مجله اقلیـــــــــما
🔻مقاومت علیه بزک
چرا دختران محجبه از بدن خود راضیترند؟
دکتر دوسانکا دوروویچ، دانشگاه دولتی نووی پازار، صربستان
مسئلۀ تصویر بدنی و پذیرش استانداردهای زیبایی، یکی از چالشهای فرهنگی و روانشناختی مهم در جوامع معاصر است؛ بهویژه زمانی که این استانداردها از الگوهای غالب غربی نشأت میگیرند. در این میان، زنان و دختران مسلمان، با توجه به تنوع سبک پوشش از جمله حجاب، در معرض پیچیدگیهای بیشتری در مواجهه با این استانداردها قرار دارند. مقالهای با عنوان «آمادگی برای پذیرش استانداردهای زیبایی غربی و رضایت از بدن در میان دختران مسلمان با حجاب و بدون حجاب» که توسط دوسانکا دوروویچ و همکاران در یکی از دانشگاههای دولتی صربستان انجام شده، به بررسی این مسئله میپردازد که آیا تفاوتی در آمادگی برای پذیرش استانداردهای زیبایی غربی که در آن لاغری بهعنوان معیار زیبایی و جذابیت تلقی میشود، میان دختران نوجوان مسلمان محصل در مدارس دینی که مطابق با سنت یعنی باحجاب لباس میپوشند و دختران نوجوان مسلمان بدون حجاب که از مدهای معاصر غربی پیروی میکنند، وجود دارد یا خیر. نمونه شامل ۷۵ دختر نوجوان مسلمان با حجاب، ۷۵ دختر نوجوان مسلمان بدون حجاب و ۷۵ دختر نوجوان ارتدوکس بود. ابزارهای استفاده شده شامل پرسشنامههای مرتبط با نگرشهای تغذیهای و جامعهشناختی نسبت به ظاهر و مقیاس رتبهبندی ترسیم شده از بدن بود.
یافتهها نشان داد که نوجوانان مسلمان باحجاب علیرغم داشتن شاخص تودۀ بدنی بالاتر، رضایت بیشتری از بدن خود داشتند. همچنین، دختران نوجوان مسلمان باحجاب، کمتر به پذیرش استانداردهای زیبایی غربی تمایل داشتند.
نارضایتی از بدن همراه با وسواس نسبت به ظاهر و وزن کم که در ابتدا تنها به فرهنگ غربی نسبت داده میشد، بهتدریج در دیگر نقاط جهان نیز به مسئلهای مهم تبدیل شده است. این مشکل در سراسر قارهها و محیطهای مختلف اجتماعی و فرهنگی در حال بررسی است. وسواس نسبت به ظاهر و گرایش به لاغری، بهویژه در میان زنان بهقدری فراگیر شده که یکچهارم از بزرگسالان جهان ادعا میکنند اگر لاغرتر بودند، احساس خوشبختی بیشتری میکردند، حتی اگر معیارهای چاقی را برآورده نمیکردند.
همچنین، مشخص شده است که نوجوانان نسبت به تصویر بدن خود حساسیت دارند؛ نوجوانان به دلیل تغییرات فیزیکی قابلتوجهی که در دوران بلوغ تجربه میکنند، بیشتر به شکل بدن و وزن خود توجه میکنند.
رسانهها تصویری از ظاهر ایدئال ارائه میدهند و صنعت زیبایی «وعده رسیدن به این ظاهر» را میدهد به شرطی که محصولات آرایشی و درمانهای پزشکی خاصی خریداری شود. برای مثال دانشجویان عرب در لندن در طول تحصیل خود نوعی «اختلال خوردن» پیدا میکنند که میزانی بالاتر از کشور مبدأشان است. همچنین دادههایی درباره شیوع «بیاشتهایی عصبی» نشان میدهد این اختلال در کشورهای توسعهیافته بسیار رایجتر از کشورهای کمتر توسعهیافته است.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻دعای زنان به استجابت نزدیکتر است!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
کانال همبستگی با زن فلسطینی:
در روزهایی که مقاومت وارد مرحلهای سرنوشتساز شده، وظیفه هر فردِ دغدغهمند فراتر از تماشا و تأثر است. این لحظهها نیازمند کنشگری هدفمند، انسجام جمعی، و بهرهگیری از همه ظرفیتهای انسانی و اجتماعی ماست. در این میان، زنان بهعنوان ستونهای پنهان ولی مؤثر حیات اجتماعی، نقشی بیبدیل دارند.
در مرحله نخست، حفظ همبستگی بین آحاد مردم از مهمترین اقدامات است. دشمن، نه فقط در این مقطع بلکه در تمام طول مسیر مقاومت، همواره در تلاش بوده تا اراده ملت را سست کند؛ خواه از طریق تحریم، یا اکنون با جنگ.
