کاش میشد برگردیم به اون روز... روزی ک رفتیم گلزار و داشتم از بودنت میگفتم.. چقدر حامی بودی و پشت ملت غیور ایران. . .
#چایخانهگلزار
از وقتی آقاجونمون رفته، روزی نشده ک سرود " پسراتو ببین" و گوش نکرده باشم.. بگردم برات(:
هنگامی که امام علــی علیه السلام به شهادت رسیدند شیعیان به شدت متأثر و نا امید شدند؛ اما هرگاه به سیمای دلربای امام مجتبـــی علیه السلام می نگریستند تمام غم و اندوه از دلشام برچیده می شد.
بس که شبیه پدرش علی بود؛ گویی این رسم شباهت مجتبی ها به علی ها همچنان پابرجاست .
#لبیک_یا_خامنه_ای
به نامِ خدا
چهل روز گذشت.
چهل روزی ك تمام ثانیه هایش قدِ سالها برایم گذشت.!
چگونه میتوانم درد و غم هجرانِ این چهل روز را بنویسم؟ چگونه؟ به چه جرئتی؟
از چه بنویسم؟... اگر تمام توانم یاری کند میتوانم وقایع را در کلمه ای خلاصه کنم. "مظلومیت"
مظلومیتِ پر پر شدن جوانه هایِ میناب.
مظلومیتِ شهیدان گمنام پایِ لانچر ها.
و.. مظلومیت پدر امت.
چه سوگ با شکوهی است، دلتنگی برای کسی ك رفت، اما رفتنش پایان نبود؛
بلکه شروع ماندگاری بود. او رفت. بی صدا، مانند نسیمی که نمیخواهد هیچ داغ دیده ای را بلرزاند، اما نبودنش فریادی شد ک مردم در سینه های خود حبس کردند.
چقدر سخت است دلتنگ شدن برای کسی ك با اقتدار ایستاد، دربرابر طوفان های تهمت.؛
دربرابر نیشخند ها، تحقیر ها و با آن قامت استوار، رنج را لبخندی کرد تا دیگران نفهمند درد را.و چقدر غم انیگر بود شب رفتنش با هلهله هایی ک مارا یاد هلهله های شام می انداخت، همانقدر دردناک، همانقدر بی بصیرت.
لقب ِدیکتاتور به او دادند و او، تنها لبخند زد و، خطاب شدگان را فرزندان خود دانست.
گفتند مال مردم را خورده...
ساده زیستی و دور از تجمل گرایی گویای همه چیز بود.
او بزرگ بود، از قدرت و مهربانی..!
و مظلوم تر از آن که تاریخ بتواند بی گریه از او بنویسد. در قابِ نبودنش، صدای گامهایش نیز هنوز شنیده میشود.
بگذار گریه کنیم، اما نه از ضعف، از عظمت فقدان.
برای آنانی ك جان در راه آرمان میدهند و چنین جاودانه میمانند. برای شیر مردانی که داعشی خطاب میشدند و حالا جان بر کف پای لانچر ها نشسته اند و به عشق مردم ایران، موشک میزنند.
برای آن جوان ایرانی پشت لانچر، که وقتی آنجارا موشکباران کردند، دست و پاهایش را از دست داد. او چند سال مگر داشت ك شبکه های خارجی و معاند، اورا به بشکه تشبیه کردند؟
چرا لاله های وطن، جاوید نام نشدند؟ چرا سلبریتی ها حالا پس از چهل روز، اکثرشان چیزی نگفتند؟
چرا دیگر صدای وطن پرستان در نمیاید؟ چرا کسی فکر نمیکند ک دیگر ایران است که دارد زخم میخورد، مهم نیست که چه فکر میکنی و کجا ایستاده ای.!
چرا کسی نمیگوید کوروش آسوده بخواب ما بیداریم!؟
آری از روزی میخواهم بنویسم ک
در تکرارِ تاریخ، روزی از روز هایِ خدا. هنگام سحر،، آن نوارِ باریک مشکی که قاب تلویزیون شده بود برایِ همیشه روح دخترک را پژمرده کرد.!
باور کن آن روز، جان نبود که پر کشید، چیزی با ارزش تر از جان بود که رفت(: اکسیژن تمام شد. هوا تمام شد. و غم و خشم بود که در درونِ تمام مردم شعله ور بود.!
آن دخترک تمام شد، اما به جبر زمانه ی سنگین، محکوم بود به ادامه ی زندگیِ یتیمی. ، دیگر تابِ تحمل را نداشت و از آن قفس، از آن تاریکیِ خانه فرار کرد، فرار کرد تا دنیایِ آدمهای بیرون، این خبر را کذب کنند،، اما..
مردمِ بیرون به زندگی شان ادامه میدادند، گاهی صدای صوت قرآن به گوش میرسید و گاه هم هلهله ی بی وطنان.
اما او، آنجا، بازهم دوباره تمام شد.
برای مظلومیت پدر؛ برای ۳۷ سال پدری کردنِ او، با تمام خضوع و فروتنی. کاش کسی بود که زیرِ شانه های دختر را میگرفت و بهش میگفت: تمام نشو؛ تو جوونی، امید داشته باش.
اما هیچکس،حالش تعریفی نداشت.
چشمانش را می بست روی هر عکسی که پدر با لبخند روی آن چاپ شده بود. چشمانش را می بست از هر عکس تسلیتی، از پیغام ها و سروده های تلویزیون.
او حتی دیگر صدای موشک های تهران را هم نمیشنید.. نمیخواست باور کند دنیا پدر ایران را از او گرفته. پدری که از همه ایرانی تر بود.، پدری که حتی کوچیکترین کلمات بیگانه، چه عربی و چه انگلیسی در جملاتش نبود. و هروقت میخواست برای مردمش دعا کند حتی دقت میکرد از کلمه پروردگارا بجای رب استفاده کند. پدری ك داستان های رستم و سهراب را به نوجوانانش پیشنهاد میکرد. پدری که حتی بیشتر از یک پدر، برای ملت پدری کرد.
آری، دختر ماند با دلی پر از حسرت،ندامت و.
دختری که روزی تمام امیدش به دیدنِ پدر بود، اما او چطور میتوانست کم نیاورد؟!. چفدر مظلومانه رفتی پدرم. پدر امت اسلام، قائد شهید ما.؛
با خود نگفتی عاشقانت بی تو میمیرند؟
با خود نگفتی نیستی دلشوره میگیرند؟
ایکاش ما جای تو در آوار میماندیم..
خداحافظ ای داغ بر دلنشسته من(:
به راستی که مانند پدرمان علی علیه السلام، بهت تهمت زدند، معاویه گوسفندانشان را میدزدید و به کودکان شام میگفتند، دزدِ بره هایتان علی است تا حقد و کینه علی را در دل فرزندانشان بپرورانند و چه پروپاگاندای رسانه ای داشت معاویه...
و مانند مادرمان فاطمه زهرا به خانه ات هجوم بردند و خود هم تعجب کردند که چرا در پناهگاه نرفته بودی! و مانند اربابمان حسین علیه السلام با زبان تشنه ارباً ارباً. بمیرم برای مظلومیتت❤️🩹.