مجله اقلیـــــــــما
🔻دخترانِ پیروزی
نجات از روزمرگی با سلام نظامی بانوان ورزشکار
حمیده عربسرخی، پژوهشگر مطالعات جنسیت
این روزها، موضوع «سلام نظامی» به پدیدهای وایرال و شناختهشده در فضای رسانهای و عرصه اجتماعی تبدیل شده است؛ موضوعی که نقطۀ آغاز آن با پیروزی تیم ملی کشتی و موفقیت امیرحسین زارع رقم خورد. انتشار ویدیوی سلام نظامی او باعث شد این حرکت بهسرعت در سطح جامعه دیده شود و حتی جای خود را بر بیلبوردهای شهری نیز باز کند.
بااینحال، اگر اندکی به عقب بازگردیم، میبینیم که این رخداد در بستری ویژه شکل گرفت؛ زمانی که تنها چند روز از جنگ ایران و اسرائیل گذشته بود. در چنین فضایی، بسیاری از افراد همچنان در شرایط جنگی به سر میبردند؛ زندگی، اندیشه و ذهن آنان با فضای جنگی درهمتنیده بود. آنان نهتنها در تلاش بودند دریابند چگونه میتوان از این وضعیت عبور کرد، بلکه بیش از آن، میکوشیدند زیست روزمرۀ خود را با این شرایط خاص سازگار و هماهنگ سازند و زندگی خود را بهگونهای دیگر زیست کنند.
پس از گذشت چند روز از جنگ دوازدهروزه و مبارزات آشکار و پنهان ملت ایران با رژیم صهیونیستی، واکنشهای متعددی در وضعیت پساجنگ رقم خورد. گروهی جنگ را منتهی به پایان تلقی مینمودند و آتشبس را صلح میپنداشتند و به حیات روزمره خویش مراجعت مینمودند. گروهی دیگر آتشبس را شکست محسوب میداشتند و طالب ایدئولوژیهای خشونتآمیز، نظیر گفتمان بمب اتم بودند. کلیۀ این رویکردها، افراد را به گریز از واقعیت جنگ و یا فراموشی بیقیدوشرط دعوت مینمود؛ لکن مؤلفهای متمایز در این جنگ برای ملت ایران مطرح گردید: نفی زندگی روزمره. زندگی که تا پیش از آن درگیر روزمرگی بیجهت بود؛ اما پس از جنگ، زندگی این مردم تغییر کرده بود و برگشت مجدد به همان سبک سابق، امری غیرعادی بهحساب میآمد. این زندگی همچنان یادآور روزهایی است که شما در جنگی دیگر قرار دارید؛ اما نه همانند آن دوازده روز بلکه در این نوع از زندگی، روزمرگی به معنای فراموشی جنگ و رها شدن در جهانی انباشته از بیتوجهی وجود ندارد.
یکی از تجلیات این زندگی جنگی، سلام نظامی دختران ورزشکار میباشد. علیرغم گذشت بیش از یک ماه از جنگ دوازدهروزه و تهاجمات رژیم صهیونیستی، این حرکت نمادین تداوم مییابد. سلام نظامی ریشهای کهن داشته و به عصر روم و یونان باستان مراجعت مینماید. در قرن بیستم در حوزۀ ورزش بهمثابه رمز اعتراض سیاسی مورداستفاده قرار میگرفت و حتی پیش از آن، عمدتاً برای نظامیان و در مانورهای نظامی و رژهها به کار میرفت و مردانه محسوب میشد؛ اما در دوران اخیر تبدیل به امری معترضانه شده است و گاهاً برای ابراز مفاهیمی بهصورت آشکار و پنهان این حرکت انجام میشود؛ لکن حرکت دختران ایرانی بارها و مکررا در این مدت واقع گردید و هر گروه از آنان در عرصههای بینالمللی، مفهوم وطندوستی و حمایت از آبوخاک خود را به جهانیان ارائه دادند. آنان این حرکت نمادین را به امری هژمونیک مبدل نمودهاند؛ حضوری پایدار و مقتدر که ایران و زن ایرانی را در نظر جهانیان روشن و آشکار مینماید.
➕مطالعۀ متن کامل :
https://eqlimamag.ir/asasemellat/
📝 فصلنامه اقلیما | #ویژه_نامه
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
مجله اقلیـــــــــما
🔻مادران نامرئی!
آیا دانشگاه، مادر بودن را به رسمیت میشناسد؟
رها پارسا، کارگردان مستند «مرخصی نمیگیرم»
ایدۀ ساخت این اثر از دل دغدغه شخصی و اجتماعی من شکل گرفت؛ دغدغهای که نه فقط از تجربۀ اطرافیانم، بلکه از خلأ روایت اجتماعی و علیالخصوص در فضای سیاستگذاری نشأت میگرفت. بارها با مادران جوانی روبهرو شده بودم که در عین حضور در نقش دانشجویی، باید نقش مادری را هم ایفا میکردند. این مواجهه نه فقط برای من که برای بسیاری از مخاطبان جامعه امروز، همچنان غریب و ناشناخته است. مستند «مرخصی نمیگیرم» تلاشی بود برای به تصویر کشیدن بخشی از واقعیتی که معمولاً در حاشیه قرار میگیرد؛ واقعیتی از زندگی زنانی که هم دغدغه تحصیل و دغدغه تربیت نسل آینده را دارند، در برابر هر دوی این مسیرها، با موانعی جدی روبهرو هستند.