در برابر این تلاشها، مؤمنین سلاحی بیبدیل دارند: اتصال به منبع قدرت لایزال الهی و این اتصال از مسیر دعا میگذرد. آنقدر دعا در پیروزیها نقش دارد که شهید سید حسن نصرالله میگوید:
«چیزی که ما را پیروز میکند، توجه به خدا، نصرت خدا و دعاست.»
ایشان تأکید میکند که ما همانطور که مأمور به جهاد هستیم، مأمور به دعا نیز هستیم.
در اینباره، زنان کارویژهای منحصر بهفرد دارند؛ چرا که «قانتات» هستند و نقش اتصالدهنده بین عالم غیب و عالم عین را ایفا میکنند. در واقع، فعال شدن و جاری شدن دعا در عالم، از طریق زنان با اثرگذاری بیشتری رخ میدهد.
بنابراین، اولین مسئولیت زنان در این موقعیت، ساری و جاری کردن فرهنگ دعا در میان مردم است. به جمعخوانیها، قوتقلب دادنها، اذکار، و تهجّدهای خود ضریب و جهت بدهید.
نکته دوم، حفظ جریان عادی زندگی است. یکی از راهبردهای اصلی صهیونیستها، برهمزدن جریان عادی و روزمره زندگی مردم برای ایجاد یأس و در نهایت تسلیم است. برای مثال، یکی از اقدامات آنها – چه در غزه و لبنان، چه بهنظر میرسد در ایران – استفاده بیش از حد از پهپادها برای ایجاد فضای روانی رعب و ناامنی است.
در چنین فضایی، زن بهمثابه حافظ حیات، وظیفه حفظ جریان عادی زندگی و کاهش ترسهای افراد را بر عهده دارد. اگر در این مرحله موفق باشیم، میتوانیم به تشویق و تشجیع مردم برای مراحل بعدی هم دست یابیم.
نکته سوم، آمادگی برای تداوم احتمالی جنگ و گسترش آن است.
این آمادگی باید در سه سطح صورت گیرد:
۱. ذهنی (اقناعی و تبیینی)
۲. نرمافزاری (یادگیری مهارتها و برنامهریزی کاربردی)
۳. سختافزاری
برای تحقق این آمادگیها، تشکیل هستههای تشکیلاتی زنانه بسیار حیاتی است. این هستهها میتوانند مسئولیت انسجام، آموزش، و اجرای موارد بالا را بهعهده گیرند و پشتیبان گامهای عملیاتی آینده باشند.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻فقه در آستانۀ بازخوانی زنانه
🔁 #بازتاب_اندیشهها
گزارش شبکه اجتهاد:
استاد شیخ محسن فقیهی در اولین جلسه بحث«مرجعیت و قضاوت زنان»، با نقل سخنان رهبر انقلاب که فرمودند:«امروز تعداد زنان مجتهد، کم نیست و حتی معتقدیم که در بسیاری از مسائل زنانه که مردها تشخیص خوب و درستی ندارند، خانمها باید از مجتهدان زن تقلید کنند.» نکته کلیدی در این فرمایش، استفاده از واژه «باید» است که بر لزوم و نه توصیه و ارشاد دلالت دارد. این ضرورت بهویژه در مسائل اختصاصی بانوان، مانند حیض، نفاس و استحاضه مطرح میشود؛ مسائلی که به دلیل فقدان درک کامل از سوی مردان، لزوم مراجعه به مجتهد زن را دوچندان میسازد.
وی ادامه داد: این رویکرد، در حقیقت، بابی جدید در فقه شیعه میگشاید و به طور مستقیم به این پرسش اساسی میپردازد که آیا مرجعیت و اجتهاد زنان بهطور کلّی جایز است؟ و مهمتر آنکه، آیا در مسائل اختصاصی، مرجعیت زنان برای زنان امری صحیح و بلکه ضروری است؟
استاد حوزه علمیه قم درباره ضرورت این بحث در جامعه امروز، آن را مطالبهای عقلایی خواند و افزود: با توجه به اینکه نیمی از پیکرهٔ جامعه را زنان تشکیل میدهند و دارای خواستهها و نیازهای فقهی خاص خود هستند، طرح این مباحث بیشازپیش حیاتی است.
استاد فقیهی در بخش دیگری از سخنان خود، گفت: عدم طرح جدی این موضوع در کلمات فقهای متقدّم، نه به دلیل وجود مانع فقهی، بلکه عمدتاً ناشی از عدم فراهم بودن بستر تحصیل و اجتهاد برای زنان در آن دوران بوده است.
