هدایت شده از ˓ ִֶָ ࣪ ᨳ ₊˚𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔦𝔫 𝔭𝔦𝔢𝔠𝔢𝔰⊹ 。°˖
خب مشخصا حدود دو ماه بعد هم میفهمه که ... و میذاره میره. کلا بدون اینکه خبری به کسی بده میذاره میره. دلیلش هم این بود می دونست رسما چه فاجعه ای به بار میومده و نمیخواست میکا رو درگیر گندهای خودش کنه.برای همین گذاشت رفت.
حدود یک سال بعد که قهرمانا و ویلنا دارن جنگ میکنن. دابی هم داشت هاوکس رو مرغ سوخاری می کرد پیداش میشه و با بال هاش از هاوکس محافظت میکنه که نمیره. بال های خودش یه مقدار زیاد میسوزن ولی آسیبش در حد آسیب های هاوکس نبود.
بعد این درگیری ها و اینا هم تازه تو بیمارستان به هاوکس قضیه رو میگه.
بعدش هاوکس تلاش میکنه که یومیکو رو وقتی حالش خوب شد نفرستن به زندان تارتاروس که به یه سختی موفق میشه ولی یومیکو به شدت تحت نظر و بازداشت خونگی قرار میگیره و اگه میخواست بره بیرون حتما باید با هاوکس میرفت. تا قبل از جنگ اصلی با آل فور وان و اینا یکم با هم وقت میگذرونن( family time happy happy happy )
بعد جنگ هم که بالاخره ازدواج می کنن✨
خاطرات درون یک ENTP
تایم فدای صاحب اینجا🛐✨
آهه گلبم خالهه😭✨❤️
عشق منی❤️