در فرآیند تولید این مستند، هدف ما فقط روایت زندگی نبود. قصد داشتیم چالشهای مادران دانشجو را بهصورت دقیق و واقعی نشان دهیم. این چالشها تنها به نبود امکانات رفاهی و مهدکودک در دانشگاهها محدود نمیشود؛ بلکه مسئله فراتر از زیرساخت است. وقتی در سیاستگذاری نگاه غالبِ نسبت به زن، از منظری صرفاً مادرانه و یا صرفاً نیروی کار تعریف میشود، زن دانشجوی مادر، در دو جبهه در حال مبارزه برای اثبات حق تحصیل و برای حفظ شأن مادری است.
یکی از اصلیترین انگیزههای ما این بود که نشان دهیم مادری نقشی صرفاً فردی نیست؛ بلکه نقشی عمیقاً اجتماعی است. مادری در محیطهای گوناگون معنا مییابد: در دانشگاه، مترو، صف اداری، کوچه، خیابان و هر جایی که زیست اجتماعی شکل میگیرد. ما میخواستیم این نقش را از انزوایی که توسط بعضی جریانها بازنمایی و به تصویر کشیده میشود، بیرون بکشیم و در فضای اجتماعی بازنمایی کنیم. این مستند تلاش میکند تا مادر بودن را نه یک مانع، بلکه یک شأن ارزشمند و درعینحال پیچیده نشان دهد؛ شأنی که بدون حمایت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، میتواند بدل به رنج شود.
در کنار مخاطبان عمومی، ما نگاهی ویژه به مسئولان و تصمیمگیران داشتیم. آنهایی که امروز نگران مسئلۀ فرزندآوری و جوانی جمعیت هستند، باید بدانند این نگرانی صرفاً با شعار و تبلیغ حل نمیشود. زنانِ این سرزمین، برای فرزندآوری نیاز به حمایتی واقعی، ملموس و پایدار دارند. اگر زنی بخواهد هم تحصیل کند و هم بچهدار شود، نباید او را از هیچکدام محروم کنیم. اتفاقاً نگاه دلسوزانه به انقلاب اسلامی ما را به همین نقطه میرساند؛ ما نمیخواستیم بگوییم «زن نباید مادر شود» یا «مادری زن را محدود میکند»، برعکس، باور ما این بود که اگر نظام اجتماعی و ساختارهای فرهنگی بهدرستی بازطراحی شوند، زنان میتوانند در چند نقش با عزت و کارآمدی حضور داشته و نقشآفرین باشند.
متأسفانه، نهادهایی که باید چنین نگاهی داشته باشند، گاهی خود مانعاند. طراحی عمومی دانشگاهها، قوانین آموزشی، بیتوجهی به مهدکودکهای دروندانشگاهی، نبود سیاستهای تشویقی برای مادران و حتی نگاه قضاوتگرانه جامعه به زنانی که همزمان بچهدار و دانشجو هستند، همگی نشان ازغفلتی ساختاری دارد. ما با این مستند میخواستیم صدای این زنان باشیم؛ زنانی که نه اهل گلایهاند، نه دنبال امتیاز ویژه، بلکه تنها خواهان دیده شدن هستند.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻دوگانۀ خانهداری و فعالیت اجتماعی؛ برساخته یا واقعیت؟
🔁 #بازتاب_اندیشهها
سیده رقیه داودموسوی در کانال بشیر مدیا: یکی از پرسشهای رایج در حوزۀ زن و خانواده، دوگانهای است که میان «خانهداری» و «فعالیت اجتماعی» ترسیم میشود. بسیاری از نگاههای سنتی، زن را یا در چارچوب خانه و خانواده محدود میدانند یا او را صرفاً در عرصه اجتماعی و شغلی معنا میکنند. اما آیا این دوگانه واقعاً ریشهای در حقیقت زندگی زن مسلمان دارد؟ یا صرفاً محصول نگاههای فرهنگی شرق و غرب است؟ در این مقاله تلاش میکنیم با بازخوانی این پرسش، جایگاه زن انقلاب اسلامی را بررسی کنیم و نشان دهیم چگونه میتوان از دل این تضاد، الگویی نو و مستقل برای زن مسلمان ایرانی ترسیم کرد.
دوگانه «خانه یا جامعه» بهظاهر زن را میان دو انتخاب متضاد قرار میدهد: یا خانهداری و ایفای نقش خانوادگی، یا حضور فعال در عرصههای اجتماعی.