وی ادامه داد: از نظر فقها، اگر بانویی به درجه اجتهاد واقعی برسد و خود را اعلم بداند، بر او واجب است که بر اساس نظر خود عمل کند و تقلید از دیگری برای وی جایز نیست. محل نزاع اصلی این است که آیا چنین بانویی صلاحیت دارد تا «مرجع تقلید» برای دیگران (اعم از زنان یا مردان) باشد یا خیر؟
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بحث مرجعیت زنان را در دو بخش مرجعیت اختصاصی و مرجعیت مطلق قابل طرح دانست و بیان داشت: در مرجعیت اختصاصی یعنی اینکه در مسائل اختصاصی زنان (مانند حیض و نفاس) که مردان درک کاملی از آن ندارند، زمینه برای پذیرش مرجعیت زنان در میان بسیاری از فقها روشنتر است. اما چالش بزرگتر آن است که اگر یک مجتهده، همسطح یا حتی اعلم از مجتهد مرد باشد، آیا میتواند در تمام مسائل (اعم از زنانه و غیر زنانه) مرجع تقلید برای زنان و مردان باشد؟ یا اینکه مرجعیت وی محدود به مسائل خاص زنان خواهد ماند؟
براساس گزارش شفقنا، استاد فقیهی در پایان با اشاره به دستور رهبر انقلاب در این باره گفت: امر اخیر رهبر انقلاب عملاً حکمتی نهفته را نمایان ساخت که اکنون جامعه فقهی کشور ملزم است در پرتو ادلّه علمی و مبانی فقهی، در خصوص دامنه و چگونگی پذیرش این نظریه، وارد بحث و مداقّهای عمیق شود. کارشناسان معتقدند این اظهارنظر، نقطه عطفی در تاریخ فقه معاصر خواهد بود.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻خانوادۀ ایرانی در بحران «تکمتصدی»/ وقتی زن جای خالی مرد را در خانه و جامعه پر میکند!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
گزارش خبرنگار پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح به نقل از پایگاه خبری پیام خانواده: تصویر زن انقلابی در ذهن بسیاری از ما، زنی است که با چفیه و پرچم در کنار مردان در صحنههای اجتماعی حاضر میشود، اما در خانه، همان نقش سنتی مادر و همسر را ایفا میکند. این تصویر ایدهآل برای بسیاری از زنان امروز به کابوسی تبدیل شده است: کابوس انجام مسئولیتهای سنتی در خانه در کنار ایفای نقشهای مدرن در جامعه.
این گزارش به بررسی این تضاد میپردازد که چگونه آرمان والای انقلاب برای زن ایرانی، در عمل به باری سنگین بر دوش او تبدیل شده است. روایت زنانی که هر روز باید میان نقشهای متضاد نوسان کنند؛ این گزارش نشان میدهد که حل این معضل، نه با فشار بیشتر به زنان، بلکه با بازتعریف نقش مردان در خانواده و جامعه ممکن است. این گزارش به بررسی ریشه این پدیده دردناک در غیبت مردان از صحنه مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی و نقش آنها در شکلگیری مفهوم «ابرزن» میپردازد. همچنین، راهکار برونرفت از این معضل را نه در فشار بیشتر به زن، بلکه در ارتقاء مسئولیتپذیری مردان در تمامی ابعاد زندگی، از خانه تا جامعه، جستجو میکند. این بررسی، با تکیه بر مبانی نظری الگوی سوم و با نگاهی واقعگرایانه به چالشهای پیش روی خانواده و جامعه، سعی در ارائه راهکارهایی عملی برای بازسازی نهاد خانواده و تحقق آرمان مشارکت همهجانبه و متوازن زن و مرد در جامعه دارد.
انقلاب اسلامی، با ترسیم چشماندازی نویدبخش برای نقش زن در جامعه، مفهوم «الگوی سوم» را به عنوان یک چارچوب نظری و عملی ارائه داد. این الگو، که در بیانات و دیدگاههای رهبری، به کرات مورد تأکید قرار گرفته، در نقطه مقابل الگوهای غربی (که غالباً بر تقابل زن و خانواده یا نفی هویت زنانه در جامعه تأکید داشتند) و الگوهای سنتی (که زن را به کنج خانه محدود میکردند) قرار میگیرد. در قلب این «الگوی سوم»، اصل بنیادین «مسئولیت مشترک» نهفته است. این اصل، به صراحت بیان میدارد که اهتمام به امور مسلمین، که شامل تمامی جنبههای زندگی فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی امت اسلامی میشود، مختص به مردان نیست. این بدان معناست که زنان نیز، به عنوان عضوی فعال و تأثیرگذار در جامعه، باید احساس مسئولیت عمیقی در قبال سرنوشت جامعه خود داشته باشند و در راستای اعتلای آن گام بردارند.
