرم موند
موقع برگشت یکیشون با لبخند برام دست تکون میداد😊👋
بیدار شدم ذهنم درگیر بود که کی بودن؟!
یکماه بعد جور شد رفتم راهیان وقتی رفتیم هویزه بین شهدا قدم میزدم یهو یه تصویر میخکوبم کرد
شهید قدوسی🥀
بی اختیار نشستم
یاد اون فردی افتادم که با لبخند دست تکون داد😭😳
دقیق به اطرافم نگاه کردم وای خدا اوناهاش اون دوتای دیگه😳
شهید حاتمی😳
شهید حسن جان امینی😳
با گریه گفتم حاجی واسطه شدی این سه عزیز دعوتم کنن ممنونتم 😭😭😭
@Enayate_shahidhemat
نحوه آشنایےو عنایات شهیدهمت
🌸وساطت حاجی برای راهیان نور چند سالی میشد که راهیان نور نرفته بودم و دلم تنگ بود رو کردم به حاجی گف
🌸وساطت حاج داداش
سی ام تیرماه 98
حال خوبی نداشتم و مثل همیشه رفتم سراغ حاجی
من جز حاجی با کسی درد دل نمیگم 😊
گفتم داداش میدونی چند وقته خوابم نمیای میدونی چقدر انتظار سخته
کارم گره افتاده کلافم
خداوکیلی من بد ولی شما که خوبی منو یادت رفته؟ یه نشونه نمیدی؟!
شبش خواب دیدم از مسیری عبور میکردم تاریک
چند عابر اونجا بودن که حال و روز و احوال درستی نداشتن و میرسیدم عبور کنم
تو خواب گفتم حاجی کمک کن چطور من از اینجا رد شم
یهو یه آقای نظامی اومد کنارم ایستاد و یه نگاه با لبخند بهم کرد و حرکت کرد
دل گرم به حضور ایشون از اون کوچه عبور کردم
بیدار که شدم چهره ی اون آقا توی ذهنم بود
دو روز بعد 1مردادماه 98
مهمان برای ما اومد از سفر قم آمده بودن و نذر کتاب داشتن و یکی از آن کتابها رو برای من کنار گذاشته بودن
نام روی جلد رو خوندم
عمار حلب.شهید محمد حسین محمد خانی
کتاب رو ورق زدم و نگاهی به پایان کتاب انداختم که تصاویری از شهید داشت
میان تصویر قلبم به تپش افتاد😭
تصویری از شهید با لباس نظامی
باورم نمیشد خودش بود
همون که داخل خواب کنارم ایستاد با لبخند و ناجی من شد😳😭
با خوندن کتاب متوجه شدم ایشونم عاشق شهید همت بودن😍
و حاج قاسم گفته بودن:
🌸محمد حسین همت من بود🌸
با خوندن کتاب خیلی حالم خوب شد و الان بعد حاجی با داداش محمد حسین حرف میزنم خیی ام گره گشاست
🌸شب قبل از شهادت حاج قاسم هم محمد حسین بخوابم اومد
خیلی ناراحت بود و داشت حاضر میشد چشماش سرخ بود از گریه
گفتم داداش چی شده با بغض نگاهم کرد
گفتم کجا میخواین برین نمیتونست حرف بزنه😭
وقتی حاجی آسمونی شد فهمیدم حال محمد حسین برای چی گریه بود
🌸عزیزان
👈کتاب عمار حلب و قصه ی دلبری رو حتما بخونید
@Enayate_shahidhemat
#ارسالی_همسنگری
زمانیکه ۱۴ساله بودم
حتی عکس حاج همت هم ندیده بودم
اون زمان سال ۷۳ بود هنوز مثل الان فضای مجازی که نبود
البته سالشو دقیق خاطرم نیست
ولی یادمه محرم بود...مادرم بیمارشده بودن ...من به شهدا ارادات داشتم ودارم..حالشون خیلی بد بود بستری بودن ..خون دماغ شدید میشدن وفشارشون بالا میرفت اصلا یک هفته بود خون دماغشون قطع نمیشد..پزشکا دیگه هیچ راهی واسه درمانشون پیدا نمیکردن...یادمه یه شب قبل از تاسوعا بود حجله حضرت قاسم تو هیات داشتیم رفتم کلی گریه وزاری ..عصرشم رفته بودم سر مزار شهید دفاع مقدس...خلاصه کلی درد دل با حضرت قاسم وشهدا کردم که مادرم از شما میخوام...شب تاسوعا تو عالم خواب دیدم ..یکی منو بیدار میکنه واسه زیارت عاشورا..چند باری صدا زدن من بیدار شدم ..زیارت عاشورا خوندن واسم منم گوش دادم..گفتم شما کی هستی ..گفت مگه از شهدا نخواسته بودید مادرتون شفابدن😢 ...