گریه ها و دلتنگی هایی ك برای نبودنت این چهار ماه کشیدم ، درمقابل ِ این چندروز هیچِ!..
تازه فهمیدم معنای ِداغ و.. ما داغ بودیم حالیمون نشد چه مصیبتی بر سرمون آوردن !
پرچم ك رفت اونور جون ماهم رفت
"التیامِ زخمهام"
تازه فهمیدم معنای ِداغ و.. ما داغ بودیم حالیمون نشد چه مصیبتی بر سرمون آوردن ! پرچم ك رفت اونور جون
میگفت: باور کردن شهـادت سیدحسن نصراللّٰه
هم برای مردم لبنان سخت بود تا اینکه تشییع برگزار شد و تابوت رو دیدن : )
هدایت شده از گوشهگیر
بعضی وقتها هرچقدر میخواهی بنویسی نمیشود. هرچقدر میخواهی حرف بزنی نمیشود. نمیگذارد. بُهت نمیگذارد.
«بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران / کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران...».
روزی که سعدی این بیت را میسرود، هرگز گمان نمیکرد قرنها بعد، این چند واژه، روایتگر حال و هوای مردمی باشد که در میانه تلخترینِ روزهای تاریخ خود، برای وداع با رهبر شهیدشان گرد هم آمدهاند.
این روزها ثانیه ای به بهانهٔ نبودنت با صدا میبارم . . .
دیدن با غم توأمان بود. بجای ِقامت رشید، تابوت را نشان دادند و توقع داشتند باور کنیم آن قد و قامت در این تابوت ِ کوچک جای میشود !
"التیامِ زخمهام"
التیام زخمام ؟ مرگ ! این روزها بیشتر از هر زمانی دوست دارم برم .
مولانا راست میگفت، به تفسیر ِ زبان ما
که گاهی درد جز مرگ دوایی ندارد .
و مرگ چاره ایست برای درمان ِدرد ؛ ❤️🩹
"التیامِ زخمهام"
بعضی وقتها هرچقدر میخواهی بنویسی نمیشود. هرچقدر میخواهی حرف بزنی نمیشود. نمیگذارد. بُهت نمیگذارد.
اینبار هم بُهت نمیگذارد و هم گریه و هم شدت ِ غم و هم دلتنگی ِزیاد و هم حرف های ِ بسیار ؛