مجله اقلیـــــــــما
🔻زبان اشیاء زن مبارز
چرا چادر دوام آورد و هنوز میتواند کسانی را عصبانی کند؟
مهدی تکلو، پژوهشگر مطالعات جنسیت
چادر سیاه زن ایرانی بیشتر از اینکه مصداقی برای مفهوم کلی لباس و پوشش باشد، جعبه سیاه کشف اسرار زن ایرانی است. اگر بتوان چادر را رمزگشایی کرد و در یک کار نشانهشناسانۀ تاریخی دلالتهای اکنونی او را نتیجه گرفت، میتوان صحنۀ نزاعی را که زن ایرانی در آن حاضر است صورتبندی کرد.
چادر ریشهای ایرانی دارد اما در دو قرن اخیر، ما شاهد نوعی همنشینی فرهنگ ایرانی و سبک زندگی مسلمانی در کانون چادر هستیم. چادر در عهد صفوی و قاجار با اشکال و صورتهای مختلفی که دارد بیش از هر چیزی انتخاب خوبی برای پوشش زنانه است. زن ایرانی به مدد پوشش سرتاسری میتوانست با حفظ مستورگی گاهی استثنایی برای خروج از خانه را موجه و ممکن سازد.
با آغاز مدرنیته تحمیلی و تقلیدی، چادر به عنوان یکی از اصلیترین مظاهر «واپسگرایی» شناسایی و صورتبندی شد. تجربۀ توتون و تنباکو و مشروطیت که حاکی از لحظاتی بود که زن ایرانی قدری توانسته بود از الگوی رایج مستوره و در حاشیۀ خود عبور کرده و خودی نشان دهد، به مدرنسازان توصیه میکرد برای تغییر قوارۀ جامعه به جامعۀ شبهاروپایی باید تغییر در زنان را جدی گرفت. در اینجا چادر یکی از اصلیترین موانع استحالۀ هویتی زنان بود.
در جریان قانون کشف حجاب ۱۳۱۴ اگر چه با مطلق حجاب سنتی مبارزه شد اما حتی در آن دوره بهطور خاص با چادر ستیز شد و هم در دورۀ دوم پهلوی که قانون مذکور ملغی شد، طرد چادر همچنان در دستور کار قرار داشت و در این میانه چادر آماج انواع تهمتها، برچسبها، تمسخرها و تخریبها بود.
پرسش مهمتر این است که چطور چادر دوام آورد؟ آیا ایدۀ «پوشیدگی بیشتر» در فرهنگ سنتی تا این اندازه قدرتمند بود که بتواند استحکام خود را در برابر این حجم مستمر از هجمهها حفظ کند؟ چرا زن ایرانی با طرف مقابلش که مخالف این نماد بود به یک تعادلی از پوشیدگی نرسید که هم تا حد خوبی تأمینکنندۀ حدود شرعی پوشش باشد و هم بتوان آن را در جهان مدرنیتۀ ایرانی هضم کرد؟ و پرسش اساسیتر این است که چطور چادر زن ایرانی عصبانیکننده و مورد نفرت و کینۀ باطن مردسالار غرب و غربگرایان است؟ اگر در یک پاسخ سطحی و ساده بگوئیم منشأ این غضب این است که حکومت اسلامی پیروز در ۱۳۵۷ مجدداً چادر را به زنان بقبولاند آنگاه باید پرسش کنیم چگونه یک حکومت تازهتأسیس توانسته یک عنصر کتکخورده را به این قدرت و وسعت احیا کند؟
واقعیت این است که این چادر دیگر آن چادر نیست. زن ایرانی دست از چادر برنداشت اما همزمان از آن دست کشید. بهعبارت دیگر زن ایرانی بهمثابه سوژۀ انقلابی یک بار چادر را از غلاف جهان اسلام شرقی و سنتی بیرون آورد، به آن صیقل داد و سپس به چهرۀ تجددگرایی مردسالار کشید. چادر در جهان معنایی جدید زن ایرانی همچنان حجاب برتر است اما وجه برتربودگی آن دیگر در امکان مستورگی بیشتر قرار نگرفته است. ارزشهای جدید زن انقلابی در وضعیت جدید، ارادهورزی و حضور در ساحت مقومیت تاریخ بود. مستورگی منعطف انتخابی به او این امکان را میداد که چگونه با مدیریت فضا، قلمرو و بدن بتواند در مصاف یک تاریخ مردساخته بر ارادهورزی خود صحه بگذارد. و الا برای زنی که به میدانهای اساسی سرنوشت راه یافته بود، مستورگی قلمرویی فاقد ارزشمندی فینفسه به مثابه تکلیف بود. زن اسلامی جدید برای رعایت پوشش به دنیا نیامده بود و پوشش خود را به مثابه امکانی برای مدیریت نحوۀ مؤثر حضور میدید.
اینجاست که رنگهای نسبتاً و کمابیش متنوع چادر از یک کثرت حداقلی به یک وحدت سیاه متمرکز منتقل میشود. باکی هم از این نبود که زن ایرانی با پناه گرفتن زیر چنین پارچۀ یکنواخت و سادهای، هویتی تودهوار و متحدالشکل پیدا کند که دیگر نتوان فردیتها و تشخصها را در آن جستجو کرد. طیب خاطر از این باب بود که زن ایرانی توانسته بود در یک نزاع چنددههای سکان هویت و ظاهر خود را دست بگیرد. در این صورت او هر گاه میخواست در چادر تا اندازهای که دلالتهای سیاسی و ایدئولوژیک آن تضعیف نمیشود تکثر ایجاد کند و چاشنی رنگ را در روسری و مانتو و آستین و چیزهای دیگر که از خلال محدودۀ چادر اذن حضور و نمایش پیدا میکردند به قیافه و قوارۀ خود بیفزایند.