گفتم اره ولی شما رو نمیشناسم..یه لقمه نون وپنیر بود یا نون وماست خاطرم نیست به من دادن گفتن ببرید واسه مادرتون ان شالله عاشورا برمیگردن خونه😔...گفتم حالا بگید شما کی هستید گفتن من #ابراهیم_همت هستم ..یه روزی میهمان شهرمون میشید حتما زیارتم بیاید خوشحال میشم☺️...راستش واقعا روز عاشورا مادرم خوب شدن وکلا بیماریشون از بین رفت ..تا الان اون بیمازی سراغشون نیومده الحمدالله...ومن با کمال ناباوری از شهر شیراز میهمان شهرشهید همت شدم😭 و۱۵ ساله به سبب ازدواج اینجا زندگی میکنم🌹
@Enayate_shahidhemat
#ارسالی_همسنگری
سلام من به شهیدهمت متوسل شدم وحاجت ازدواجم را به واسطه شهیدهمت ازخداگرفتم😍😍😍🌺
من به شهیدهمت متوسل شدم براش صلوات فرستادم وگفتم یاشهیدهمت دعا کن خدا همسری خوب وباایمان به من بده شهیدهمت دعا کرد ومن الان یکسال است ازدواج کرده ام البته ازدواج دومم هست خداراشکر من هروقت ازحاج همت حاجت خواستم حاجت من را داده است من رفتم همونجایی که شهیدهمت مزارش ن هست ساکن شدم یعنی شهرضا شوهرم شهرضایی است
آقااحمدرضا سال97سالروز ازدواج حضرت زهرا وحضرت علی اومدند خواستگاری من وبعداز12 روز شب تولدامام هادی ماعقدوازدواج کردیم😍
@enayate_shahidhemat
#ارسالی_همسنگری
سلام داداش همت
میدونم داداش که دستمو گرفتی خیلی وقته اما من میزنم خرابش میکنم با گناهام😔
خودت کمکم کن داداش مثل همیشه نجاتم بده از گناه خسته شدم دیگه
اونقدی که دل امام زمانو شکستم😭
کمکم داداش کمکم کن تو رو به حضرت زهرا کمکم کن😭
@enayate_shahidhemat
#ارسالی_همسنگری
سلام
میخوام اشنا شدنم با شهید همت رو بگم که چه جوری اتفاق افتاد.
سال ۹۰ ازطرف بسیج میخواستن بسیجی ها رو ببرن راهیان خب ماهم مثل بقیه دل داشتیم دلمون هوایی شد دلمون هوایی جایی شد که حتی یه بارم نرفته بودیم که از نزدیک ببینیم که چیه و چه خبره اونجا.اره منم مثل بعضی خانواده ها که خیلی سختگیرن نمیزارن بچه شون بره راه دور اونم اگه دختر باشه.خب خانواده ماهم مثل بعضی خانواده ها اجازه ندادن.کلی گریه کلی اسرار فایده نداشت که نداشت. وقت اسم نویسی تموم شده بود. حالا خانواده ما راضی شده بودن.از همه جا ناامید. ورداشتم رفتم پایگاهی که اسم نویسی میکنن گفتن هنوز وقت هست خلاصه ما اسممون رو نوشیم و تاریخ حرکت رو بهمون گفتن.اومدیم خونه بعد چند شب خواب دیدم یه بسیجی که با لباس خاکی تنش بود و یه حاج اقایی بود اومدن تو حیاط مون دقیق یادم نیست که چیزی بهم گفتن یا نه ولی تا جایی که میدونم میگن شهدا تا نخوان نمیتونی بری زیارتشون اون بسیجی هم اومده بودن منو دعوت کنن به راهیان ولی خب من این چیزارو که نمیدونستم.خب روز موعود رسید جاتون خالی رفتیم ۳ روزه بود مثل همه راهیان نوریا خیلی خوش گذشت سینه زنی و گریه و حرف زدن با شهدا.
تو راه برگشت از طلاییه بودیم که تو اتوبوس عکسای شهدا رو به بهمون دادن.
عکس #حاج_همت به من رسید.
ما که نمیدونستیم حاج همت کیه الانشم نمیدونم چون خیلی با شهید فاصله دارم از لحاظ معنوی از لحاظ خدایی بودنش.
از اون راهیان هم عکس شهید تو سجاده نمازمه هنوزم دارمش.هر وقت میبینمش سلامش میکنم.باهاش حرف میزنم حاج همت خیلی رفیق خوبیه خیلی بلده برادری کنه.خیلی واسه من برادری کرده خیلی جاها دسته منو گرفته خیلی جاها راه درست رو بهم نشون داده.