اما بررسی تاریخی و فکری نشان میدهد که این تقابل بیشتر محصول دو نظام فرهنگی متضاد است:
شرق سنتی که خانهداری را امری ثابت و محدودکننده تعریف کرده است.
غرب مدرن که جامعه و اشتغال را بر اساس الگوهای مردسالارانه و سودمحور طراحی نموده است.
زن مسلمان در این میان نه شرقی است و نه غربی؛ او در پی خلق جهان سومی است که با هویت و ارزشهای خودش سازگار باشد.
خانهداری در گفتمانهای مختلف معنای یکسانی ندارد. برای برخی، تنها به آشپزی، بچهداری و رسیدگی به همسر تقلیل یافته است. اما تجربۀ زن انقلاب اسلامی نشان میدهد که خانه میتواند کانونی برای تربیت، مدیریت فرهنگی، و حتی خلاقیت اجتماعی باشد. بنابراین خانهداری در این معنا، نه محدودیت، بلکه بُعدی از معماری هویت زن مسلمان است.
از سوی دیگر، جامعه نیز پدیدهای ثابت و تغییرناپذیر نیست. شکل شهرها، نظام آموزشی، الگوهای اشتغال و روابط اجتماعی همگی ساخته بشر و قابل تغییرند. زن مسلمان انقلاب اسلامی با ورود به این عرصه، خود را مقید به ارزشهای صرفاً غربی نمیداند. او در پی آن است که جامعهای متناسب با هویت و آرمانهای خود بسازد؛ جامعهای که حضور زن را در کنار خانواده و خانه معنا کند، نه در تقابل با آن.
زن انقلاب اسلامی در واقع به دنبال «الگوی سوم» است. الگویی که نه در خانه محصور میشود و نه در جامعه ذوب؛ بلکه با خلاقیت، هر دو عرصه را بازتعریف میکند. او نه صرفاً خانهدار به معنای سنتی است و نه فعال اجتماعی به سبک مدرن غربی. بلکه زنی است که با انقلابیگری و خلاقیت، خانه و جامعه را رنگ تازهای میزند و تعریفی نو از نقش زن مسلمان ایرانی ارائه میدهد.
دوگانه خانهداری و فعالیت اجتماعی، بیش از آنکه بازتاب حقیقت زندگی زن باشد، برآمده از نزاع میان شرق سنتی و غرب مدرن است. زن مسلمان ایرانی، بهویژه زن انقلاب اسلامی، این دوگانه را نمیپذیرد. او با خلاقیت، هویت مستقل خویش را میسازد و جهان سوم خود را میآفریند؛ جهانی که در آن خانه و جامعه نه در تضاد، بلکه در تکامل یکدیگر معنا میشوند. به همین دلیل، شاخصه زن انقلاب اسلامی نه پذیرش صرف یک نقش، بلکه انقلابیگری، خلاقیت و بازتعریف نقشهای زنانه در خانه و جامعه است.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
مجله اقلیـــــــــما
🔻مقاومت علیه بزک
چرا دختران محجبه از بدن خود راضیترند؟
دکتر دوسانکا دوروویچ، دانشگاه دولتی نووی پازار، صربستان
مسئلۀ تصویر بدنی و پذیرش استانداردهای زیبایی، یکی از چالشهای فرهنگی و روانشناختی مهم در جوامع معاصر است؛ بهویژه زمانی که این استانداردها از الگوهای غالب غربی نشأت میگیرند. در این میان، زنان و دختران مسلمان، با توجه به تنوع سبک پوشش از جمله حجاب، در معرض پیچیدگیهای بیشتری در مواجهه با این استانداردها قرار دارند. مقالهای با عنوان «آمادگی برای پذیرش استانداردهای زیبایی غربی و رضایت از بدن در میان دختران مسلمان با حجاب و بدون حجاب» که توسط دوسانکا دوروویچ و همکاران در یکی از دانشگاههای دولتی صربستان انجام شده، به بررسی این مسئله میپردازد که آیا تفاوتی در آمادگی برای پذیرش استانداردهای زیبایی غربی که در آن لاغری بهعنوان معیار زیبایی و جذابیت تلقی میشود، میان دختران نوجوان مسلمان محصل در مدارس دینی که مطابق با سنت یعنی باحجاب لباس میپوشند و دختران نوجوان مسلمان بدون حجاب که از مدهای معاصر غربی پیروی میکنند، وجود دارد یا خیر. نمونه شامل ۷۵ دختر نوجوان مسلمان با حجاب، ۷۵ دختر نوجوان مسلمان بدون حجاب و ۷۵ دختر نوجوان ارتدوکس بود. ابزارهای استفاده شده شامل پرسشنامههای مرتبط با نگرشهای تغذیهای و جامعهشناختی نسبت به ظاهر و مقیاس رتبهبندی ترسیم شده از بدن بود.
