در پهنهٔ تپندهٔ ریگهای تشنه، جایی که آسمان از سنگینی مصیبت، به رنگ خون درآمده بود، تکهای از بهشت بر زمین فرود آمد. او که نه تنها چهره، که جان رزمندگان را نیز با حضور خویش تسخیر کرده بود، او که شبیه به پیامبر رحمت بود، چنان که گویی در چهرۀ او، تجلی تمامنور وحی و نبوت است.
ای علیاکبر! ای شکوهی که در میانهٔ غوغای شمشیرها، همچون گلی در میانهٔ نیزهها میدرخشید. تو آمدی تا ثابت کنی که اصالت، در تماشای زیبایی معصومیت است، نه در قدرت کینه. وقتی از جادهٔ کربلا گذشتی، گویی زمان ایستاد تا نفس بکشد، نگاهها میان «خداگونه بودن سیمای تو» و «بیرحمی دنیای پیرامونت» سرگردان ماندند. اما چه میتوان گفت از لحظهای که تیر ناحیه، سیمای ماه را شکافت؟ آنجا که شکوه جوانی، با درد پدری در هم آمیخت. آندم که صدای لاحملی از گلوهای تشنهٔ سیدالشهدا برخاست، نه تنها فریاد یك پدر بود، بلکه ناله خود آسمان بود. شکافتن آن چهره، شکافتن قلب نبوت بود و آن خون جاری بر خاك، نوشتار ابدی ایثار بر صفحات تاریخ شد.
حسینعليهالسلام آمد، با قلبی که گویی میانهٔ دو آتش بود. او آمد تا بر پیکر تکهتکهیهٔ جانش، خاك حریر رحمت بپاشد. اما آنگاه که دید فرزند ماه، پیکر مطهر او، در میانهٔ آن آشوب بیرحمانه، ارباً اربا شد، گویی تمام هستی در سوگ نشست. پیکرت تکهتکه گشت، اما ارادهات چون کوهی استوار ماند، و هر قطره از خون تو که بر ریگهای کربلا نشست، حکمی ابدی بر دفتر ایثار نوشت.
Mohsen Chavoshi1_28071179355.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
«غم تو هنوز هم پر شالُمه، چهقدر که غمت توی اقبالُمه.»
عرفان.
در کانون تاریخ کربلا، جایی که خون و اشك باهم درهم آمیخته بودند تا نقشهٔ جاودانگی را ترسیم کنند، نامی بود که از شکوه، زمین را لرزاند و از وفا، آسمان را به سجده واداشت: عباس بن علی علیهالسلام.
او تنها یک جنگجو نبود، او تجسم «پرچم» بود، اما نه پرچمی از پارچه و رنگ، بلکه پرچمی از ایمان که در طوفان بلا، هرگز فرو نمیافتاد. عباس، آن کسی بود که وقتی عطش، گلوها را میسوزاند و تشنهکامان به دنبال قطرهای آب بودند، او در میانهٔ میدان، میان تیغ و خیز نیزهها، تنها به یك چیز اندیشید: آبروی خاندان پیامبر. او در مسیر فرات، میان رود و عطش، در حقیقت میان «خواستن» و «بودن» ایستاد. عطش بود که فریاد میزد: «بیا و بنوش»، اما وفای او زمزمه میکرد: «چگونه لب بر آب گذاری، در حالی که لبهای زینب و عطش سیدالشهدا علیهالسلام هنوز با خاك تشنه پیوند دارد؟»
ای قمر بنیهاشم، تو آن ماه تمامعیاری بودی که در سیاهی شب کربلا، نه برای روشنایی خود، بلکه برای هدایت جانهای سرگشته، بر فراز پهنای وجود تابیدی. تو آن دستی بودی که اگرچه از میان رگها جدا گشت، اما قدرت چنگزدن به حقیقت را در تمام اعصار، به ما آموخت.
عباس، یعنی آنجا که شجاعت، با فروتنی، آغوش باز میکند. جایی که قدرت، در برابر محبت، زانو میزند و وفاداری، به زیباترین واژه در لغتنامهٔ بشریت تبدیل میشود.
هنگامی که سخن از حسین علیهالسلام میگویند، کلمات در برابر عظمت این نام، به لکنت میافتند و معنا در آستانهٔ هیبت او، سر به زمین میگذارد. حسین، تنها یك نام نیست، او قافیهٔ ازلی کلمه حق است که در ردیف ایثار مینشیند و ترانهٔ جاودانهٔ ایستادگی را در گوش تاریخ میخواند. او، خورشیدی است که در اوج تاریکی ظلمت، نه برای روشنایی مادی، بلکه برای بیداری روحهای خفته، در میانهٔ تلاطم خاك و خون، شعله کشید. کربلا، آن پهنهٔ بیکران عطش، نه تنها تلاقی تیغ و نیزه، که نقطهٔ جوش عشق بیکران بود، جایی که در آن، خون بر شمشیر پیروز شد و معنا بر ماده چیره گشت. ای سیدالشهدا، ای که در اوج تنهایی، در میانهٔ میدان، با تمام وجود، معنای بندگی را بازتعریف کردی. تو به ما آموختی که شکوه، در مادیات نیست، که در ایستادگی بر سر اصل خویش است. تو آن تكدرختی بودی که ریشههایش در قلب آسمان بود و شاخههایش، سایهسار عدالت بر سر نسلهای متمادی. هربار که خورشید از افق برمیآید، گویی بازتابی از آن نور کربایی است که هرگز خاموش نشد. و هربار که انسانی در برابر ظلم، سر را بالا میگیرد، بدان که در رگهای او، قطرهای از آن خون مقدس و نبض جاویدان حسینعليهالسلام جاری است.
عرفان.
هنگامی که سخن از حسین علیهالسلام میگویند، کلمات در برابر عظمت این نام، به لکنت میافتند و معنا در
Ali Fani1_18566068419.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
جگر یك عالم را به آتش کشیدهای، حسین.