این پیروزی برای نیروهایی که مترصد تسخیرپذیری زن ایرانی بوده و هستند ناگوار است و خشمی در آنها میآفریند که کتمانش برایشان ساده نیست. تلاش میکنند قداست تاریخی چادر را لکهدار کنند و تلاش میکنند آن را در جهان متلون بازار جذب کنند.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
مجله اقلیـــــــــما
🔻زنان روی دوچرخ
وقتی بیتصمیمی، خواستهای ساده را به نماد اعتراض تبدیل میکند
هاجر اخشیک، پژوهشگر اجتماعی
موتورسیکلت، به عنوان وسیلهای کوچک، سریع، ارزان و در دسترس، بخش مهمی از نیاز حملونقل روزمرۀ مردم را پاسخ میدهد. برای بسیاری از شهروندان، موتور نه کالایی لوکس بلکه ابزاری ضروری برای کار، تحصیل و انجام امور زندگی است. بااینحال، صدور گواهینامه برای زنان در ایران، موضوعی مبهم و بلاتکلیف در عرصۀ سیاستگذاری است.
درحالیکه نوجوانی شانزدهساله میتواند با مجوز قانونی سوار موتور شود، زنان بالغ از همان حق محروماند. این وضعیت، بیش از آنکه مسئلهای حقوقی یا شرعی باشد، بازتاب نوعی نگاه سلیقهای در تصمیمگیری است؛ نگاهی که در عمل، میان جامعۀ واقعی و تصویر ذهنی مدیران فاصله ایجاد کرده است.
بررسی قوانین راهنمایی و رانندگی نشان میدهد که در هیچ بند یا تبصرهای از قانون، اشارهای به جنسیت نشده است. قانون صراحتاً میگوید هر فرد برای رانندگی هر وسیلۀ نقلیه باید گواهینامۀ مربوط به آن را دریافت کند، بدون آنکه جنسیت را شرط بداند. بنابراین، از نظر قانونی، هیچ مانعی برای صدور گواهینامۀ موتور برای زنان وجود ندارد. باوجوداین، نهادهای مسئول سالهاست از تصمیمگیری دراینباره خودداری میکنند و موضوع را در ابهام نگه داشتهاند.
این تعلیق اغلب به «ملاحظات شرعی» نسبت داده میشود، بیآنکه مرجع رسمی فقهی حکمی صریح در این زمینه داده باشد. در واقع، نسبتدادن مسئله به شرع بیشتر نوعی گریز از مسئولیت تصمیمگیری است. تجربۀ اجتماعی نیز نشان میدهد چنین مانعی وجود ندارد: زنان سالهاست در فدراسیون موتورسواری ایران عضویت دارند، در مسابقات رسمی داخلی و بینالمللی شرکت میکنند و در کنار خانواده بهعنوان ترکنشین از موتورسیکلت استفاده میکنند. اگر چنین حضوری مغایر با موازین دینی بود، بیشک تاکنون واکنشی رسمی یا فقهی در برابر آن شکل میگرفت. بنابراین، مسئله نه در شرع و قانون، بلکه در سلیقه و ترس از تصمیم نهفته است.
جامعه اما منتظر تصمیم رسمی نمیماند. در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ، زنان برای کار، خرید و تحصیل از موتورسیکلت استفاده میکنند. برای آنان، موتور نه نماد فرهنگی یا سیاسی، بلکه ابزاری ساده برای رفع نیازهای روزمره است. این شکاف میان واقعیتِ جاری در جامعه و سکوتِ قانون، به روشنی نشان میدهد که وقتی سیاستگذار از واقعیت زندگی مردم فاصله میگیرد، تصمیمهایش نیز در خلأ معنا مییابد. جامعۀ زندهای که هر روز در حال حرکت و تغییر است، به تعلیق عادت ندارد؛ وقتی قانون پاسخگوی نیاز مردم نباشد، جامعه راه خود را میسازد. در چنین شرایطی، سلب یک حق اجتماعی، در وضعیتی که نه منع قانونی صریحی دارد و نه حرمت شرعی قطعی، دیر یا زود به بحران تبدیل میشود. تجربۀ ورود زنان به ورزشگاهها نمونهای گویا از این فرآیند است. سالها تعلیق و سلیقهگرایی، مسئلهای ساده را به مطالبهای نمادین بدل کرد که در نهایت نه با تدبیر داخلی، بلکه تحت فشارهای بیرونی حل شد. این پیشینه، هشداری جدی در مورد مسئلۀ موتورسواری زنان به شمار میرود.
➕مطالعه متن کامل
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
هدایت شده از دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
◾️انا لله و انا الیه راجعون
سرکار خانم هاشمی
خواهر گرامی و همراه و همکار ارجمند
با کمال تأسف و تأثر، درگذشت عمه گرامی سرکار عالی را صمیمانه تسلیت عرض مینماییم و از درگاه ایزد منان برای آن مرحومه علوّ درجات و رحمت واسعه الهی و همنشینی با حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و برای جنابعالی و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت داریم. انشاءالله روح آن فقیده سعیده غریق رحمت و غفران الهی باد.