یافتهها نشان داد که نوجوانان مسلمان باحجاب علیرغم داشتن شاخص تودۀ بدنی بالاتر، رضایت بیشتری از بدن خود داشتند. همچنین، دختران نوجوان مسلمان باحجاب، کمتر به پذیرش استانداردهای زیبایی غربی تمایل داشتند.
نارضایتی از بدن همراه با وسواس نسبت به ظاهر و وزن کم که در ابتدا تنها به فرهنگ غربی نسبت داده میشد، بهتدریج در دیگر نقاط جهان نیز به مسئلهای مهم تبدیل شده است. این مشکل در سراسر قارهها و محیطهای مختلف اجتماعی و فرهنگی در حال بررسی است. وسواس نسبت به ظاهر و گرایش به لاغری، بهویژه در میان زنان بهقدری فراگیر شده که یکچهارم از بزرگسالان جهان ادعا میکنند اگر لاغرتر بودند، احساس خوشبختی بیشتری میکردند، حتی اگر معیارهای چاقی را برآورده نمیکردند.
همچنین، مشخص شده است که نوجوانان نسبت به تصویر بدن خود حساسیت دارند؛ نوجوانان به دلیل تغییرات فیزیکی قابلتوجهی که در دوران بلوغ تجربه میکنند، بیشتر به شکل بدن و وزن خود توجه میکنند.
رسانهها تصویری از ظاهر ایدئال ارائه میدهند و صنعت زیبایی «وعده رسیدن به این ظاهر» را میدهد به شرطی که محصولات آرایشی و درمانهای پزشکی خاصی خریداری شود. برای مثال دانشجویان عرب در لندن در طول تحصیل خود نوعی «اختلال خوردن» پیدا میکنند که میزانی بالاتر از کشور مبدأشان است. همچنین دادههایی درباره شیوع «بیاشتهایی عصبی» نشان میدهد این اختلال در کشورهای توسعهیافته بسیار رایجتر از کشورهای کمتر توسعهیافته است.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻دعای زنان به استجابت نزدیکتر است!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
کانال همبستگی با زن فلسطینی:
در روزهایی که مقاومت وارد مرحلهای سرنوشتساز شده، وظیفه هر فردِ دغدغهمند فراتر از تماشا و تأثر است. این لحظهها نیازمند کنشگری هدفمند، انسجام جمعی، و بهرهگیری از همه ظرفیتهای انسانی و اجتماعی ماست. در این میان، زنان بهعنوان ستونهای پنهان ولی مؤثر حیات اجتماعی، نقشی بیبدیل دارند.
در مرحله نخست، حفظ همبستگی بین آحاد مردم از مهمترین اقدامات است. دشمن، نه فقط در این مقطع بلکه در تمام طول مسیر مقاومت، همواره در تلاش بوده تا اراده ملت را سست کند؛ خواه از طریق تحریم، یا اکنون با جنگ.
در برابر این تلاشها، مؤمنین سلاحی بیبدیل دارند: اتصال به منبع قدرت لایزال الهی و این اتصال از مسیر دعا میگذرد. آنقدر دعا در پیروزیها نقش دارد که شهید سید حسن نصرالله میگوید:
«چیزی که ما را پیروز میکند، توجه به خدا، نصرت خدا و دعاست.»
ایشان تأکید میکند که ما همانطور که مأمور به جهاد هستیم، مأمور به دعا نیز هستیم.
در اینباره، زنان کارویژهای منحصر بهفرد دارند؛ چرا که «قانتات» هستند و نقش اتصالدهنده بین عالم غیب و عالم عین را ایفا میکنند. در واقع، فعال شدن و جاری شدن دعا در عالم، از طریق زنان با اثرگذاری بیشتری رخ میدهد.
بنابراین، اولین مسئولیت زنان در این موقعیت، ساری و جاری کردن فرهنگ دعا در میان مردم است. به جمعخوانیها، قوتقلب دادنها، اذکار، و تهجّدهای خود ضریب و جهت بدهید.
نکته دوم، حفظ جریان عادی زندگی است. یکی از راهبردهای اصلی صهیونیستها، برهمزدن جریان عادی و روزمره زندگی مردم برای ایجاد یأس و در نهایت تسلیم است. برای مثال، یکی از اقدامات آنها – چه در غزه و لبنان، چه بهنظر میرسد در ایران – استفاده بیش از حد از پهپادها برای ایجاد فضای روانی رعب و ناامنی است.
در چنین فضایی، زن بهمثابه حافظ حیات، وظیفه حفظ جریان عادی زندگی و کاهش ترسهای افراد را بر عهده دارد. اگر در این مرحله موفق باشیم، میتوانیم به تشویق و تشجیع مردم برای مراحل بعدی هم دست یابیم.
نکته سوم، آمادگی برای تداوم احتمالی جنگ و گسترش آن است.
