eitaa logo
🌺 اشعار بی قرار... (عرفان)
123 دنبال‌کننده
0 عکس
4 ویدیو
0 فایل
عرفان...
مشاهده در ایتا
دانلود
51.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«او» در این غوغا در این آشفته بازارِ سیاهی ها میان جمع ها و حاصل جمعِ رفیقانم شدم تنها! شدم تنهای تنها شدم هم صحبتِ تنها رفیقم، همدمم در این تاریکیِ شبها! خبر دارد.. فقط او از دلِ ما، نیت ما و با دستِ سیاهش بر سرم گاهی نوازش میکند، گاهی و گاهی سیلی محکم به گوشم میزند تا از تباهی ها برون آیم و گاهی دوست ، گاهی قهر ، گاهی مهربان، گاهی تمامم میکند در خود عجب عشقی به او دارم میان جمع تنهایم ، دگر تنهای تنها فقط با او فقط او او به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«در لحظه ی طلوع تو مهتاب میشود...» همچون درخت تشنه که سیراب میشود یا مادری که لحظه ای بی تاب میشود یا بغض در گلو که نمیدانم از کجاست اما به شوق دوست دلش آب میشود مثل حرارتی که به دل شعله میکشد یا ذره ای که لحظه ای آفتاب میشود گمگشته ای که از همه نومید گشته بود ناگه ز نورِ دوست، شرفیاب میشود این آسمان خفته ی تاریکِ در جهان در لحظه ی طلوع تو مهتاب میشود به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«ورنه بی حد از تو بیزارم..» من از تو دارِ فانی، عشق جاویدان طلبکارم اگر دادی که دادی ، ورنه بی حد از تو بیزارم به آشوبم کشیدی ، خدعه کردی و بدان این را همین امشب به نفرین تو من تاصبح بیدارم تصور کرده بودم که مرا معشوق خواهی داد ببین بیچاره ام کردی ‌و در وهمم گرفتارم خیالم بود شاید تو تمام هستی ام باشی ولی افتادی از چشمم ، ز وقتی که تو را دارم اگر یک بار دیگر دل به او بستم بدان عرفان نمیبخشم خودم را چون گنهکارم ، گنهکارم به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«خنجر و پولاد نیازی نیست...» ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد دوایش نیست خنجر تا زمانی که دارم دلبری تا دل کند یاد به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«باشد برو، به خدا می‌سپارمت...» محبوبه ی علی، تورا دوست دارمت باشد برو، به خدا می‌سپارمت حیدر بدون فاطمه تنهاست، فاطمه! سخت است، اینکه بدانم ندارمت به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شنیدم کربلا... بارانِ نم نم باز میبارد به روی سنگ فرشِ جاده ی جادویی آنجا به روی شانه و بالِ کبوتر ها به روی گنبد نورانِیِ آقا مهمتر از همه بر قلب زائر ها... و من بی چاره و خسته میان آرزو هایم در این تنهاییِ بی جان در این شب، اشک میبارم... که شاید صوت من هم، شبیه تکه ای از صحن تو باشد که شاید خیس و بارانی که شاید اشک من، هم صحبتِ باران شود، شاید!! و قلبم مملو از عشقت دلم اما پریشان است پریشانِ قدم هایی میان جَنَتَت آقا مرا پابوس دعوت کن بیایم کربلا آقا... 🫀😭 به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«علی تنهای تنها شد...» بزن بر فرق تنهایی که من دلتنگ دریایم ببین تنهایی من را،، بزن،! تنها تمنایم! زمینم میزند غربت چرا غم را نمیبینی اگر در سجده ام، اما بدان بالای بالایم مرا تیغی دهد پایان، همان تیغی که بالا رفت مرا کم کن از این دنیا، ولی بر من بیافزایم علی تنها، علی تنها، علی تنهای تنها شد خلاصم کن که بعد از فاطمه تنهای تنهایم به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«خوب شد دل کندم از دنیای دل سنگ شما...» دلبری را دوش دیدم که دلش از سنگ بود در کنارم بود و با من بود و این دل،تنگ بود همچو یک ماهی که بیرون اُفتَد از تُنگ خودش دلبری میکرد و در قلبم شبیه جنگ بود خواستم با هستی ام او را به آغوشم کشم هستی من عشقِ ساده! ، دلبرم صد رنگ بود من توانم بود تا بی انتها را طی کنم غصه ی دنیا اگر خوردم چه عار و ننگ بود خوب شد دل کندم از دنیای دل سنگ شما ورنه تا راهی برایم بود، پایم لنگ بود به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«خودم مقصرم اما دگر نرنجانم...» از عشق دلگیر و از عاشقی پشیمانم چطور به تو دل بسته ام!؟ نمیدانم! اگر گمان بکنم با منی که جهل من است یکی دو روز کنار خودت نمیمانم قرارمان نبود که غایتم بشوی! زمان، نشانه ی این شد که روبه پایانم تو بی وفایی و از من وفا طلب داری؟ مگر شبیه تو دل سنگ و جنس ارزانم؟ شکست لحظه به لحظه، کنار تو دل من خودم مقصرم اما دگر نرنجانم! به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«خورشید می‌تابد و من نوری نمیبینم...» دیشب نگاهی کردم از روز نخستینم دیدم به جز حسرت از این دنیا نمیچینیم! عمری تلف کردم در این تاریکیِ مطلق خورشید می‌تابد و من نوری نمیبینم! مجنون از این دنیا به جز لیلا نمی‌خواهد فرهادِ بی شیرین منِ دلتنگِ مسکینم عاشق به می مستی کنان می‌رقصد، اما من بیچاره و حیران و سرگردان و غمگینم! عمری گذشت و یک نفس شاید به جا مانده آن هم فقط یک گل از این دنیاست میچینم! گل گفت کوتاه است عمر من ولی شادم چون در همین کوتاهیم عطرین و مُشکینم! به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83
«منت کشیدن من امشب چه پر گداز است...» آشوب قلب ما در ، بیت الحزان نیاز است دست گدای تنها، سوی شما دراز است بی چاره و پریشان، تنها و خسته، آری اشک گدای کویت بهتر ز هر نماز است منت کشیدم امشب، از قطره ی شرابی منت کشیدن من امشب چه پر گداز است این میکده که عمری، محراب جانِ ما بود شب های جمعه بهر، آوارگان چه باز است ای کاش عاشقان را، امشب نرانی از خود در پاسخم بگویی، اذنم تو را جواز است به کانال «عرفان» بپیوندید👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1976303769Cd075e51b83