از همه همراهان عزیز استدعا داریم، بهپاس احترام و تشفی خاطر صاحبان عزا، فاتحهای قرائت فرمایند.
با احترام
دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
🔹 @Gesostu_ir
🔻عمههای ولایت در تاریخ
🔁 #بازتاب_اندیشهها
یادداشت نجمه صالحی در کانال مجله افکار بانوان حوزوی:
در تاریخ اسلام، واژهٔ «عمه» تنها یک نسبت خویشاوندی نیست؛ نشانهای از پیوند زنان مؤمن با جریان امامت و رسالت است. در بزنگاههای تاریخ اسلام، عمههایی بودند که در کنار پیامبران و امامان ایستادند، بار مسئولیت را به دوش گرفتند و در صحنههای سرنوشتساز، صدای حقیقت شدند.
صفیه بنت عبدالمطلب، عمهی پیامبر(ص)، از اولین مسلمانان در مکه بود که با گروهی از آنان به حبشه هجرت کرد. او نهتنها پناه بنیهاشم بود، بلکه در میدانهای نبرد، از اسلام دفاع کرد. روایت کردهاند که در برخی غزوات صدر اسلام به مجاهدان کمک میکرد و در غزوه خندق از زنان دیگر دفاع کرد و یکی از یهودیان متجاوز را کشت و اینگونه پیام پایداری و شجاعت را به زنان مسلمان آموخت. او نخستین عمهای بود که با ایستادگیاش، واژهٔ «عمه» را به شرافت نبوت پیوند زد.
بانوی دیگری که در تاریخ اسلام نامش میدرخشد، زینب کبری(س) عمهٔ امام سجاد(ع) است که قامتِ صبر را برافراشت و از میان آوردگاه خون، فریاد حق را به گوش تاریخ رساند. او بانوی پیام و پرچمدار تداوم عاشورا بود. عمهای که با خطبههایش در کوفه و شام، حقیقت را از اسارت رها کرد و به بشریت آموخت که سکوت در برابر ظلم، همسنگ سقوط است.
چند نسل بعد، در روزگار امام رضا(ع)، نام بانویی دیگر شهرت یافت؛ حضرت معصومه(س)، عمهٔ جوادالائمه(ع). او با هجرتی هوشمندانه از مدینه به سوی ایران، راه پیوند دو سرزمین ایمان را هموار کرد. هجرت او، حرکتی زینبی در قامت عمهای جوان بود؛ حرکتی که ایران را در آغوش ولایت جای داد. چه بسا از برکت حضور اوست که در هر گوشهٔ شهر قم، بقعهای، صحن کوچکی، یا بارگاهی آرامبخش برپا شده است. وجود او بود که قم را به پایتخت علم و معرفت تبدیل کرد.
در قرن سوم هجری، در دوران خفقان عباسی، عمهای دیگر پاسدار ولایت شد: حکیمه خاتون(س)، دختر امام جواد(ع) و عمهی امام حسن عسکری(ع). او نهتنها شاهد ولادت امام مهدی(عج) بود، بلکه پس از شهادت برادرزادهاش، در روزگار غیبت صغری، بهعنوان امین امام و پناه شیعیان شناخته شد. حکیمه خاتون بانویی عالِمه، شجاع و مدافع ولایت بود که در سکوت خانهاش، حریم امامت را از گزند دشمنان حفظ کرد. در حقیقت، او نگهبان آخرین فصل حضور معصوم در میان مردم بود.
و این خط نورانی، در روزگار معاصر نیز ادامه یافت. امام خمینی(ره)، احیاگر بزرگ قرن و پرچمدار انقلاب اسلامی ایران، در کودکی تحت کفالت عمهی خویش پرورش یافت. این بانوی مؤمنه، پس از شهادت پدر ایشان، مسئولیت تربیت کودک یتیم را برعهده گرفت و با صبر و ایمان، روح بزرگ او را در دامان خویش پروراند. حضور او نشان میدهد که «عمه» در فرهنگ اسلامی، مأمنی تربیتی و معنوی است که نسل ولایت در پناه آن رشد میکند.