این آمادگی باید در سه سطح صورت گیرد:
۱. ذهنی (اقناعی و تبیینی)
۲. نرمافزاری (یادگیری مهارتها و برنامهریزی کاربردی)
۳. سختافزاری
برای تحقق این آمادگیها، تشکیل هستههای تشکیلاتی زنانه بسیار حیاتی است. این هستهها میتوانند مسئولیت انسجام، آموزش، و اجرای موارد بالا را بهعهده گیرند و پشتیبان گامهای عملیاتی آینده باشند.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻فقه در آستانۀ بازخوانی زنانه
🔁 #بازتاب_اندیشهها
گزارش شبکه اجتهاد:
استاد شیخ محسن فقیهی در اولین جلسه بحث«مرجعیت و قضاوت زنان»، با نقل سخنان رهبر انقلاب که فرمودند:«امروز تعداد زنان مجتهد، کم نیست و حتی معتقدیم که در بسیاری از مسائل زنانه که مردها تشخیص خوب و درستی ندارند، خانمها باید از مجتهدان زن تقلید کنند.» نکته کلیدی در این فرمایش، استفاده از واژه «باید» است که بر لزوم و نه توصیه و ارشاد دلالت دارد. این ضرورت بهویژه در مسائل اختصاصی بانوان، مانند حیض، نفاس و استحاضه مطرح میشود؛ مسائلی که به دلیل فقدان درک کامل از سوی مردان، لزوم مراجعه به مجتهد زن را دوچندان میسازد.
وی ادامه داد: این رویکرد، در حقیقت، بابی جدید در فقه شیعه میگشاید و به طور مستقیم به این پرسش اساسی میپردازد که آیا مرجعیت و اجتهاد زنان بهطور کلّی جایز است؟ و مهمتر آنکه، آیا در مسائل اختصاصی، مرجعیت زنان برای زنان امری صحیح و بلکه ضروری است؟
استاد حوزه علمیه قم درباره ضرورت این بحث در جامعه امروز، آن را مطالبهای عقلایی خواند و افزود: با توجه به اینکه نیمی از پیکرهٔ جامعه را زنان تشکیل میدهند و دارای خواستهها و نیازهای فقهی خاص خود هستند، طرح این مباحث بیشازپیش حیاتی است.
استاد فقیهی در بخش دیگری از سخنان خود، گفت: عدم طرح جدی این موضوع در کلمات فقهای متقدّم، نه به دلیل وجود مانع فقهی، بلکه عمدتاً ناشی از عدم فراهم بودن بستر تحصیل و اجتهاد برای زنان در آن دوران بوده است.
وی ادامه داد: از نظر فقها، اگر بانویی به درجه اجتهاد واقعی برسد و خود را اعلم بداند، بر او واجب است که بر اساس نظر خود عمل کند و تقلید از دیگری برای وی جایز نیست. محل نزاع اصلی این است که آیا چنین بانویی صلاحیت دارد تا «مرجع تقلید» برای دیگران (اعم از زنان یا مردان) باشد یا خیر؟
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بحث مرجعیت زنان را در دو بخش مرجعیت اختصاصی و مرجعیت مطلق قابل طرح دانست و بیان داشت: در مرجعیت اختصاصی یعنی اینکه در مسائل اختصاصی زنان (مانند حیض و نفاس) که مردان درک کاملی از آن ندارند، زمینه برای پذیرش مرجعیت زنان در میان بسیاری از فقها روشنتر است. اما چالش بزرگتر آن است که اگر یک مجتهده، همسطح یا حتی اعلم از مجتهد مرد باشد، آیا میتواند در تمام مسائل (اعم از زنانه و غیر زنانه) مرجع تقلید برای زنان و مردان باشد؟ یا اینکه مرجعیت وی محدود به مسائل خاص زنان خواهد ماند؟
براساس گزارش شفقنا، استاد فقیهی در پایان با اشاره به دستور رهبر انقلاب در این باره گفت: امر اخیر رهبر انقلاب عملاً حکمتی نهفته را نمایان ساخت که اکنون جامعه فقهی کشور ملزم است در پرتو ادلّه علمی و مبانی فقهی، در خصوص دامنه و چگونگی پذیرش این نظریه، وارد بحث و مداقّهای عمیق شود. کارشناسان معتقدند این اظهارنظر، نقطه عطفی در تاریخ فقه معاصر خواهد بود.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻خانوادۀ ایرانی در بحران «تکمتصدی»/ وقتی زن جای خالی مرد را در خانه و جامعه پر میکند!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
گزارش خبرنگار پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح به نقل از پایگاه خبری پیام خانواده: تصویر زن انقلابی در ذهن بسیاری از ما، زنی است که با چفیه و پرچم در کنار مردان در صحنههای اجتماعی حاضر میشود، اما در خانه، همان نقش سنتی مادر و همسر را ایفا میکند. این تصویر ایدهآل برای بسیاری از زنان امروز به کابوسی تبدیل شده است: کابوس انجام مسئولیتهای سنتی در خانه در کنار ایفای نقشهای مدرن در جامعه.
