اونجا پر از قاصدک بود ، یه دشت پر از قاصدک ، دشت آفتابگردون هم کنارش بود . انقدر تو قاصدکا و نور غرق شدم که چشمام درست نمیدید .
هیچ تجربه ای در زمینه گواش ندارم و باید ازمون و خطا کنم و چرت و پرت بکشم تا بتونم درست نقاشی کنم
اخترک ب612
عملا خوب نکشیدمش پس میزارمش کنار و ادامش نمیدم و دوباره یه چیز بهتر میکشم .
شبیه نقاشی بچه های مهد کودکه
حقیقتا بعد از دوران کودکی دیگه با ابرنگ و گواش نقاشی نکردم
چقدر کشیدن صورتی با اجزای کامل و نرمال خسته کنندست ، نقاشیام باید یه فرقی با بقیه داشته باشن
کل صورتو پاک کردم و میخوام به سبک خودم بکشمش
اخترک ب612
آسمون شبیه قبل بنفش شده ، فقط مالیخولیا و تمام چیزای درونش ازبین رفته .
مات و محو به بنفش آرومش نگاه میکنم ،
شبیه مالیخولیایی هایی شده که تسکین پیدا کردن ، غمگین و آروم .
حالا دوتامون عین همیم و به هم خیره شدیم و تنها چیزی که غمگینه چشمای منه و چیزی که خالی از احساسه آسمون بنفش و قلبمه .
به طرز عجیبی از ادما دیگه خوشم نمیاد و خیلیاشون رو مخمن . حتی اگه زیباترین و جذاب ترین انسان باشن و محبوب دیگران
همشون تو خالین ، زیباهای تو خالی بدرد نخور