تاریخِ ولایت در سایهی زنان مؤمنهای شکل گرفته که در لحظههای حساس، رسالت خود را با صبر، هجرت، تربیت و حمایت از ولیّ خدا ادا کردند. اینها برشی از اقدامات بانوان در عرصههای مختلف است که تهدیدها را به فرصت تبدیل کردند و الگویی شدند برای زنان دیگر، تا بدانند در منظومهٔ الهی زن همواره میتواند حافظ شعلهٔ ایمان باشد.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻«معاشرت معروف» با زنان، یعنی برابری را رعایت کنید!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
حجتالاسلام دکتر حبیباله بابائی در کانال شخصی:
به فعلیت رسیدن توانهای متفاوت در فرد فرد جامعه، ظرفیتهای تازه و زمینههای مؤثری را برای صورتبندی و ترقی جامعه و تمدن انسانی بهوجود میآورد. علامه طباطبایی ذیل آیۀ شریفۀ ۱۹ سوره نساء مینویسد:
معاشرتى كه از نظر مردان معروف و شناخته شده و دربين آنها متعارف است، اين است كه يك فرد از جامعه، جزئى باشد مقوم جامعه، يعنى در تشكيل جامعه دخيل باشد و دخالتش مساوى باشد با دخالتى كه ساير اعضا دارند و در نتيجه، تاثيرش در بدست آمدن غرض تعاون و همكارى عمومى به مقدار تاثير ساير افراد باشد و بالآخره همه افراد مورد اين تكليف قرار گيرند كه هر يك كارى را كه در وسع و طاقت دارد و جامعه نيازمند محصول آن كار است انجام دهند، و آنچه از محصول كارش مورد نياز خودش است، به خود اختصاص دهد و مازاد را در اختيار ساير افراد جامعه قرار داده، در مقابل از مازاد محصول كار ديگران آنچه لازم دارد بگيرد، اين آن معاشرتى است كه در نظر افراد جامعه معروف است، و اما اگر يك فرد از جامعه غير اين رفتار كند ـ و معلوم است كه غير اين تنها يك فرض دارد ـ و آن اين است كه ديگران به او ستم كنند و استقلال او در جزئيت براى جامعه را باطل نموده، تابع و غيرمستقل سازند؛ به اين معنا كه ديگران از حاصل كار او بهرهمند بشوند، ولى او از حاصل كار ديگران بهرهاى نبرد، و شخص او را مورد استثنا قرار دهند. چنین بیانی نشان از آن دارد که اسلام با کشیدن خط بطلان بر تمام باورهای جاهلانه آن زمان، زن را به عنوان انسانی ارزشمند و با عزت معرفی کرده و میفرماید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»(همه از همید) و باید با مشارکت هم به ساختن جامعۀ انسانی بپردازید که جامعۀ انسانی به هر دوی شما به صورت برابر نیازمند است. (طباطبایی، المیزان، ج ۴، ص ۲۵۵- ۲۵۶)
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻 از خطبهخوانی به نوحهسرایی؟ بریده باد!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
یادداشتی به مناسبت ایام فاطمیه به قلم علی ریاحیپور:
سالهای سال است که در ایام فاطمیه اول و دوم عموم دوستداران و محبین حضرت زهرا(س) پای منبر واعظان و خطیبان مینشینند و با روضه و ذکر مصائب اهلبیت توسط مادحين آل الله، بر رنجها و ظلمهایی که بر دختر رسول الله(ص) صورت گرفت میگریند و بر سر و سینه میزنند.
واقعیت آن است که متأسفانه از فاطمهای که برخی تریبونداران محافل مذهبی معرفی میکنند تا فاطمهای که پیامبراکرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) در ثنایش سخنها گفتهاند فاصله زیاد است.
بلاشک فاطمه، فاطمه است اما این فاطمهای که غالباً این روزها از آن میشنویم فاطمه نیست. فاطمهای که خلاصه شود در گزارههایی چون در، دیوار، کوچه، مسمار، آتش، هیزم و در پایان هم احساس ترحمی و... همه فاطمه نیست. فاطمهای که اهل قعود است و نه قیام! اشکال آن است که از پشت در رفتن بگوییم اما از چرایی آن نگوییم.
اگر شهید مطهری در قید حیات بود احتمالاً در مقابل این قرائت تخدیری از فاطمه زهرا(س) بعد از نگاشتن کتاب «حماسه حسینی» به فکر نگارش کتاب «حماسه فاطمی» میافتاد.
منبرها و مرثیههایی که از همه چیز میگویند، اما از خطبه انقلابی، صریح و بدون لکنت فاطمه در منکوب کردن برخی اعاظم، علما، انصار و مهاجرین چیزی نمیگویند. از «الجار ثم الدّار» فاطمه که بیانگر مسئولیت اجتماعی و لزوم کنشگریهای اجتماعی میباشد سخنی گفته نمی شود، از خانمی که تکتک به در خانه انصار و مهاجرین رفت و از اصلح بودن علی(ع) گفت و اندکی در بیان حق مصلحتسنجی نکرد و حاضر نشد مصداق روایت «الساكت اخو الراضی» شود حرفی زده نمی شود، از بانویی که سیلی خورد و هزینه داد تا امر به معروف و نهی از منکر را تا ابد الدّهر به یادمان بیاندازد سخنی به میان نمی آورند.
حضرت زهرا (س) اگر هم میگریست برای بیعدالتی و فسادی که قرار بود در آینده بر جامعهاسلامی حاکم شود میگریست، نه چون شوهرش به خلافت نرسیدهاست. حتی گریه او هم توأم با دغدغه و مسئولیتشناسی سیاسی و اجتماعی است. او انحراف انقلاب نبوی را میدید. او اشرافیت خواص و شکمبارگی ستمکاران را میدید. او زراندوزی و تکاثر مدعیان دینداری و مقدسمآبان عافیتطلب را میدید و میگریست.
فاطمه تخدیریِ برخی محافل مذهبی ما همان فاطمهای است که آیت الله خامنهای سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در مسجد امام حسن مجتبی مشهد فرمود:« بریده باد زبانی که اینگونه این بانوی مجاهد را معرفی کند.» ... «بعد از رحلت پیغمبر [یک] زن جانش را فدا میکند برای این که حکومت به نااهل نرسد. اگر فاطمه زهرا، زنِ امیرالمومنین هم نبود قضیه همین بود. از شوهرش دفاع نمیکرد از زمامدار به حق دفاع میکرد.»