این گزارش به بررسی این تضاد میپردازد که چگونه آرمان والای انقلاب برای زن ایرانی، در عمل به باری سنگین بر دوش او تبدیل شده است. روایت زنانی که هر روز باید میان نقشهای متضاد نوسان کنند؛ این گزارش نشان میدهد که حل این معضل، نه با فشار بیشتر به زنان، بلکه با بازتعریف نقش مردان در خانواده و جامعه ممکن است. این گزارش به بررسی ریشه این پدیده دردناک در غیبت مردان از صحنه مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی و نقش آنها در شکلگیری مفهوم «ابرزن» میپردازد. همچنین، راهکار برونرفت از این معضل را نه در فشار بیشتر به زن، بلکه در ارتقاء مسئولیتپذیری مردان در تمامی ابعاد زندگی، از خانه تا جامعه، جستجو میکند. این بررسی، با تکیه بر مبانی نظری الگوی سوم و با نگاهی واقعگرایانه به چالشهای پیش روی خانواده و جامعه، سعی در ارائه راهکارهایی عملی برای بازسازی نهاد خانواده و تحقق آرمان مشارکت همهجانبه و متوازن زن و مرد در جامعه دارد.
انقلاب اسلامی، با ترسیم چشماندازی نویدبخش برای نقش زن در جامعه، مفهوم «الگوی سوم» را به عنوان یک چارچوب نظری و عملی ارائه داد. این الگو، که در بیانات و دیدگاههای رهبری، به کرات مورد تأکید قرار گرفته، در نقطه مقابل الگوهای غربی (که غالباً بر تقابل زن و خانواده یا نفی هویت زنانه در جامعه تأکید داشتند) و الگوهای سنتی (که زن را به کنج خانه محدود میکردند) قرار میگیرد. در قلب این «الگوی سوم»، اصل بنیادین «مسئولیت مشترک» نهفته است. این اصل، به صراحت بیان میدارد که اهتمام به امور مسلمین، که شامل تمامی جنبههای زندگی فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی امت اسلامی میشود، مختص به مردان نیست. این بدان معناست که زنان نیز، به عنوان عضوی فعال و تأثیرگذار در جامعه، باید احساس مسئولیت عمیقی در قبال سرنوشت جامعه خود داشته باشند و در راستای اعتلای آن گام بردارند.
پس از طرح «الگوی سوم» و فراخوان انقلاب اسلامی برای مشارکت گسترده زنان در عرصههای مختلف اجتماعی، جامعه با یک چالش جدی روبرو شد: چگونه میتوان این آرمان را به شکلی عملی و بدون انحراف پیادهسازی کرد؟ متأسفانه، به دلایل متعدد، از جمله مقاومتهای فرهنگی، عدم آمادگی ساختارها، و برداشتهای نادرست از مفهوم «مشارکت»، تنها دو مسیر ناکارآمد پیش روی زنان قرار گرفت که منجر به شکلگیری پدیده «ابرزن» شد:
تقلیل رسالت اجتماعی به نقشهای صرفاً خانوادگی: در این مسیر، به جای آنکه ظرفیتهای زن برای مشارکت اجتماعی شکوفا شود، آرمان «مسئولیت مشترک» و «اهتمام به امور المسلمین» به کناری نهاده شد. نتیجه این شد که بسیاری از زنان، تحت فشارهای اجتماعی یا به دلیل نبود فرصتهای مناسب، به نقشهای سنتی و کلیشهای خانهداری و مادری تقلیل یافتند. گویی فراخوان انقلاب برای مشارکت اجتماعی زنان، هرگز به طور جدی شنیده نشده بود یا به دلیل موانع متعدد، امکان تحقق نیافته بود. این رویکرد، ضمن نقض «الگوی سوم»، منجر به هدر رفتن سرمایههای انسانی و استعدادهای درخشان زنان در جامعه شد.
اجبار به جمع جبری خانه و جامعه: در سوی دیگر، زنانی قرار گرفتند که به ندای مشارکت اجتماعی پاسخ مثبت دادند، اما با یک واقعیت تلخ مواجه شدند: بار مسئولیتهای خانوادگی، همچنان به طور عمده بر دوش آنها بود و مردان، یا به دلیل برداشتهای سنتی، یا به دلیل عدم آمادگی فرهنگی، یا به دلیل فقدان سازوکارهای حمایتی، در ایفای نقش خود در خانه و تربیت فرزندان، مشارکت چندانی از خود نشان نمیدادند. در نتیجه، زن مجبور شد تا علاوه بر انجام وظایف مادری و خانهداری، مسئولیتهای اجتماعی، شغلی و سیاسی خود را نیز بر عهده بگیرد. این وضعیت، منجر به «جمع جبری» وظایف شد؛ یعنی زن، به طور فیزیکی و ذهنی، مجبور به انجام همزمان وظایف در دو عرصه کاملاً متفاوت و غالباً متضاد بود.
