ستاره ها از چشمات افتاد و گم شد
شایدم بین شیار های عصبی مغزت گیرکرد و همونجا نورشو از دست داد و پودر شد ، یه پودر مُرده .
به هرحال هرچی بود به نابودی کشیده شد درست شبیه خودت آوار شد ، آوار شدی ، آوار شدیم
اخترک ب612
ستاره ها از چشمات افتاد و گم شد شایدم بین شیار های عصبی مغزت گیرکرد و همونجا نورشو از دست داد و پود
ولی این ستاره ها هروز میمیرن و زنده میشن ، درد میکشن ، نابود میشن و دوباره زنده میشن و باز .. .
اما اِرمیا ، یه روز بالاخره طاقت ستاره ها تموم میشه و جسم خونی و زخمیشون به سیاهچاله تبدیل میشه و کل وجودتو میبلعه درون خودش