نمیگوید من حالا باردارم، بمانم چند روز دیگر آتششان فروکش کند، نه! لطفش در این همین است که در شدیدترین موقعیتها بزرگترین وظیفهها انجام بگیرد و شدیدترین لطمهها بر جسموجان وارد بیاید.
مردان و ریشسفیدان و قدرتمندان مهاجر و انصار زیر بار رفتند، بعضی فریب خوردند بعضی کوتاهی کردند این زن نه فریب میخورد نه تنبلی میکند، نه حاضر است بههیچ قیمتی رضایت بدهد. این است که زدند. بعد از آنی که زدند بیهوش شد وقتی که به هوش آمد دید مثل اینکه قضیه در شرف انجام است. نگفت مریضم، به مسجد رفتن به گریه بسنده نکردن بریده باد زبانی که شأن زهرا(س) را از خطبهخوانی به نوحهسرایی تبدیل می کند.
اگر خطبه زهرا را نگفتید، گریه زهرا هم معنی پیدا نمیکند. اگر نفهمیدیم که زهرا آنجا چگونه سخن گفته است، نمی فهمیم که گریه او به چه معناست.
باز به همین هم اکتفا نمیکند. به گفتهای چهل شب مرتب در خانه این مرد در خانه آن آدم معروف در خانهٔ آن چهره سرشناس میرود آن زنی که به آن صورت سقط جنین کرده، آن زنی که ضربت دیده، آن زنی که آسیب خورده است. این کارها همه یکسره مبارزه ممتد است مبارزهای از چند نوع با چند جلوه، مبارزه مثبت، مبارزه با جسم، مبارزه با زبان، مبارزه با تلاشهای پنهانی و نیمه شبانه مبارزه با مبارزه با سخن گفتن با زنان مصاحبه فاطمه زهرا با زنان انصار عجیب است. پر از مطالب اجتماعی سرشار. [و] آخرش هم مبارزه منفی در شب دفن شدن.
وقتی از فاطمه معترض انقلابی، فریادگر و غیر محافظهکاری که نسبت به ارتجاع گفتمانی و بازگشت به ارزشهای جاهلی قبل از انقلاب نبوی و تنآسایی و تنپروری و راحتطلبی و خوگرفتن به وضع موجود و سر سفرهٔ انقلاب نبوی نشستن خواص هشدار میدهد. سخنی به میان نیاوریم، دیگران از فاطمهای ساکت مظلوم و مهجوری که در شب و در میان تاریکی تشییع و تدفین شده روایتگری میکنند.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻 بودن در برابر شدن: تَحَجُّر آناتومیِ یک توقف
🔁 #بازتاب_اندیشهها
حجت الاسلام میثم پیمانجو نوشت:
در کالبدشکافی موانعِ حرکتِ یک انقلاب، «تحجر» نه یک عارضهٔ سطحی، بلکه یک مکانیسمِ فلجکننده با ابعاد شناختی، عملی و راهبردی است. تحلیل دقیق این پدیده نشان میدهد که خطرِ آن از دشمنِ بیرونی کمتر نیست، زیرا از درون، موتورِ حرکت را خاموش کرده و مسیر را برای انحراف هموار میسازد.
۱. بُنمایهی شناختی: ناتوانی در فهم «حرکت» و «زمان»
جوهرِ اصلی تحجر، «توقف» است. فرد متحجر در یک مقطع از تاریخ منجمد شده و قدرتِ درکِ «حرکت» را از دست داده است. او جهان را از طریق دوگانههای منسوخ و آشنای خود (مانند چپ و راست، کمونیسم و سرمایهداری) تفسیر میکند. از این رو، وقتی با پدیدهای نو و هویتی مانند «انقلاب اسلامی» مواجه میشود که در این قالبها نمیگنجد، دچار بحرانِ فهم میشود. او نمیتواند بپذیرد که «حرفی نو» به میان آمده است. این «جمود فکری» و «سطحینگری» باعث میشود هرگونه پویایی را یا به دشمن نسبت دهد یا بدعتی ضالّه بخواند.
۲. کارکردِ عملی: تولید «خلأ» و زمینهسازی برای «وَلَنگاری»
ویرانگرترین اثر تحجر در میدان عمل رخ میدهد. این جریان در مواجهه با پرسشهای پیچیدهی عصر (مسئله زن، تکنولوژی، سبک زندگی)، فاقد «پاسخ ایجابی» و سازنده است. تنها ابزار او «نفی» است: این حرام است، آن ممنوع است، این را دفن کنید. اما برای «چگونه زیستن» در دنیای امروز، هیچ جایگزینی ارائه نمیدهد.
اینجاست که یک معادلهی راهبردی شکل میگیرد:
جریان حق (انقلاب): به دنبال «حرکت صحیح» و ارائهی پاسخ ایجابی است.
جریان تحجر: با ایجاد مانع و نفی، جلوی «حرکت صحیح» را میگیرد.
جریان ولنگاری (غربزدگی): از «خلأ» ایجاد شده توسط تحجر تغذیه کرده و «حرکت غلط» را به عنوان تنها گزینهی موجود به جامعه عرضه میکند.
بنابراین، تحجر، علتِ اصلیِ ظهور و قدرت گرفتن ولنگاری است. تا زمانی که جریان متحجر با پاسخهای سلبی خود میدانداری میکند، جامعهی تشنهی پاسخ، ناگزیر به سمت جریان انحرافی کشیده میشود. از این منظر، مبارزه با تحجر و باز کردن راهِ حرکت، به طور خودکار جریان ولنگاری را به حاشیه میراند.