زنان در این شرایط یا مجبور به ترک مشارکت اجتماعی شدند و یا تبدیل به یک «ابرزن»..
➕مطالعۀ کامل گزارش
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻 قانون حجاب از نظر گفتمانی در نقطۀ شکست معناست!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
سینا کلهر، پژوهشگر جامعهشناسی در یادداشتی برای فرهیختگان نوشت:
در روزگاری که گفتوگوهای فکری گاه به میدان داوریهای شتابزده و برچسبزنی بدل میشود، دفاع از آزادی اندیشه خود مهمترین وظیفهی اندیشه است. آنچه در مناظرهٔ اخیر دربارهی نزدیکی دولت به جامعه و مسئلهٔ قانون حجاب گفته شد، نه تلاشی برای تضعیف دین، بلکه دعوتی بود به بازاندیشی در نسبت میان «حکم الهی»، «قانون سیاسی» و «عقلانیت اجتماعی». این نوشتار در پنج بند میکوشد نشان دهد که تعلیق یا تغییر در ابلاغ قانون حجاب نه نشانهی لیبرالیسم، بلکه نشانهی بلوغ در سیاست دینی است.
۱. اخلاق نقد و خطر انگزنی
برچسبزدن، اگرچه در کوتاهمدت خصم را ساکت میکند، اما در عرصهٔ اندیشه موجب جمود و عقبماندگی میشود. هرگاه گفتمانها از توان تولید معنا تهی شوند، بهجای گفتوگو به شناسنامهسازی روی میآورند. گفتن اینکه «فلان فرد لیبرال است» یا «انحرافی میاندیشد»، نشانهٔ ضعف فکری است نه قوت آن. اندیشه زمانی زنده است که میان ایدهها داوری کند، نه میان ایدئولوژیها. هرگاه داوریهای اعتقادی جای تحلیلهای عقلانی را بگیرد، تفکر از نفس میافتد و دانش سیاسی به صحنهٔ ایمانهای کور بدل میشود. اخلاق نقد یعنی پرهیز از داوری دربارهٔ نیت و تمرکز بر معنای گفتار.
۲. از قانون تا معنا؛ بحران گفتمانسازی در مسئلهٔ حجاب
در سالهای اخیر، دفاع از حجاب بیشاز آنکه بر معنا و اقناع استوار باشد، بر قانون و اجبار تکیه کرده است. پاسخ غالب به پرسش «چرا باید حجاب رعایت شود؟» چنین است: «چون قانون کشور است.» این پاسخ هرچند از نظر حقوقی معتبر است، اما از نظر گفتمانی، نقطهٔ شکست معناست. در این منطق، ایمان به نظم حقوقی واگذار شده و قانون، جانشین معنا شده است. این وضعیت نتیجهٔ غفلت جریانهای فکری از بازتولید معناست؛ جریانی که بهجای بازسازی اقناع اجتماعی، وقت خود را صرف انگزنی و باطنخوانی میکند. چنین مسیری نهتنها حجاب را تضعیف میکند، بلکه توان فرهنگی دین را نیز کاهش میدهد.
۳. عقل مصلحتاندیش و تطور در روشهای حکمرانی دینی
در حکومت دینی، اجرای احکام الهی روشهای متنوعی دارد. تاریخ پس از انقلاب اسلامی دربارهی حجاب گواه همین عقلانیت است. از اسفند ۱۳۵۷ تا تصویب قانون در سال ۱۳۶۲، نظام اسلامی نزدیک به پنج سال بدون اتکا به ابزار قانونی، از راه اقناع فرهنگی پیش رفت. سپس در سال ۱۳۷۵ مجازات شلاق از قانون حذف و جریمهی نقدی جایگزین شد. این تغییرات، استحاله نیست، تطور است؛ انعطاف نظام برای اجرای بهتر یک حکم الهی. همانگونه که فقه پویا با زمانه اجتهاد میکند، حکمرانی دینی نیز برای تحقق همان ارزش، ابزار مؤثرتر را برمیگزیند. نشانهٔ عقلانیت نظام دینی همین قدرت اصلاح است.
۴. سیاستگذاری اجتماعی و منطق اثربخشی
پیمایشهای رسمی و مطالعات اجتماعی نشان میدهد که سیاستهای الزامآور در حوزهٔ حجاب نتوانستهاند به اهداف خود برسند. هرچه فشار بیشتر شده، بیتفاوتی یا واکنش اجتماعی نیز افزایش یافته است. این تجربه جهانی است: هرجا سرمایه اقناع کاهش یابد، هزینهٔ اجبار بالا میرود. عقل حکمرانی حکم میکند که در چنین موقعیتی بازنگری صورت گیرد. تعلیق یا اصلاح قانون نه عقبنشینی از دین، بلکه بازاندیشی در ابزار تحقق آن است. همانطور که طبیب برای حفظ جان بیمار، دوز دارو را تغییر میدهد، نظام دینی نیز برای حفظ روح حکم، شکل اجرای آن را تعدیل میکند.