پس از طرح «الگوی سوم» و فراخوان انقلاب اسلامی برای مشارکت گسترده زنان در عرصههای مختلف اجتماعی، جامعه با یک چالش جدی روبرو شد: چگونه میتوان این آرمان را به شکلی عملی و بدون انحراف پیادهسازی کرد؟ متأسفانه، به دلایل متعدد، از جمله مقاومتهای فرهنگی، عدم آمادگی ساختارها، و برداشتهای نادرست از مفهوم «مشارکت»، تنها دو مسیر ناکارآمد پیش روی زنان قرار گرفت که منجر به شکلگیری پدیده «ابرزن» شد:
تقلیل رسالت اجتماعی به نقشهای صرفاً خانوادگی: در این مسیر، به جای آنکه ظرفیتهای زن برای مشارکت اجتماعی شکوفا شود، آرمان «مسئولیت مشترک» و «اهتمام به امور المسلمین» به کناری نهاده شد. نتیجه این شد که بسیاری از زنان، تحت فشارهای اجتماعی یا به دلیل نبود فرصتهای مناسب، به نقشهای سنتی و کلیشهای خانهداری و مادری تقلیل یافتند. گویی فراخوان انقلاب برای مشارکت اجتماعی زنان، هرگز به طور جدی شنیده نشده بود یا به دلیل موانع متعدد، امکان تحقق نیافته بود. این رویکرد، ضمن نقض «الگوی سوم»، منجر به هدر رفتن سرمایههای انسانی و استعدادهای درخشان زنان در جامعه شد.
اجبار به جمع جبری خانه و جامعه: در سوی دیگر، زنانی قرار گرفتند که به ندای مشارکت اجتماعی پاسخ مثبت دادند، اما با یک واقعیت تلخ مواجه شدند: بار مسئولیتهای خانوادگی، همچنان به طور عمده بر دوش آنها بود و مردان، یا به دلیل برداشتهای سنتی، یا به دلیل عدم آمادگی فرهنگی، یا به دلیل فقدان سازوکارهای حمایتی، در ایفای نقش خود در خانه و تربیت فرزندان، مشارکت چندانی از خود نشان نمیدادند. در نتیجه، زن مجبور شد تا علاوه بر انجام وظایف مادری و خانهداری، مسئولیتهای اجتماعی، شغلی و سیاسی خود را نیز بر عهده بگیرد. این وضعیت، منجر به «جمع جبری» وظایف شد؛ یعنی زن، به طور فیزیکی و ذهنی، مجبور به انجام همزمان وظایف در دو عرصه کاملاً متفاوت و غالباً متضاد بود.
زنان در این شرایط یا مجبور به ترک مشارکت اجتماعی شدند و یا تبدیل به یک «ابرزن»..
➕مطالعۀ کامل گزارش
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻 قانون حجاب از نظر گفتمانی در نقطۀ شکست معناست!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
سینا کلهر، پژوهشگر جامعهشناسی در یادداشتی برای فرهیختگان نوشت:
در روزگاری که گفتوگوهای فکری گاه به میدان داوریهای شتابزده و برچسبزنی بدل میشود، دفاع از آزادی اندیشه خود مهمترین وظیفهی اندیشه است. آنچه در مناظرهٔ اخیر دربارهی نزدیکی دولت به جامعه و مسئلهٔ قانون حجاب گفته شد، نه تلاشی برای تضعیف دین، بلکه دعوتی بود به بازاندیشی در نسبت میان «حکم الهی»، «قانون سیاسی» و «عقلانیت اجتماعی». این نوشتار در پنج بند میکوشد نشان دهد که تعلیق یا تغییر در ابلاغ قانون حجاب نه نشانهی لیبرالیسم، بلکه نشانهی بلوغ در سیاست دینی است.
۱. اخلاق نقد و خطر انگزنی
برچسبزدن، اگرچه در کوتاهمدت خصم را ساکت میکند، اما در عرصهٔ اندیشه موجب جمود و عقبماندگی میشود. هرگاه گفتمانها از توان تولید معنا تهی شوند، بهجای گفتوگو به شناسنامهسازی روی میآورند. گفتن اینکه «فلان فرد لیبرال است» یا «انحرافی میاندیشد»، نشانهٔ ضعف فکری است نه قوت آن. اندیشه زمانی زنده است که میان ایدهها داوری کند، نه میان ایدئولوژیها. هرگاه داوریهای اعتقادی جای تحلیلهای عقلانی را بگیرد، تفکر از نفس میافتد و دانش سیاسی به صحنهٔ ایمانهای کور بدل میشود. اخلاق نقد یعنی پرهیز از داوری دربارهٔ نیت و تمرکز بر معنای گفتار.
