التیام ِزخمام ؟!
۸ روز دور از تهران و غصه هاش ، در سامرا و سردابِ مولا ، کاظمین خانه دوم ، نجف خانه پدری ، مسجد کوفه و دیدن ِ محراب جانان ، مزار ِشهید ذوالفقاری/وادی السلام ، مشایه و سفرِ پیاده روی ِ شیرینی ك میتوانست جان را به مُرده تزریق کند ، مائ بارد ، شمردن ِعمود ها یکی پس از دیگری ..و بعد از سختی های شیرین ِبسیار؛ رسیدن به کربلا حرم ِسیدالشهدا((((: ، زانوی ِ غم بغل گرفتن در بین الحرمین و همزمان شنیدن صدای ِزنده ستوده ، دردِدل کردن با ائمه ، خواندنِ شیرین ترین زیارت عاشورا و امین الله ِعمر ، بغل کردن ِضریحِ عمو عباس ، بوسیدن ِضریح امام حسین((: ، پذیرایی سکان ِعراقی ، رفقایِ همسفر و ..
به یاد ِهمگی، و به نیابت از رهبرم، عزیزجون، اجداد و مادرم .✨
-اربعین ِ۱۴۴۸ .
زخم ؟!
دیگر زخمی وجود ندارد و تا اطلاع ثانوی روزگار با تمام قوا و زورش نمیتواند هیچ زخم ِ دیگری بر روح و قلبم وارد کند و زمانه نمیتواند ذره ای ناراحتم کند .
زخمها گاهی درمان هم میشوند،
چگونه؟! با دیدن حریمش (((:
دلتنگی ؟!
امانم را بُرید .
لحظات ِشیرینِ دلتنگی را نمیشود وصف کرد ، بلکه باید سکوت کرد و جان داد .
"التیامِ زخمهام"
من ؟ ۹۹ درصد استرس ، ۱ درصد شاااااید فاطمه .
من ؟ ۹۹ درصد دلتنگی ، ۱ درصد سرما خوردگی .
"التیامِ زخمهام"
کاش چشمامو می بستم و برمیگشتم به اون روز و آغاز ِسفر عاشقانه م به عراق !
مردُم بلدن چی و واسطه کنن تا حاجت بگیرن.
من ك به ضریح ِچوبی ِمختار و مسلم رسیده بودم ، میگفتم اگه حاجاتمو بدی قول میدم یه بار درست حسابی بشینم فیلمتو ببینم 😕.