به خودت یادآوری کن :
زندگی بدون چالش، محاله
این تو هستی
که باید قوی بشی تا چالش هارو حل کنی...
زندگیم شده مثل حکایت اون مردی ك وقتی کلمِ سبز رنگ و بهش میدن.. میبینه خب، حتما میوه خوشمزه ای درون این همه برگ نهفته ك دورتادورشو برگ های زیادی پوشوندن؛
برگ هارو تند تند میکَنه تا به اون میوه برسه.. هیچ لذتی از طعم اون برگ های کلم نمیبره و فقط دنبال تهِ زندگی و روز های خوشیه ك قرار نیست هیچوقت بیاد.. قرار نیست هیچوقت وسط اون کلم چیز خوشمزه ای باشه..
وقتی میبینه توش هیچی نیست...
اونموقع میفهمه، این میوه دقیقاً همون برگ کلم هایی بوده ك بهشون توجهی نمیکردع..
زندگیَم همینه... دنبال روز خوش و ته داستانیم.. ته تموم شدن تمام غم و غصه ها و درد و مشکلاتمون!
غافل از اینك زندگی و شیرینی درست دقیقا همین روزاست ك داره میگذره و ما دیگ این روزارو زندگی نمیکنیم!... چه خوب بگذره و چه بد.. این زندگیه ك داره میگذره.