من و جان آمده بودیم به مهمانیِ تو
هر دو سرمستِ غزل، غرقِ پریشانیِ تو
دل به یک گوشه نشست و منِ دیوانه هنوز
محوِ آن چشمِ پر از ناز و غزلخوانیِ تو
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
ترک ما کردی و مهر و لطف بیعت با تو کرد
ناز و استغنا ولی هم عهد و هم پیمان ماست
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
انزوا
به دام زلف بلندت دچار و سرگرمم مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم 「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
فاضل نظری..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
عاشق شدن پسرای مذهبی اینجوریه که:
سجاده نشین با وقاری بودم؛
ای بر پدر کرشمه هایت صلوات :)))
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」