حالا دگر قلبم به چند تکه نامساوی تقسیم شده.
تکه اصلی آن گوشه ای از صحن و سرایت افتاده. درخشندگی گنبدت به قلبم جلا میدهد و زیبایی ضریحت مرا گرم میکند.
باز هم حرفِ رفتن شد و دلِ من تاب نیاورد. با قلبِ نصفه و نیمه به تهران برمیگردم. باامید بیشتر و روحی آرام تر.
اما... چرا پس قلبم نمیزند!؟
چرا چشمانم روی تصویر گلدسته هایت گیر کرده!؟.. چرا هرچه چشم میچرخانم تهران دودی را نمیبینم!؟
"التیامِ زخمهام"
_
آقاجان چای حرمت نمک گیرم کرده.
من سالهاست دخیل بسته م به حرمت.
جز تو کسیو ندارم... جز تو کسی نیست ک حال دلمو بفهمه. جز تو کسی نیست ک کربلامو بده... پیش تو، تمام غمامو فراموش میکنم.
امیدوارم تا دیدار بعدی مون زیاد طول نکشه،چون قلبمو اینجا پیش شما گذاشتم،... به راستی.. بدون قلب هم مگر میشود زندگی کرد؟!:)
تا وقتی ک تو راه واینستادین و یه سگ گنده ندیدی، از ترس جلو همه جیغ نزدی "عه هاپوو"
و همه هم برنگشتن نگات کنن، بامن از شکست عشقی حرف نزن.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منجی ما
پدر جانِ ما
تمام دلخوشی ما
تولدتون مبارك...♥️
السلام علی المهدی (عج)..♥️
ʚ@ertiabɞ