۲. از قانون تا معنا؛ بحران گفتمانسازی در مسئلهٔ حجاب
در سالهای اخیر، دفاع از حجاب بیشاز آنکه بر معنا و اقناع استوار باشد، بر قانون و اجبار تکیه کرده است. پاسخ غالب به پرسش «چرا باید حجاب رعایت شود؟» چنین است: «چون قانون کشور است.» این پاسخ هرچند از نظر حقوقی معتبر است، اما از نظر گفتمانی، نقطهٔ شکست معناست. در این منطق، ایمان به نظم حقوقی واگذار شده و قانون، جانشین معنا شده است. این وضعیت نتیجهٔ غفلت جریانهای فکری از بازتولید معناست؛ جریانی که بهجای بازسازی اقناع اجتماعی، وقت خود را صرف انگزنی و باطنخوانی میکند. چنین مسیری نهتنها حجاب را تضعیف میکند، بلکه توان فرهنگی دین را نیز کاهش میدهد.
۳. عقل مصلحتاندیش و تطور در روشهای حکمرانی دینی
در حکومت دینی، اجرای احکام الهی روشهای متنوعی دارد. تاریخ پس از انقلاب اسلامی دربارهی حجاب گواه همین عقلانیت است. از اسفند ۱۳۵۷ تا تصویب قانون در سال ۱۳۶۲، نظام اسلامی نزدیک به پنج سال بدون اتکا به ابزار قانونی، از راه اقناع فرهنگی پیش رفت. سپس در سال ۱۳۷۵ مجازات شلاق از قانون حذف و جریمهی نقدی جایگزین شد. این تغییرات، استحاله نیست، تطور است؛ انعطاف نظام برای اجرای بهتر یک حکم الهی. همانگونه که فقه پویا با زمانه اجتهاد میکند، حکمرانی دینی نیز برای تحقق همان ارزش، ابزار مؤثرتر را برمیگزیند. نشانهٔ عقلانیت نظام دینی همین قدرت اصلاح است.
۴. سیاستگذاری اجتماعی و منطق اثربخشی
پیمایشهای رسمی و مطالعات اجتماعی نشان میدهد که سیاستهای الزامآور در حوزهٔ حجاب نتوانستهاند به اهداف خود برسند. هرچه فشار بیشتر شده، بیتفاوتی یا واکنش اجتماعی نیز افزایش یافته است. این تجربه جهانی است: هرجا سرمایه اقناع کاهش یابد، هزینهٔ اجبار بالا میرود. عقل حکمرانی حکم میکند که در چنین موقعیتی بازنگری صورت گیرد. تعلیق یا اصلاح قانون نه عقبنشینی از دین، بلکه بازاندیشی در ابزار تحقق آن است. همانطور که طبیب برای حفظ جان بیمار، دوز دارو را تغییر میدهد، نظام دینی نیز برای حفظ روح حکم، شکل اجرای آن را تعدیل میکند.
۵. جامعه بهمثابهٔ سوژهٔ فهم و احساس
جامعه تنها مجموعهای از مخاطبان نیست؛ صاحب فهم، احساس و حافظه است. در جامعه ایران، دوگانگی و چندصدایی در باب حجاب واقعیتی انکارناپذیر است. در چنین شرایطی، انعطاف و تأمل حکومت در ابلاغ یا تغییر قانون نشانهی درک عمیق از همین واقعیت است. نظامی که به جای لجاجت، به فهم مردم گوش میسپارد، نه از هویت خود کاسته بلکه نسبت خود را با مردم ترمیم کرده است. این هوشمندی در حکمرانی دینی است: پیوند دادن ایمان با فهم مردم، تا قانون و ایمان در خدمت یکدیگر بمانند، نه در تعارض.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻از تحریف تصویر زن تا تجاوز سرزمینی به میهن!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
شهاب اسفندیاری در پیج اشارات: اقدام روزنامۀ هممیهن در انتشار تصویر نمادین یک زن محجبه برای گزارش یک پرونده با اتهام تجاوز، قطعاً رذیلانه و موهن است. این که مدیرمسئول این روزنامه یک آخوندِ کشف لباس کرده است که با «ریاست اداره سیاسی ایدئولوژیک ژاندارمری» از نردبان سمتها در جمهوری اسلامی بالا رفته و بعدها هم خود و خانوادهاش غرق مواهب و نعمات شده، قبح این کار را تشدید میکند.
اما در واکنش به این اقدام ضداخلاقی و ضدحجاب نباید از ادبیاتی استفاده کنیم که قربانی تجاوز را سرزنش کند. این که قربانی چه پوشش یا سبک زندگی داشته به هیچ عنوان توجیه کنندۀ اقدام شنیع متجاوز نمیشود. هتک حرمت و تهمت به زنان شاغل در آن روزنامه به این بهانه هم خطای فاحش است.
