چنان سرمست شد جانم ز جامِ عشقِ جانانم
که تا روز قیامت هم نخواهی یافت هشیارش
#حضرت_مولانا
دیدهی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم
#حضرت_مولانا
توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده ،
دهن پنجره از رفتن تو وامانده ،
قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یك منظره در حافظهاش جا مانده
چمدان بستی و هنگام خداحافظیات
دوستت دارم تلخ تو معما مانده
چندتا عکس و دو خط نامه و یك دفتر شعر
تکههایی است ك از روح تو این جا مانده،
بی تو تقویم پر از خاطرههای خوشمان
زیر لب گفت: ‹فقط روز مبادا مانده›
از تو یك روح مسافر ك پر از خاطرههاست
از من اما جسد یك زن تنها مانده . . 🩹🩶•
« مهسا تیموری »
یارانِ نو گرفتی و ما را گذاشتی کنار
ما بیتو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما
- #حضرت_مولانا
جدا از دیگران، در انزوا، آهستهآهسته
شدم با خویش هم ناآشنا آهستهآهسته
- محمد عزیزی
.
در نمازم فکر میکردم چه کاری داشتم؟
یادم آمد با دل سنگت قراری داشتم
بر همین سجاده در مستی دلم را باختم
در همین میخانه با هستی قماری داشتم
شیشهی مِی را اگر نشکسته بودم دستِکم
با خود از لبهای سرخت یادگاری داشتم
آنچه ما آموختیم از عمر، درسِ رنج بود
ای فلک! من، سنگدل آموزگاری داشتم
چون صدف بر خاک ساحل ماندم اما مثل موج
باز میگشتم اگر چشمانتظاری داشتم
در دلت یادی هم از من نیست میدانم ولی
من زمانی در دلِ سنگت مزاری داشتم
- #فاضل_نظری
منظورِ من
که منظره افروز عالمی ست
چون برق خنده ای زد و
از منظرم گذشت …
#هوشنگ_ابتهاج