eitaa logo
اسفندها
117 دنبال‌کننده
70 عکس
1 ویدیو
0 فایل
چه اسفندها دود کردیم. دفترچه یادداشت های یک زن ایرانی .*یادداشت های فاطمه زیرک فرد* "زنی که می‌نویسد. بلد شده است زخم‌هایش را شفا بدهد. مسیح جان خود است"
مشاهده در ایتا
دانلود
احمد بسم الله دقیقه ششم یا هفتم بود که نشستیم روی صندلی های ردیف پنجِ سالن نارنجِ پردیس سینمایی تارخ خیلی اهل تحلیل فیلم نیستم. راستش علمش را هم ندارم. با توجه به حضور گرم و همیشگی بچه ها، ترجیحم این نیست که هر فیلمی را در سینما ببینم. فقط فیلم هایی که حرفی برای گفتن داشته باشند یا مورد اقبال تعداد زیادی از مردم باشد. تعریف فیلم احمد را شنیده بودم. دوست داشتم حتما در سینما ببینم. دیشب الحمدلله رزقمان بود. اینکه کدام بازیگر قوی یا ضعیف بود. فیلمنامه چطور بود و اینها به کنار. در تمام طول مدت فیلم چند موضوع خیلی در ذهنم ضربات کوتاه و ممتد می‌زد. اول اینکه صرف اینکه ما فکر کنیم یک موضوعی در صدا و سیما درباره اش حرف زده شده و یا در فضای مجازی بهش پرداخته شده کافی نیست. همیشه حرفی برای گفتن وجود دارد و بازهم وجوهی دارد که ساخته و پرداخته و آشکار نشده و نیاز است بیشتر و بهتر درباره اش حرف زده شود. مثل همین زلزله بم و زیر و بمش. دوم اینکه وقتی اتفاقی جایی می‌افتد و نیروهای امدادی هلال احمر و نیروهای مسلح و دولت و … به کمک می‌روند، ما آدم های عادی جامعه فکر می‌کنیم خب کافی ست.کاری دیگر از دست من برنمی آید. هرچه بود آن‌ها انجام دادند‌.در حالی که در خلال فیلم من با خودم فکر می‌کردم که اگر یک نفر حتی یک قابلمه آش می‌پخت و برای اینها می‌برد که حتی یک بچه هم سیر می‌شد خودش خیلی بود. یا مثلا یک نفر در شهر چرخی می‌زد و یک تعداد پتو جمع می‌کرد حداقلش بیست نفر هم پتو داشتند باز از هیچ بهتر بود. البته این کارها بعدا انجام شد همان زمان ولی منظور من اول ماجراست که اکثر آدم ها نمی‌دانند چه کاری بابد بکنند. سوم اینکه چقدر سوژه و موضوع داریم درباره شهدا و جنگ که همه جوره باید بهش پرداخته شود. ما که سنمان به حضور و بعد شهادت حاج احمد می‌خورد شناخت کافی نداشتیم و نداریم بهشان. بچه های ما که دیگر هیچ. ۲۶|بهمن‌ماه|۱۴۰۴ فاطمه زیرک‌فرد https://eitaa.com/esfandha
یکی از بزرگترین خوبی های نوشتن برای من این بود که شنونده بهتری شدم. شنیدن هدفمند. گوش دادن های با برنامه ممنونم از نوشتن. ممنونم از قلم. نون والقلم ۲۷|بهمن‌ماه|۱۴۰۴ فاطمه‌ زیرک‌فرد @esfandha
☘ بی مقدمه برگشت به مادرش گفت: جنگ هم نمی‌شه یکم خوشحال بشیم! پقی زدم زیر خنده. مادر با تعجب نگاهش کرد. _جنگ؟ جنگ چیز خوبی نیست مادر.اسمشم نیار چای را گذاشتم داخل سینی و گفتم: مامان؟ دیدید یه نفر که بی ادب و بچه پرروئه. اذیت کنِ زن و بچه و پیرزن و ادمای مظلوم و بی زبونه و کلا لات کوچه خلوته. حسابی تا حالا با کاراش لجتو در آورده و حرص خوردی؟ منتظری برای آخرین بار، یه کم و‌زیادی بکنه، و تو یه جوری بزنیش که حالیش بشه با کی طرفه و بگیره بشینه سرجاش؟ و دیگه غلطای اضافیشو ببوسه بذار کنار؟ برگشت نگام کرد. یعنی خب؟ ادامه دادم، منظور پسرتون همینه. میگه یعنی کاش ترامپ دست از پا خطا کنه تا بقول آقا مشت محکمی بخوره و بشینه سرجاش. چای ولرم را نزدیک لبش برد و گفت: آمریکا هیچ غلطی نمی‌کنه‌. سگ زرد هاپ هاپش تو خالیه!! ۲۷|بهمن‌ماه|۱۴۰۴ فاطمه زیرک‌فرد 🔍@esfandha
