عِنْدَربِهِمْ یُرْزَقُوُن
مثل لودر ڪار میڪرد... 🌹️➣ @Endarabbehem 〇عِنْدَرَبِّهِمْ یُرْزَقُوُنْ ⇧ ⇧ ⇧
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃
#خاطرات_شهدا
💢 مثل لودر کار میکرد!
هفته ای چهار پنج بار بین نطنز و
کاشان و تهران می رفت و می آمد.
نه یک ماه و دوماه، نه یک سال و
دوسال؛ هشت سال کارش همین بود.
ساعت چهار صبح می نشست توی
ماشین و راه می افتاد.
گاهی وقت ها تازه ساعت ۱۱ شب
جلسهاش شروع می شد.
بعد از آن راه می افتاد و می آمد
سمت تهران، هفت صبح توی تهران
جلسه داشت.
خستگی نمی شناخت؛
به قول بچه ها لودری کار می کرد!
یک بار حساب کردم، مصطفی شاید این
مدت بیشتر از پانصدهزار کیلومتر رفته
و آمده؛ ده برابر دور کره ی زمین.
#شهید_مصطفی_احمدی_روشن
#شهید_هستهای 🌷
🌹️➣ @Endarabbehem
〇عِنْدَرَبِّهِمْ یُرْزَقُوُنْ ⇧ ⇧ ⇧
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#خاطرات_ماندگار
وقتی گیر میکرد، خصوصاً وقتی دلآزرده میشد فوری میرفت مشهـدو آنجا به قول معروف، یک شستشوی قلبی پیدا میکرد🍃
با مصطفی که #مشهد میرفتیم، بجای دعا خواندن زیاد از روی کتاب دعا، مینشست و مدتها خیره میشد به گنبد طلای امامرضا(علیه السلام)✨ چشماش خیره بود و معلوم نبود چه چیزایی داره تو دلش به آقا میگه یا داره چه قول و عهدایی میبنده ولی هر چه که بین خودش و امامرضا(علیه السلام) می گذشت به چه جاهایی رسوندش به #شهادت....🕊
راوی: همسر شهید
#شهید_هستهای
#شهید_مصطفی_احمدی_روشن
@Endarabbehem 🌷