توجیه مضحک سردبیر روزنامه در دفاع از انتشار این تصویر، عذر بدتر از گناه و آشکار کنندۀ آن ذهنیتی است که منجر به انتشار این تصویر شده. میگوید زن قربانی در این پرونده شاکی و مظلوم است و لذا استفاده از تصویر نمادین زن محجبه برای او اشکالی ندارد! فغان از ذهنهای استعمارزده!
در نگاه استعماری، زن محجبه اساساً قربانی است؛ اسیر در چارچوبِ محدودیتهای خانواده، فاقد عاملیت و تحت سلطۀ سنت مردسالار. شرط آزادی و رهایی زن هم کشف حجاب است! بخشی از تبلیغات آمریکا در حمله به افغانستان با این بهانه بود که میخواهیم زنان را آزاد کنیم!
در واقع تحریف تصویر زنِ باحجاب در گفتمانهای سکولار و لیبرال و بازنمایی آن به مثابۀ سوژۀ مقهور و قربانیِ منفعل و ناتوان که اسیر فرهنگ و سنت جامعۀ خود و نیازمند نجات توسط نیروهای بیرونی است، زمینه و مقدمۀ تجاوز استعماری و اشغال سرزمین مادری است.
سالها در بخشی از ادبیات و سینمای ما تصویر زن باحجاب به عنوان زنی ناآگاه و سرکوب شده و تسلیم به تصویر کشیده شد و اینگونه «دیگریسازی» شد. این که سردبیر روزنامه با افتخار از این که برای زنِ قربانی از تصویر زنی محجبه استفاده کرده سخن میگوید ناشی از همین نگرش است.
فمینیستهای پسااستعماری نشان دادهاند که این دوگانهسازی جعلی است. چه بسیار زنان بیحجاب که اسیر ظلم و تبعیض و تعرض در ساختارهای مردسالار سکولار هستند. و چه بسیار زنان باحجاب که از مراتب عالی آزادی و استقلال و عاملیت برخوردارند.
تقلیل دادن زنان باحجاب به زنان قربانی بخشی از پروژۀ تبلیغاتی استعماری برای سرکوب و تحقیر زنان مسلمان، حذف هرگونه مقاومت در برابر سلطۀ سیاسی و نظامی غرب و تسهیل عملیات یکدستسازی فرهنگی استعمار است. این که روزنامۀ آخوند مکشفه همنوا با این رویکرد عمل کند، تأسفآور است.
اگر متهم کردن زنان به بیعفتی، صرفاً به دلیل نوع پوشش آنها بیانگر نگاهی کلیشهای و غیراخلاقی است، استفاده از تصویر زن محجبه برای بازنمایی زنی قربانی هم دقیقاً نگاهی کلیشهای و غیراخلاقی است. این دستۀ دوم هم برخلاف ادعاهای روشنفکرانه، عمیقا کلیشهای و استعماری میاندیشند.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
مجله اقلیـــــــــما
🔻زبان اشیاء زن مبارز
چرا چادر دوام آورد و هنوز میتواند کسانی را عصبانی کند؟
مهدی تکلو، پژوهشگر مطالعات جنسیت
چادر سیاه زن ایرانی بیشتر از اینکه مصداقی برای مفهوم کلی لباس و پوشش باشد، جعبه سیاه کشف اسرار زن ایرانی است. اگر بتوان چادر را رمزگشایی کرد و در یک کار نشانهشناسانۀ تاریخی دلالتهای اکنونی او را نتیجه گرفت، میتوان صحنۀ نزاعی را که زن ایرانی در آن حاضر است صورتبندی کرد.
چادر ریشهای ایرانی دارد اما در دو قرن اخیر، ما شاهد نوعی همنشینی فرهنگ ایرانی و سبک زندگی مسلمانی در کانون چادر هستیم. چادر در عهد صفوی و قاجار با اشکال و صورتهای مختلفی که دارد بیش از هر چیزی انتخاب خوبی برای پوشش زنانه است. زن ایرانی به مدد پوشش سرتاسری میتوانست با حفظ مستورگی گاهی استثنایی برای خروج از خانه را موجه و ممکن سازد.
با آغاز مدرنیته تحمیلی و تقلیدی، چادر به عنوان یکی از اصلیترین مظاهر «واپسگرایی» شناسایی و صورتبندی شد. تجربۀ توتون و تنباکو و مشروطیت که حاکی از لحظاتی بود که زن ایرانی قدری توانسته بود از الگوی رایج مستوره و در حاشیۀ خود عبور کرده و خودی نشان دهد، به مدرنسازان توصیه میکرد برای تغییر قوارۀ جامعه به جامعۀ شبهاروپایی باید تغییر در زنان را جدی گرفت. در اینجا چادر یکی از اصلیترین موانع استحالۀ هویتی زنان بود.