خزیده ام توی صندلی آشپزخانه و دارم به گل های توی طاقچه اش که تازه همین ده دقیقه پیش آب داده ام نگاه می‌کنم. من هنوز توی دیشبم. اگر الان برای شماها صبح زود است برای من هنوز دیشب است. به نظر من، شب یعنی وقتی که بخوابی، بعد بیدار شوی و روزت را شروع کنی. من ولی هنوز نخوابیده ام که بیدار شوم. با اینکه دارم صبحانه ام را آرام آرام می‌خورم ولی هنوز برای من صبح نشده. طفل کوچکم را از دیشب، تازه همین یک ربع پیش خوابانده ام و منتظرم اهل منزل به مدرسه و سرکارشان بروند و برای من شب شروع شود و تازه سرم را بتوانم آرام روی بالش بگذارم. آن هم اگر زنگ خانه و سرو صدای تیر و تخته و پیکور اوسای بنای همسایه امان بگذارد. تمام نیمه شب تا الان داشتم به حرف ها و کلمات و بیت های نیمه و ناقص مغزم گوش می‌دادم. به اینکه ادوکلن بوگارت رژ قرمز چه بویی می‌دهد. به اینکه "با تو رفتم، بی تو باز آمدم، از سر غم، دل دیوانه". به اینکه چرا سامانه بارشی به این زودی دارد از کشور خارج می‌شود؟ دیشب سری به به خوان زدم. یک مشت روایت از کانال های دوستان خواندم و در بطن همه این موارد پسرم یا توی بغلم بوده یا روی پایم. و آخرین حرف اینکه اگر تا اینجای متن من را محبت کرده‌ای وقت گذاشته‌ای و خوانده‌ایی که حرفی، سخنی، تحولی، تغییر نگرشی چیزی از تویش در بیاید، شرمنده ات هستم.این ها فقط برون ریزی های یک ذهن شب زده و بیدار است که منتظر است اهل خانه بروند و ... پ.ن:من‌که تا الان بیدار بودم.پس بهتره خودم را به یک چای دعوت کنم بعد شبم شروع شود. ۲۸|بهمن‌ماه۱۴۰۴ فاطمه زیرک‌فرد @esfandha
نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشی
☘ بسم‌الله نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصه مشکل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی ببین دوست من خودم می‌دانم که این شعر را برای سال نو و شروع بهار، بیشتر از صدبار یا برایتان پیامک کرده اند یا پیامک کرده اید یا در فضای مجازی فرستاده اند برایتان یا برایشان فرستاده اید. ولی یک چیزی این وسط هست و آن این است که من حرف حس ششم را گوش می‌دهم و قبولش دارم. دلیل؟ تجربه! مخلص کلام، امتحانش را پس داده. از شروع ماه مبارک عزیز، این شعر آمده نشسته روی زبانم. البته عمق دارد. از عمق ذهن و فکرم روانه زبانم شده. هی نمی‌خواستم بها بدهم. دیدم نه! نمی‌شود ول کن نیست. نشستم سر دل استراحت شعر را برای خودم هی خواند و هی با ماه رمضان تطابق دادم. دیدم خودش است. خیلی این شعر به شروع این ماه عزیز می‌آید. پس سر طناب را رها کردم و تسلیم شدم. حالا شما هم برگردید یکبار دیگر شعر را دقیق بخوانید و توی ذهنتان بالا و پایینش کنید. تطابق خود بخود به سمتتان هجوم می‌آورد. خلاص التماس دعای وخیم ۳۰|بهمن‌ماه|۱۴۰۴ فاطمه زیرک‌فرد @esfandha
راستی! من هنوز حرف های بهمن و دی ام تمام نشده. البته تقصیر خودم نیست. این ویروس ها و باکتری ها و سرفه ها و تب ها ول کن نیستند که آدم دستش بیکار شود حداقل سرش را بخاراند.خدا شاهد است که اغراق نمی‌کنم. اندازه سر خاراندن هم وقت نمی‌شود گاهی. خواهرم تماس گرفته که بچه ها خوب شدند؟ گفتم نه *سب شختی* داشتم گفت: لازم نیست توضیح بدهی. از همین *سب شخت* فهمیدم اوضاع چطور بوده. حالا تا آخر امشب هر طور شده باید بنشینم و حرف های دی و بهمنم را بنویسم تا هنوز وارد اسفند نشده ایم. *حالا قدر ۳۱‌ام ها را می‌دانم*. ۳۰|بهمن‌ماه|۱۴۰۴ فاطمه زیرک فرد @esfandha