خلاصه مطلب اینکه حاج همت شد #رفیق_شهیدم
دیگه هرچی میخوام اول از همه با حاج همت حرف میزنم تا درستش کنه.
خیلی حاجت گرفتم از شهید عزیز دونه دونشو براتون میگم انشاءالله🌹
@enayate_shahidhemat
#ارسالی_همسنگری
سلام
۱۲ شهریور تولد دخترم بود که با افتخار در حضور شهدا گرفتیم
رفتیم شهرضا دیدار خانواده شهید و زیارت مزارشون
اسم دخترم فاطمه زهرا ست و عاشق شهداست
شس ساله است
#مادر_حاج_همت براش کادوی تولد خرید
یک جعبه مداد رنگی که جلوی کیک گذاشتیم
یک دفتر و یک مداد قرمز و یک مداد سیاه
روز خیلی قشنگی بود
خیلی معنوی بود
یه چیز مهم تر
با خط خودشون اسم خودشون رو تو همون دفتر نوشتند🌹
@enayate_shahidhemat
نحوه آشنایےو عنایات شهیدهمت
#ارسالی_همسنگری سلام میخوام اشنا شدنم با شهید همت رو بگم که چه جوری اتفاق افتاد. سال ۹۰ ازطرف بسی
#ارسالی_همسنگری
قبل از اینکه برم راهیان حرف ماهواره بود تو خونه مون متاسفانه خب منم مثل بقیه دلم میخواست ماهواره داشته باشیم نمیدونستم که چیه بدیش.خب از راهیان که برگشتیم اومدن ماهواره برامون نصب کردن.ماهم دلمون خوووش که ماهواره نگاه میکنیم اصلا براتون بگم خودم با چشم خودم دیدم که رو خانوادم داره تاثیر منفی میزاره اونایی هم که میگن ماهم ماهواره داریم ولی میبینیم هیچ مشکلی نداریم و از این حرفا دارن خودشون رو گول میزنن.
هرکی بود میگفت ماهواره رو قطع کنین خوب نیست ولی گوشم که بدهکار نبود اصلا نمیدونستم چی میگن خلاصه هرجا میرفتیم میگفتم ماهواره ندارین وصل کنین بابا چیه میگه😞
از مدرسه میومدم مثل موشک میرفتم پا ماهواره.
ماهواره همه چیمو ازم گرفت.مهم از همش نمازمو هیئتمو 😭.
روضه بود نمیرفتم.مینشستم پا ماهواره.
یه شب خیلی خسته شده بودم یه کم که فکر کردم دیدم هیچی ندارم کلا افسرده شده بودم.تلویزیونو خاموش کردم و بلند شدم برم بخوابم.گفتم خدایا به حق حضرت زهرا ماهواره اتیش بگیره و رفتم خوابیدم.صبح بیدار شدم بیام تلویزیون رو روشن کنم نگاه کنم دیدم شبکه های ماهواره کلا قطع شده فقط شبکه های ایرانی همش درست بود😭
گفتم یا حضرت زهرا😭
اره ماهواره واقعا اتیش گرفته بود😔
خیلی عجیب بود.
حالا میخوام یه چیزیو بگم در مورد ماهواره.خدایی اگه ماهواره خوب بود حضرت زهرا نمیومد دنبال حرف من.که من بگم ماهواره اتیش بگیره بانویی با این عظمتش کاری کنه تمام شبکه ها قطع بشه فقط ایران درست باشه.
دوست عزیز حتی اون مدیر فارسی وان گور به گور شده که خودشون و دار و دستشون این فیلما رو میسازن ازش سوال کردن که شما این فیلما رو میسازید خانواده های خودتون هم میزارین نگاه کنن گفت نه اینجا کسی حق نداره این فیلما رو نگاه کنه.
اره این فیلما فقط واسه بچه شیعه هاس که چادر حضرت زهرا رو از سرشون بکشه.که بهشون یاد بده میتونی ازدواج کنی ولی چشمت دنبال ناموس مردم هم باشه.این فیلما واسه اینه که مرز محرم و نامحرم رو از بین ببره.
میخوان خانواده های ایرانی رو از هم بپاشونن که به جای بچه برن سگ و گربه دست بگیرن. فقط واسه همین
ختم کلام چندساله که ماهواره نداریم
به لطف خدا و عنایت حضرت زهرا و شهدا. قضیه ماهواره اولین چیز خطرناکی بود که شهدا ازم دورش کردن.
ببخشید سرتون رو درد اوردم
بازم عنایات شهدا هست وقت کنم براتون میگم انشاءالله🌹
@enayate_shahidhemat