در جریان قانون کشف حجاب ۱۳۱۴ اگر چه با مطلق حجاب سنتی مبارزه شد اما حتی در آن دوره بهطور خاص با چادر ستیز شد و هم در دورۀ دوم پهلوی که قانون مذکور ملغی شد، طرد چادر همچنان در دستور کار قرار داشت و در این میانه چادر آماج انواع تهمتها، برچسبها، تمسخرها و تخریبها بود.
پرسش مهمتر این است که چطور چادر دوام آورد؟ آیا ایدۀ «پوشیدگی بیشتر» در فرهنگ سنتی تا این اندازه قدرتمند بود که بتواند استحکام خود را در برابر این حجم مستمر از هجمهها حفظ کند؟ چرا زن ایرانی با طرف مقابلش که مخالف این نماد بود به یک تعادلی از پوشیدگی نرسید که هم تا حد خوبی تأمینکنندۀ حدود شرعی پوشش باشد و هم بتوان آن را در جهان مدرنیتۀ ایرانی هضم کرد؟ و پرسش اساسیتر این است که چطور چادر زن ایرانی عصبانیکننده و مورد نفرت و کینۀ باطن مردسالار غرب و غربگرایان است؟ اگر در یک پاسخ سطحی و ساده بگوئیم منشأ این غضب این است که حکومت اسلامی پیروز در ۱۳۵۷ مجدداً چادر را به زنان بقبولاند آنگاه باید پرسش کنیم چگونه یک حکومت تازهتأسیس توانسته یک عنصر کتکخورده را به این قدرت و وسعت احیا کند؟
واقعیت این است که این چادر دیگر آن چادر نیست. زن ایرانی دست از چادر برنداشت اما همزمان از آن دست کشید. بهعبارت دیگر زن ایرانی بهمثابه سوژۀ انقلابی یک بار چادر را از غلاف جهان اسلام شرقی و سنتی بیرون آورد، به آن صیقل داد و سپس به چهرۀ تجددگرایی مردسالار کشید. چادر در جهان معنایی جدید زن ایرانی همچنان حجاب برتر است اما وجه برتربودگی آن دیگر در امکان مستورگی بیشتر قرار نگرفته است. ارزشهای جدید زن انقلابی در وضعیت جدید، ارادهورزی و حضور در ساحت مقومیت تاریخ بود. مستورگی منعطف انتخابی به او این امکان را میداد که چگونه با مدیریت فضا، قلمرو و بدن بتواند در مصاف یک تاریخ مردساخته بر ارادهورزی خود صحه بگذارد. و الا برای زنی که به میدانهای اساسی سرنوشت راه یافته بود، مستورگی قلمرویی فاقد ارزشمندی فینفسه به مثابه تکلیف بود. زن اسلامی جدید برای رعایت پوشش به دنیا نیامده بود و پوشش خود را به مثابه امکانی برای مدیریت نحوۀ مؤثر حضور میدید.
اینجاست که رنگهای نسبتاً و کمابیش متنوع چادر از یک کثرت حداقلی به یک وحدت سیاه متمرکز منتقل میشود. باکی هم از این نبود که زن ایرانی با پناه گرفتن زیر چنین پارچۀ یکنواخت و سادهای، هویتی تودهوار و متحدالشکل پیدا کند که دیگر نتوان فردیتها و تشخصها را در آن جستجو کرد. طیب خاطر از این باب بود که زن ایرانی توانسته بود در یک نزاع چنددههای سکان هویت و ظاهر خود را دست بگیرد. در این صورت او هر گاه میخواست در چادر تا اندازهای که دلالتهای سیاسی و ایدئولوژیک آن تضعیف نمیشود تکثر ایجاد کند و چاشنی رنگ را در روسری و مانتو و آستین و چیزهای دیگر که از خلال محدودۀ چادر اذن حضور و نمایش پیدا میکردند به قیافه و قوارۀ خود بیفزایند.
این پیروزی برای نیروهایی که مترصد تسخیرپذیری زن ایرانی بوده و هستند ناگوار است و خشمی در آنها میآفریند که کتمانش برایشان ساده نیست. تلاش میکنند قداست تاریخی چادر را لکهدار کنند و تلاش میکنند آن را در جهان متلون بازار جذب کنند.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
مجله اقلیـــــــــما
🔻زنان روی دوچرخ
وقتی بیتصمیمی، خواستهای ساده را به نماد اعتراض تبدیل میکند
هاجر اخشیک، پژوهشگر اجتماعی
موتورسیکلت، به عنوان وسیلهای کوچک، سریع، ارزان و در دسترس، بخش مهمی از نیاز حملونقل روزمرۀ مردم را پاسخ میدهد. برای بسیاری از شهروندان، موتور نه کالایی لوکس بلکه ابزاری ضروری برای کار، تحصیل و انجام امور زندگی است. بااینحال، صدور گواهینامه برای زنان در ایران، موضوعی مبهم و بلاتکلیف در عرصۀ سیاستگذاری است.
