من دروغ گفتم،نرفتم که بخوابم، راستشو بخوای شروع کردم به گریه کردن و فکر کردن به اینکه چرا همه اینطورین؟
گفت خب ایراد تو چیست؟ گفتم زیاد فکر میکنم، خیلی، بینهایت، به هر چیز مسخرهای بارها و بارها، مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد، درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از اینها را بگویم، و در نهایت میدانم همین نابودم میکند.