۳. ابزارِ راهبردی: سرمایهگذاری «استکبار» بر حماقت
جریان استکبار، هوشمندانهتر از آن است که تمام انرژی خود را صرف مقابلهی مستقیم کند. او دریافته است که مؤثرترین راه برای متوقف کردن یک نهضتِ درونی، فعالسازیِ «جریان متحجر» در داخل آن است. استکبار، این جریان را به دو شکل به خدمت میگیرد:
استفاده از حماقت: استکبار بر «سطحینگری» و «جمود» متحجرین سرمایهگذاری کرده و آنها را علیه هرگونه حرکت اصلاحی و پیشرو در جبههی خودی تحریک میکند. متحجر، به دلیل ناتوانی در شناخت دشمن اصلی، ناخواسته به پیادهنظام دشمن تبدیل میشود.
ارائهی تصویر وارونه: استکبار تلاش میکند تا چهرهی تحجر را به عنوان سیمای واقعی و اصلی انقلاب به جهان معرفی کند تا نخبگان، جوانان و آزاداندیشان را از آن بیزار و گریزان سازد.
در واقع، اگر استکبار نتواند جریان متحجر را درون یک دین سازماندهی و تقویت کند، توانایی پیشبرد پروژههای خود را تا حد زیادی از دست خواهد داد.
۴. چهرهی امروزین: تحجر در عصر «ساختن»
اگر در دوران امام (ره)، تحجر بیشتر چهرهای سلبی و طردکننده داشت، در دوران کنونی که عصر «ساختنِ ایران» است، پیچیدگی و خطر آن دوچندان شده است. تحجرِ امروز در برابر مسائل انضمامی و تمدنی مانند الگوی پیشرفت، نظام پولی و بانکی، واکسن و طب مدرن، و دیپلماسی بینالمللی، با ارائهی راهحلهای سطحی و غیرواقعی (مانند بازگشت به طلا به جای پول)، عملاً مانع از شکلگیری یک «زیست تمدنی» کارآمد میشود. این مبارزه بسیار «دشوارتر» است، زیرا دیگر بر سر کلیات نیست، بلکه بر سر مصادیقِ ساختنِ یک تمدن است.
آزاداندیشی، تنها پادزهر
راه عبور از این بنبست، نه صرفاً نقدِ تحجر، بلکه غلبه بر آن از طریق «آزاداندیشی انقلابی» است. آزاداندیشی به معنای شجاعتِ تولید «پاسخهای ایجابی» برای مسائل زمانه است. تنها با ارائهی یک الگوی زندگیِ جذاب، کارآمد و پیشرو است که میتوان خلأ را پُر کرد و همزمان، هم جریان تحجر را از موضوعیت انداخت و هم بساط ولنگاری را برچید. انقلاب، «شدن» است و تحجر، اصرار بر «بودن»؛ و در این نبرد، آینده از آنِ حرکت است.
فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻 کلیشۀ نقشهای جنسیتی، میراث دینداری منجمد!
🔁 #بازتاب_اندیشهها
گزارش اختصاصی پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح از نشست علمی «معیارهای پذیرش ثبات و تغییر در فرهنگهای ارزش محور» با حضور حجت الاسلام و المسلمین مجید دهقان، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب:
چرا با وجود همه تحولات اجتماعی و فرهنگی، مادری همچنان بهعنوان امری زنانه تلقی میشود و پدران حتی در جوامع مدرن تمایلی به مشارکت فعال در تربیت فرزند ندارند؟» وی بر این باور است که این امر را نمیتوان تنها با تکیه بر نصوص دینی توضیح داد، بلکه باید سه سطح تحلیلی را از هم تفکیک کرد:
۱. دین (بهمعنای وحی و متن مقدس)،
۲. تفسیر دینی (فهم و برداشت عالمان و مفسران از دین)،
۳. دینداری (نحوه زیست مؤمنان و کنش دینی آنان در جامعه).
او گفت: «آنچه ما امروز بهعنوان نقشهای زنانه یا مردانه میشناسیم، بیشتر حاصل تفسیر دینی و تجربه دینداران است، نه لزوماً محتوای خودِ دین.»
در ادامه، دهقان توضیح داد که تفسیر دینی لزوماً آیینهای مستقیم از دین نیست. ممکن است آموزهای در متن وحیانی وجود داشته باشد. اما در اندیشه و ساختار اجتماعی دورهای خاص بازتاب نیابد. و برعکس، ممکن است برخی تفاسیر فرهنگی به نام دین جا بیفتند، بیآنکه ریشهای در نصوص اصیل داشته باشند. به گفته او، مثال روشن این موضوع، تلقی تاریخی از «تدبیر منزل» است که در متون قدیمه امری مردانه شمرده میشد، اما در گذر زمان و در تعامل میان فرهنگ و دین، بهتدریج بهعنوان «نقش زنانه» تثبیت شد. این تحول نه صرفاً فقهی، بلکه اجتماعی و فرهنگی بوده است.
در تحلیل دکتر دهقان، بخش قابل توجهی از تداوم ساختارهای نابرابر جنسیتی در حوزه سوم یعنی «دینداری» ریشه دارد؛ جایی که مؤمنان در زندگی روزمره خود با دین مواجه میشوند. او گفت: «بسیاری از مردان دیندار در کنش روزمره خود، درک و تربیتی از پدری دارند که بر مالکیت و کنترل استوار است، نه بر مشارکت انسانی.» به باور او، در چنین وضعی حتی اگر قوانین و فتوای فقهی تغییر کند، رفتارهای روزمره بهسختی دگرگون میشود، زیرا ریشه در تربیت فرهنگی و تجربه زیسته دارد.