درحالیکه نوجوانی شانزدهساله میتواند با مجوز قانونی سوار موتور شود، زنان بالغ از همان حق محروماند. این وضعیت، بیش از آنکه مسئلهای حقوقی یا شرعی باشد، بازتاب نوعی نگاه سلیقهای در تصمیمگیری است؛ نگاهی که در عمل، میان جامعۀ واقعی و تصویر ذهنی مدیران فاصله ایجاد کرده است.
بررسی قوانین راهنمایی و رانندگی نشان میدهد که در هیچ بند یا تبصرهای از قانون، اشارهای به جنسیت نشده است. قانون صراحتاً میگوید هر فرد برای رانندگی هر وسیلۀ نقلیه باید گواهینامۀ مربوط به آن را دریافت کند، بدون آنکه جنسیت را شرط بداند. بنابراین، از نظر قانونی، هیچ مانعی برای صدور گواهینامۀ موتور برای زنان وجود ندارد. باوجوداین، نهادهای مسئول سالهاست از تصمیمگیری دراینباره خودداری میکنند و موضوع را در ابهام نگه داشتهاند.
این تعلیق اغلب به «ملاحظات شرعی» نسبت داده میشود، بیآنکه مرجع رسمی فقهی حکمی صریح در این زمینه داده باشد. در واقع، نسبتدادن مسئله به شرع بیشتر نوعی گریز از مسئولیت تصمیمگیری است. تجربۀ اجتماعی نیز نشان میدهد چنین مانعی وجود ندارد: زنان سالهاست در فدراسیون موتورسواری ایران عضویت دارند، در مسابقات رسمی داخلی و بینالمللی شرکت میکنند و در کنار خانواده بهعنوان ترکنشین از موتورسیکلت استفاده میکنند. اگر چنین حضوری مغایر با موازین دینی بود، بیشک تاکنون واکنشی رسمی یا فقهی در برابر آن شکل میگرفت. بنابراین، مسئله نه در شرع و قانون، بلکه در سلیقه و ترس از تصمیم نهفته است.
جامعه اما منتظر تصمیم رسمی نمیماند. در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ، زنان برای کار، خرید و تحصیل از موتورسیکلت استفاده میکنند. برای آنان، موتور نه نماد فرهنگی یا سیاسی، بلکه ابزاری ساده برای رفع نیازهای روزمره است. این شکاف میان واقعیتِ جاری در جامعه و سکوتِ قانون، به روشنی نشان میدهد که وقتی سیاستگذار از واقعیت زندگی مردم فاصله میگیرد، تصمیمهایش نیز در خلأ معنا مییابد. جامعۀ زندهای که هر روز در حال حرکت و تغییر است، به تعلیق عادت ندارد؛ وقتی قانون پاسخگوی نیاز مردم نباشد، جامعه راه خود را میسازد. در چنین شرایطی، سلب یک حق اجتماعی، در وضعیتی که نه منع قانونی صریحی دارد و نه حرمت شرعی قطعی، دیر یا زود به بحران تبدیل میشود. تجربۀ ورود زنان به ورزشگاهها نمونهای گویا از این فرآیند است. سالها تعلیق و سلیقهگرایی، مسئلهای ساده را به مطالبهای نمادین بدل کرد که در نهایت نه با تدبیر داخلی، بلکه تحت فشارهای بیرونی حل شد. این پیشینه، هشداری جدی در مورد مسئلۀ موتورسواری زنان به شمار میرود.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
هدایت شده از دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
◾️انا لله و انا الیه راجعون
سرکار خانم هاشمی
خواهر گرامی و همراه و همکار ارجمند
با کمال تأسف و تأثر، درگذشت عمه گرامی سرکار عالی را صمیمانه تسلیت عرض مینماییم و از درگاه ایزد منان برای آن مرحومه علوّ درجات و رحمت واسعه الهی و همنشینی با حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و برای جنابعالی و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت داریم. انشاءالله روح آن فقیده سعیده غریق رحمت و غفران الهی باد.
از همه همراهان عزیز استدعا داریم، بهپاس احترام و تشفی خاطر صاحبان عزا، فاتحهای قرائت فرمایند.
با احترام
دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
🔹 @Gesostu_ir