. اِرمیا .
خدا میدونه از خودم هیچی ندارم.. هر چی که دارم رو امام رضا بهم داد .
کربلا چشمم به حرم افتاد ؛ گفتم امام رضا خونت آباد ..
. اِرمیا .
بالاخره یه روز اتفاق میوفته..
وقتی دارم تو کوچه قدم میزنم ، یا یه گوشه نشستم ، یا دارم رانندگی میکنم یه اسلحه پیشونیمو نشونه گرفته . کمتر از یه ثانیه طول میکشه ..
ولی تو اون یه ثانیه فقط به این فکر میکنم که کاش یه جوری بزنه که مردم صدای شلیک رو نشون صدای شلیک بدجوری میترسونتشون ؛ زندگی کردن تو وحشت حقشون نیست قرار بود جنگیدن فقط سهم ما باشه .
-روزِصفر-
. اِرمیا .
بالاخره یه روز اتفاق میوفته.. وقتی دارم تو کوچه قدم میزنم ، یا یه گوشه نشستم ، یا دارم رانندگی میکنم
اصلا کاش وقتی بزنه که وسط خلیجت باشم یا خزر یا یه جایی که تو بیشتر از همیشه باهام بودی . بزنه و همهی این کابوسها رو تموم کنه.
فقط خیالم راحت باشه که همه تو خیابونها راحت قدم میزنن ، میگن ، میخندن .
اون وقته که دیگه منم آروم میشم ؛ یک دل سیر بغلت میکنم و راحت تو دلت میخوابم
-روزِصفر-