دهقان تأکید کرد که «مردان ما در حوزه پدری تربیت نشدهاند؛ آنها اغلب زن را نه بهعنوان شریک انسانی، بلکه بهعنوان بخشی از دارایی خود تلقی میکنند، و همین نگرش فرهنگی مانع تحقق مشارکت برابر در خانواده میشود.»
➕ مطالعه کامل گزارش
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻پارادوکس مهریه: وقتی آمار یک چیز میگوید و طرح مجلس چیز دیگر
🔁#بازتاب_اندیشهها
محمدصادق امانی نوشت:
بررسی طرح موسوم به اصلاح قانون مهریه در مجلس با کشمکشهایی در فضای عمومی و رسانهای روبهرو شدهاست. این یادداشت بهدنبال بررسی محتوایی این طرح نیست بلکه از منظر شکلی و در دستورکار قرار گرفتن طرحی با هدف تسهیل شرایط پرداخت مهریه برای مردان به موضوع میپردازند و سوالاتی را مطرح میکند. سوالاتی که جوابهایش الزاماً آماده نیست و نیاز به تأمل و تفکر دارد.
بر اساس گزارش مرکز افکار سنجی متعلق به مجلس شورای اسلامی که امسال انجام شده است؛ ۶۱ درصد مردم به میزان «زیاد و «خیلی زیاد» مهریه را بهعنوان پشتوانه مالی زنان محسوب میکنند. این آمار برای خود زنان ۷۱ درصد است. یعنی از هر ۱۰ زن، ۷ زن معتقد است که مهریه به میزان «زیاد و خیلی زیاد» پشتوانه مالی زن محسوب میشود.
بر اساس همین افکار سنجی، حدود ۷۲ درصد مردم، وصول مهریه برای زنان را به میزان زیاد و خیلی زیادی دشوار ارزیابی کردهاند. این آمار برای زنان به ۸۳ درصد میرسد. یعنی از هر ۱۰ زن در کم برآوردترین شکل ممکن ۸ زن معتقد است که وصول حق مهریه دشوار است.
باتوجه به آمار بالا، ادراک عمدهٔ مردم و بهخصوص زنان بر پشتوانه بودن مهریه برای زن و همچنین دشواری وصول این حق استوار است. در این شرایط در طرح مطرح شده در مجلس بهدنبال آسانتر کردن شرایط پرداخت مهریه برای مردان و به عبارتی دیگر سختتر کردن فرآیند وصول مهریه برای زنان است! یعنی نهتنها دغدغهٔ جامعه و زنان، وارد دستورکار نشدهاست بلکه طرح اولیهٔ مجلس در تعارض با ادراک عمومی است.
در اینجا باید از تصمیمگیران پرسید چه پاسخی برای این شکاف بین ادراک جامعه و طرح مجلس وجود دارد؟ چه گفتاری برای اقناع جامعه و بهخصوص زنان خلق شدهاست؟ آیا به پیامدهای ناخواسته بیتوجهی به این شکاف ادراکی فکر شدهاست؟ اساساً جایگاه خواستهها و مطالبات زنان در نظام حکمرانی کجاست؟ چرا تسهیل پرداخت مهریه به دستورکار چندبارهٔ پارلمان وارد میشود اما تقویت ضمانت اجرای مهریه نه؟
بر اساس افکار سنجی فوق؛ حدود ۲۴ درصد مردم شروط ضمن عقد را بهنفع زنان میدانند؛ درحالی که ۱۲ درصد مردم مهریه سنگین را بهنفع زنان می دانند. موضوعی که نشان میدهد اگر کسی میخواهد مشکل مهریههای سنگین را حل کند میتوان بهنوعی آن را با شروط ضمن عقد حل نماید. همچنین در نتایج این افکارسنجی آمدهاست که ۶۷ درصد افراد جامعه معتقدند که بخشش مهریه در زمان طلاق، میتواند به زنان در گرفتن حق نگهداری از فرزندان کمک کند. بهعبارتی دو سوم جامعه قائل به این هستند که میتوانند برای حل مشکل حضانت فرزند از ابزار مهریه استفاده کنند. بااینوجود اما نه برای شروط ضمن عقد و نه موضوع حضانت فرزندان در طرح مجلس تدبیری اندیشیده نشده و اساساً این خواسته و مسئله زنان وارد دستور کار نشدهاست.
البته فراتر از نظام پارلمانی این سوال از گروههای مرجع هم وجود دارد که خواستههای زنان چه جایگاهی در گفتار و گفتمان آنان دارد؟ چه پاسخی برای این مسئله دارند؟ آیا اساساً مسائل زنان بهعنوان یک مشکلی که باید برای آن تدبیری اندیشیده شود به رسمیت شناخته شدهاست؟ برای مثال چرا تاکنون برای تسهیل پرداخت مهریه، نامهنگاریهای مختلفی از قم با مسئولان صورت گرفتهاست اما تاکنون نامهای برای اصلاح وضعیت خروج از کشور زنان، حضانت، وصول مهریه و شروط ضمن عقد انجام نشدهاست؟ پر واضح است که در اینجا منظور چرایی نامهنگاری برای تسهیل پرداخت مهریه نیست بلکه چرایی نامهنگاری نکردن برای دغدغهها و مسائل زنان است.
