پارسال به امید اینکه شاید روزها و دقیقههای آخر طلبید و راهی شدم این روزا رو سر کردم ولی حالا که از همین اولش مطمئنم این سفر قسمتم نیست
بعد همهی حلالیت طلبیدنهای رفیقام فقط میتونم حسرت بخورم و جا موندنم رو تماشا کنم
مادرم خیلی دلش تنگه برات
من برا خودم که چیزی نمیخوام
گریه هام کار داده دستم دوباره
اومدم صدات کنم گرفت صدام..
. اِرمیا .
مادرم خیلی دلش تنگه برات من برا خودم که چیزی نمیخوام گریه هام کار داده دستم دوباره اومدم صدات کنم گر
پدرم بود که منو
غلام خونت کرده ؛
انقدر دلش میخواد به کربلات برگرده.
از مظلوم نمایی این جماعت خستم .
میان هر کیو دلشون میخواد وسط خیابون میکشن ، با هر جا حال نکنن آتیشش میزنن ، روشهای شکنجهی ابداعی رو جوونای مردم پیاده میکنن بعدش که میفهمن این آخرین نبرد نبوده و اینجا قانون داره میزنن تو فاز ننه من غریبم بازی
بابا خب کاری که کردید و گردن بگیرین دیگه هرجای دنیا این غلطارو میکردید بدون محاکمه درجا میفرستادنتون اون دنیا