۵. جامعه بهمثابهٔ سوژهٔ فهم و احساس
جامعه تنها مجموعهای از مخاطبان نیست؛ صاحب فهم، احساس و حافظه است. در جامعه ایران، دوگانگی و چندصدایی در باب حجاب واقعیتی انکارناپذیر است. در چنین شرایطی، انعطاف و تأمل حکومت در ابلاغ یا تغییر قانون نشانهی درک عمیق از همین واقعیت است. نظامی که به جای لجاجت، به فهم مردم گوش میسپارد، نه از هویت خود کاسته بلکه نسبت خود را با مردم ترمیم کرده است. این هوشمندی در حکمرانی دینی است: پیوند دادن ایمان با فهم مردم، تا قانون و ایمان در خدمت یکدیگر بمانند، نه در تعارض.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻از تحریف تصویر زن تا تجاوز سرزمینی به میهن!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
شهاب اسفندیاری در پیج اشارات: اقدام روزنامۀ هممیهن در انتشار تصویر نمادین یک زن محجبه برای گزارش یک پرونده با اتهام تجاوز، قطعاً رذیلانه و موهن است. این که مدیرمسئول این روزنامه یک آخوندِ کشف لباس کرده است که با «ریاست اداره سیاسی ایدئولوژیک ژاندارمری» از نردبان سمتها در جمهوری اسلامی بالا رفته و بعدها هم خود و خانوادهاش غرق مواهب و نعمات شده، قبح این کار را تشدید میکند.
اما در واکنش به این اقدام ضداخلاقی و ضدحجاب نباید از ادبیاتی استفاده کنیم که قربانی تجاوز را سرزنش کند. این که قربانی چه پوشش یا سبک زندگی داشته به هیچ عنوان توجیه کنندۀ اقدام شنیع متجاوز نمیشود. هتک حرمت و تهمت به زنان شاغل در آن روزنامه به این بهانه هم خطای فاحش است.
توجیه مضحک سردبیر روزنامه در دفاع از انتشار این تصویر، عذر بدتر از گناه و آشکار کنندۀ آن ذهنیتی است که منجر به انتشار این تصویر شده. میگوید زن قربانی در این پرونده شاکی و مظلوم است و لذا استفاده از تصویر نمادین زن محجبه برای او اشکالی ندارد! فغان از ذهنهای استعمارزده!
در نگاه استعماری، زن محجبه اساساً قربانی است؛ اسیر در چارچوبِ محدودیتهای خانواده، فاقد عاملیت و تحت سلطۀ سنت مردسالار. شرط آزادی و رهایی زن هم کشف حجاب است! بخشی از تبلیغات آمریکا در حمله به افغانستان با این بهانه بود که میخواهیم زنان را آزاد کنیم!
در واقع تحریف تصویر زنِ باحجاب در گفتمانهای سکولار و لیبرال و بازنمایی آن به مثابۀ سوژۀ مقهور و قربانیِ منفعل و ناتوان که اسیر فرهنگ و سنت جامعۀ خود و نیازمند نجات توسط نیروهای بیرونی است، زمینه و مقدمۀ تجاوز استعماری و اشغال سرزمین مادری است.
سالها در بخشی از ادبیات و سینمای ما تصویر زن باحجاب به عنوان زنی ناآگاه و سرکوب شده و تسلیم به تصویر کشیده شد و اینگونه «دیگریسازی» شد. این که سردبیر روزنامه با افتخار از این که برای زنِ قربانی از تصویر زنی محجبه استفاده کرده سخن میگوید ناشی از همین نگرش است.
فمینیستهای پسااستعماری نشان دادهاند که این دوگانهسازی جعلی است. چه بسیار زنان بیحجاب که اسیر ظلم و تبعیض و تعرض در ساختارهای مردسالار سکولار هستند. و چه بسیار زنان باحجاب که از مراتب عالی آزادی و استقلال و عاملیت برخوردارند.
تقلیل دادن زنان باحجاب به زنان قربانی بخشی از پروژۀ تبلیغاتی استعماری برای سرکوب و تحقیر زنان مسلمان، حذف هرگونه مقاومت در برابر سلطۀ سیاسی و نظامی غرب و تسهیل عملیات یکدستسازی فرهنگی استعمار است. این که روزنامۀ آخوند مکشفه همنوا با این رویکرد عمل کند، تأسفآور است.
اگر متهم کردن زنان به بیعفتی، صرفاً به دلیل نوع پوشش آنها بیانگر نگاهی کلیشهای و غیراخلاقی است، استفاده از تصویر زن محجبه برای بازنمایی زنی قربانی هم دقیقاً نگاهی کلیشهای و غیراخلاقی است. این دستۀ دوم هم برخلاف ادعاهای روشنفکرانه، عمیقا کلیشهای و استعماری میاندیشند.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag