- مگر غم رنگ دارد ؟ اری ، مال من داشت .
اینبار غم من سرخ گونه به رنگ آسمان بود و همچون فلز گداخته ای ،همچون سرب مذابی بر جانم فرو می ریخت .
از سوزش ان فریاد براوردم . این نخستین بار بود که زندگی مرا میسوزاند .
اسمون آبیِ تیرس ، همچی سرجاشه و همه شادن ، تو هم هستی .
اینجا ، تو توهمات مالیخولیایی من داری زندگی میکنی .
دوستان و داوشای گرام گوش کنید ؛
من تا شیرموزمو از 139 نگیرم یه وجبم از زامین دور نمیشم .
پس تا گرفتن شیرموزم قطعا هستم .
هدایت شده از خانوم دَم دَمی
اگر جهان را بیشتر نگاه کنی میفهمی که آنجور نیست که تو با چشمان کوچکت نگاه میکنی
این حرف هارا زد و بعد تلسکوپش را به سمت آسمان شب تنظیم کرد
روی صندلی اش نشست و از سیاره ها ، آسمان ، ستارگان و از تمامی جهان غیر از قدم های خودش گفت
گفت آدم عجیب اند ، درونشان یک ماهی کوچک دارند که برای نهنگ شدن و شالاپ و شولوپ کردن توی دریا دلشان ضعف میرود
گفت باید به آن ماهی در سینه یمان آب دریا بدهیم باید حداقل آب تنگ اش را هر روز عوض کنیم
این حداقل کاری ست که میتوانیم برای ماهی کوچک درون سینه ی مان بکنیم
-لیلی
[@maliayi]
اخترک ب612
[ سطل رنگ را گرفت و رنگ هارا بر خانه های سرد و سیاه سفید افکارش پاشید ]
شهربازی ها راه افتادن ، بستنی فروشی ها بستنی های رنگارنگ اورده بودند ، همه جا شلوغ بود و تمام کره ی زمین شاد بود .