البته یک نکته مهم که در اعتراضات به این مصوبه وجود دارد، پیشگامی زنان مذهبی در اعتراض به این مصوبه است. این افراد از جهت محتوایی معتقدند این مصوبه تعادل خانواده را بیشازبیش بهنفع مردان و بهضرر زنان به هم میزند. بااینوجود این اعتراض و مطالبه اصلاح مصوبه از خاستگاه دینی و مذهبی صورت میگیرد. معترضان خودی هستند و از این نظر امکان دیگریسازی از آنها وجود ندارد. مثلا نمیتوان با برچسبهایی مثل« فمنیستی بودن» یا «کاذب بودن مطالبه» و «مسئلهدار بودن افراد مطالبهگر» صدای اعتراضات را خاموش کرد. برایناساس بهلحاظ شکلی، فرصت اصلاح مصوبه و در نظر گرفتن خواستههای زنان وجود دارد به شرطی که زنان و نخبگان فعالانهتر عمل کنند.
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻 وقتی چادر، دیپلماسی غرب را میترساند
🔁#بازتاب_اندیشهها
گزارش خاطرات سفیر انگلیس از چند دختر چادری در دانشگاه شیراز و آشفتگی قدرتهای خارجی در برابر بازگشت هویت اسلامی:
پوشش چادر از دید دولتهای استکباری و جهانخواران غربی، نوعی جامه رزمی و ضدفرنگی بود. از این رو بهشدت از چادر نفرت و وحشت داشتند. چادر از دید آنان مانند لباس سپاه پاسداران و نیروهای بسیجی پنداشته میشد؛ همانگونه که امروز دولت های خودباخته و زبون امریکا و اروپا از دیدن یک نیروی سپاهی و بسیجی سخت بهخود میلرزند و چهبسا قالب تهی کنند. در آن روز یک چادری برای آنها مانند یک پارتیزان به شمار میآمد و از او واهمه داشتند و رژیم شاه را برای کنار زدن چادر زیر فشار قرار میدادند. خاطرات آخرین سفیر انگلیس در دوران شاه از دیدن چند دختر چادری درخور توجه است:
«... من خود به خاطر دارم که در ماه نوامبر همان سال [سال 56] وقتی که برای ایراد نطقی در یک سمینار به دانشگاه شیراز رفتم، شش دانشجوی دختر را دیدم که در اواسط جلسه با چادر سیاه وارد سالن شدند و در کنار هم در ردیف عقب نشستند. آنها تا پایان سخنرانی ساکت نشستند ولی حرکت آنها حالت اعتراض داشت! در بازگشت به تهران در هواپیما موضوع را با یکی از اساتید دانشگاه اصفهان که در سمینار حضور داشت، در میان گذاشتم. او به من گفت که در چند ماه گذشته شاهد افزایش چشمگیر گرایش مذهبی در میان دانشجویان دانشگاه اصفهان بوده است. استاد مذکور افزود که چون در محوطه دانشگاه زندگی می کند در این اواخر شاهد برگزاری مراسم متعدد نماز و دعای جمعی از طرف دانشجویان در فضای باز بوده است...»
از این خاطرهٔ جناب سفیر جزیره انگلستان بهدرستی میتوان دریافت که نامبرده از دیدن چند دانشجوی چادری تا چه پایهای دچار استرس و آشفتگی شدهاست که اولاً دقت کردهاست که چند نفرند. یک سخنران هنگام سخنرانی، به ورود و خروج افراد کمتر میتواند توجه داشته باشد؛ مگر نسبت به واردشوندگان حساسیتی داشته باشد. دوم، این دانشجویان چادری را کاملاً زیر دید داشته و حتی محل نشستن آنها را که در یک ردیف در عقب نشستند! دنبال کردهاست. شاید اگر جلوتر می آمدند جناب سفیر راه گریز در پیش میگرفت! سوم اینکه ساکت نشستند! انگار نگران بوده است که مبادا یک باره ضد او شورش کنند! چهارم میگوید حرکت آنها حالت اعتراض داشت! لیکن توضیح نمیدهد چه رفتاری از آنها سر زد که از دید او نشان اعتراض بود! بیتردید این برداشت او ریشه در توهمی دارد که به او دست دادهاست. پنجم اینکه حضور دانشجویان چادری در سالن سخنرانی تا آن پایه فکر او را به خود مشغول کرده بوده که در بازگشت به تهران در هواپیما موضوع را با یکی از اساتید همراه در میان گذاشته است.
آنچه از خاطره این سفیر زبون آمده است گوشه ای از ترس و لرز زورمداران جهان استکباری را به نمایش میگذارد که بهرغم آن بایالوکوپال عاریهای و ادعای ابرقدرتی، چگونه در برابر چند دانشجوی چادری خود را میباختند و رشتهٔ فکری آنان از هم گسسته میشد و آرامش خود را از دست میدادند و با این وضع جای تردید نیست که شاه را که برای آنها یک گماشته بیاراده به شمار می.آمد زیر فشار قرار میدادند که چادر و چادریها را از میان ببرد و آنان را از خطر چادر و چادری برهاند.
منبع: نهضت امام خمینی، ج5، صص429-428
📝 فصلنامه اقلیما
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag